inhibiting

base info - اطلاعات اولیه

inhibiting - مهار. مانع شدن

N/A - N/A

ɪnˈhɪb.ɪt

UK :

ɪnˈhɪb.ɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inhibiting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Some workers were inhibited (from speaking) by the presence of their managers.


    برخی از کارگران با حضور مدیران خود مانع (از صحبت کردن) شدند.

  • This drug inhibits the growth of tumours.


    این دارو از رشد تومورها جلوگیری می کند.

synonyms - مترادف
  • hindering


    مانع

  • impeding


    مهار کردن

  • curbing


    چک کردن

  • checking


    مانع شدن

  • restraining


    محدود کننده

  • hampering


    لگدمال کردن

  • obstructing


    معلول کردن

  • restricting


    سنگین کردن

  • trammelling


    مسدود کردن

  • trammeling


    رفع کننده

  • handicapping


    گرفتگی

  • encumbering


    خنثی کردن

  • blocking


    در بند

  • stymieing


    عقب انداختن

  • cramping


    جلوگیری می کند

  • thwarting


    خفه کننده

  • fettering


    سرکوب کردن

  • retarding


    خسته کننده، اذیت کننده

  • preventing


    غل و زنجیر کردن

  • constraining


    فویل کردن

  • stifling


    هوبلینگ

  • suppressing


    لگام زدن

  • repressing


    ممنوع کردن

  • frustrating


    دستبند زدن

  • shackling


  • foiling


  • hobbling


  • clogging


  • bridling


  • barring


  • handcuffing


antonyms - متضاد
  • allowing


    اجازه می دهد

  • assisting


    کمک کردن

  • aiding


    را قادر می سازد

  • enabling


    تسهیل کننده

  • facilitating


    کمک

  • helping


    شرط بندی

  • permitting


    بیشتر کردن

  • abetting


    اجازه دادن

  • furthering


    حمایت می کند

  • letting


    پیشبرد

  • supporting


    تایید کردن

  • advancing


    حمل و نقل

  • approving


    آزاد کردن

  • forwarding


    رهایی بخش

  • freeing


    ترویج

  • liberating


    هل دادن

  • promoting


    رها کردن

  • pushing


    پشتیبان

  • releasing


    در حال توسعه

  • letting go


    دلگرم کننده

  • backing


    پرورش دادن


  • عجله کردن

  • encouraging


    افزایش

  • fostering


    تسهیل

  • hastening


    قهرمانی

  • boosting


    طرفدار ایالات متحده

  • easing


    پیشران

  • championing


    طرفداری انگلستان

  • favoringUS


  • propelling


  • favouringUK


لغت پیشنهادی

outrageous

لغت پیشنهادی

institutions

لغت پیشنهادی

stretches