insulation

base info - اطلاعات اولیه

insulation - عایق

noun - اسم

/ˌɪnsəˈleɪʃn/

UK :

/ˌɪnsjuˈleɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insulation] در گوگل
description - توضیح
  • when something is insulated or someone insulates something


    وقتی چیزی عایق شده است یا کسی چیزی را عایق می کند


  • ماده ای که برای عایق کاری چیزی بخصوص ساختمان استفاده می شود

  • the act of covering something to stop heat sound or electricity from escaping or entering, or the fact that something is covered in this way


    عمل پوشاندن چیزی برای جلوگیری از خروج یا ورود گرما، صدا یا الکتریسیته یا اینکه چیزی به این شکل پوشیده شده است.


  • موادی که برای جلوگیری از خروج یا ورود گرما، صدا یا الکتریسیته استفاده می شود

  • the substance used in insulating


    ماده مورد استفاده در عایق کاری

  • the fact of being protected from something harmful


    این واقعیت که از چیزی مضر محافظت می شود

  • Fit it in place of an existing thinner jacket and over any shrunk-on rigid foam insulation your cylinder may have.


    آن را به جای یک ژاکت نازک تر موجود، و روی هر عایق فوم سفت و محکمی که ممکن است سیلندر شما داشته باشد، قرار دهید.

  • Macroconsolidation within organizations provides an ideal breeding ground for insulation, isolation, and illusion.


    ادغام کلان در سازمان ها بستر ایده آلی را برای عایق بندی، انزوا و توهم فراهم می کند.

  • Use 3 1 / 2-inch insulation with a foil or paper backing, with the foil or paper facing out.


    از 3 عایق 1/2 اینچی با فویل یا کاغذ پشتی استفاده کنید و فویل یا کاغذ رو به بیرون باشد.

  • By attic ceiling I presume you mean insulation in the roof between the rafters.


    تصور می کنم منظور شما از سقف اتاق زیر شیروانی عایق بندی در پشت بام، بین تیرها است.

  • It is as vital as the plastic insulation in a telephone exchange.


    به اندازه عایق پلاستیکی در یک مرکز تلفن حیاتی است.

  • Blankets provided insulation against the cold.


    پتوها عایق در برابر سرما بودند.

  • The breakdown of the insulation layer short-circuits nerve impulses and produces devastating consequences.


    شکسته شدن لایه عایق باعث اتصال کوتاه تکانه های عصبی می شود و عواقب ویرانگری ایجاد می کند.

  • If extra thermal insulation is required flat insulation panels can be laid underneath the profiled Rockwell insulation panels.


    در صورت نیاز به عایق حرارتی اضافی، می توان پانل های عایق مسطح را در زیر پانل های عایق راکول پروفیلی قرار داد.

example - مثال
  • Better insulation of your home will help to reduce heating bills.


    عایق کاری بهتر خانه به کاهش هزینه های گرمایشی کمک می کند.

  • foam insulation


    عایق فوم

  • The animal's thick fur provides very good insulation against the arctic cold.


    خز ضخیم این حیوان عایق بسیار خوبی در برابر سرمای قطب شمال می کند.

  • Glass fibre is often used as roof insulation.


    فیبر شیشه اغلب به عنوان عایق سقف استفاده می شود.

  • Rubber is better insulation than cloth for electric wiring.


    لاستیک عایق بهتری نسبت به پارچه برای سیم کشی برق است.

  • Their large customer base gives them a degree of insulation from the economic downturn.


    مشتریان بزرگ آنها درجه ای از انزوا را در برابر رکود اقتصادی به آنها می دهد.

synonyms - مترادف

  • ژاکت

  • casing


    پوشش

  • covering


    بسته بندی کردن


  • عقب ماندن

  • lagging


    غلاف

  • sheathing


    پوست


  • آستین

  • sleeve


    پتو


  • حفاظت


  • کت


  • لایه گذاری

  • padding


    گلدان

  • wadding


    مورد


  • پوسته


  • بدنە ضد آب شناور


  • مسکن

  • sheath


    کپسول

  • husk


    لفاف

  • hull


    محفظه


  • کاغذ بسته بندی

  • pod


    armorUS

  • capsule


    پاكت نامه

  • wrapper


    پیله

  • encasement


    پوشه

  • wrapping


    armourUK

  • armorUS


  • envelope


  • cocoon


  • integument


  • folder


  • armourUK


antonyms - متضاد

  • قرار گرفتن در معرض بیماری

لغت پیشنهادی

brittle

لغت پیشنهادی

affirmation

لغت پیشنهادی

misuse