inherently

base info - اطلاعات اولیه

inherently - ذاتا

adverb - قید

/ɪnˈherəntli/

UK :

/ɪnˈherəntli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inherently] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • an inherently unworkable system


    یک سیستم ذاتا غیر قابل اجرا

  • There's nothing inherently wrong with his ideas.


    هیچ مشکلی ذاتاً در ایده های او وجود ندارد.

  • She felt that the system was inherently unfair and unequal.


    او احساس می کرد که سیستم ذاتاً ناعادلانه و نابرابر است.

synonyms - مترادف
  • innately


    به طور ذاتی

  • constitutionally


    طبق قانون اساسی

  • intrinsically


    ذاتا


  • به طور طبیعی

  • genetically


    از نظر ژنتیکی

  • immanently


    به صورت درونی

  • inseparably


    جدایی ناپذیر

  • congenitally


    مادرزادی

  • natively


    به صورت بومی


  • با تولد

  • instinctively


    به طور غریزی


  • طبیعتا


  • توسط شخصیت


  • اساسا


  • به طور ریشه ای

  • ingrainedly


    به صورت ارثی

  • fundamentally


    مرکزی

  • hereditarily


    همبستگی

  • centrally


    به طور اساسی

  • connately


    از نظر ساختاری

  • underlyingly


    به صورت ارگانیک

  • structurally


    به طور ضمنی

  • elementally


    غیر قابل وصف

  • organically


    به صورت پاک نشدنی

  • implicitly


    به طور غیر قابل ریشه کن کردن

  • ineffaceably


    یکپارچه

  • indelibly


    اصل

  • instinctually


  • ineradicably


  • integrally


  • constitutively


antonyms - متضاد
  • additionally


    علاوه بر این


  • اضافی

لغت پیشنهادی

bivouac

لغت پیشنهادی

redefining

لغت پیشنهادی

favorites