invade

base info - اطلاعات اولیه

invade - حمله کردن

verb - فعل

/ɪnˈveɪd/

UK :

/ɪnˈveɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [invade] در گوگل
description - توضیح

  • ورود به یک کشور، شهر یا منطقه با استفاده از نیروی نظامی، به منظور کنترل آن

  • to go into a place in large numbers, especially when you are not wanted


    رفتن به یک مکان در تعداد زیاد، به خصوص زمانی که شما مورد نظر نیستید

  • to get involved in something in an unwanted and annoying way


    درگیر شدن در چیزی به شکلی ناخواسته و آزاردهنده

  • to enter a country by force with large numbers of soldiers in order to take possession of it


    وارد شدن به کشوری به زور با تعداد زیادی سرباز برای تصاحب آن

  • to enter a place in large numbers, usually when unwanted and in order to take possession or do damage


    ورود به مکانی به تعداد زیاد، معمولاً در صورت ناخواسته و به منظور تصاحب یا ایجاد خسارت

  • to enter an area of activity in a forceful and noticeable way


    وارد شدن به یک حوزه فعالیت به شکلی قوی و قابل توجه


  • خراب کردن موقعیت یا کیفیت برای شخص دیگری بدون اینکه به احساسات او فکر کند


  • ورود به یک مکان به زور، اغلب در تعداد زیاد

  • Enemy forces were almost certainly preparing to invade.


    نیروهای دشمن تقریباً در حال آماده شدن برای تهاجم بودند.

  • Sicily was invaded by the Normans, and later by the Saracens.


    سیسیل توسط نورمن ها و بعداً توسط ساراسین ها مورد حمله قرار گرفت.

  • In his latest film super-intelligent aliens invade Earth and try to take over.


    در آخرین فیلم او، بیگانگان فوق هوشمند به زمین هجوم می‌آورند و سعی می‌کنند کنترل خود را به دست بگیرند.

  • A virus has invaded most of their computers.


    یک ویروس به اکثر رایانه های آنها حمله کرده است.

example - مثال
  • Troops invaded on August 9th that year.


    ارتش در 9 اوت همان سال حمله کرد.

  • When did the Romans invade Britain?


    چه زمانی رومیان به بریتانیا حمله کردند؟

  • Demonstrators invaded the government buildings.


    تظاهرکنندگان به ساختمان های دولتی حمله کردند.

  • As the final whistle blew, fans began invading the field.


    با به صدا درآمدن سوت پایان، هواداران شروع به هجوم به زمین کردند.

  • The cancer cells may invade other parts of the body.


    سلول های سرطانی ممکن است به سایر قسمت های بدن حمله کنند.


  • آیا مطبوعات حق دارند از این طریق به حریم خصوصی او نفوذ کنند؟

  • You feel tense with worrying thoughts constantly invading your sleep.


    با افکار نگران کننده ای که مدام به خواب شما هجوم می آورند، احساس تنش می کنید.

  • Concentrations of troops near the border look set to invade within the next few days.


    به نظر می‌رسد که تمرکز نیروها در نزدیکی مرز ظرف چند روز آینده به تهاجم خواهد رسید.

  • Hundreds of squatters have invaded waste land in the hope that they will be allowed to stay.


    صدها کوچ نشین به سرزمین های بایر هجوم آورده اند به این امید که اجازه اقامت داشته باشند.

  • Maria looks set to invade the music scene with her style and image.


    به نظر می رسد ماریا با سبک و شمایل خود به صحنه موسیقی حمله کند.

  • Famous people often find their privacy is invaded by the press.


    افراد مشهور اغلب متوجه می شوند که حریم خصوصی آنها مورد تهاجم مطبوعات است.

  • The Allies were poised to invade Germany.


    متفقین آماده حمله به آلمان بودند.


  • شکل. من فکر می کنم که قطعاً این فرصت برای افراد وجود دارد که وقتی می خواهند به حریم خصوصی شما نفوذ کنند (= برخلاف میل شما چیزهای شخصی در مورد شما پیدا کنند).

synonyms - مترادف

  • حمله


  • حمله کنند


  • طوفان

  • assail


    حمله کردن

  • raid


    گرفتار

  • beset


    بیش از حد

  • overrun


    غرق کردن

  • overwhelm


    فرود آمدن

  • foray


    حرکت کردن

  • descend on


    فرود آمدن بر

  • swoop on


    راهپیمایی به

  • descend upon


    یورش به

  • march into


    شارژ

  • foray into


    ضربه


  • هجوم بردن


  • پرتاب کردن


  • زباله ها

  • pounce on


    مانند

  • trash


    ضربه زدن

  • sic


    بیمار

  • bushwhack


    حمله رعد اسا


  • تنظیم کنید

  • blitz


    روشن کن


  • پرش کن


  • تنظیم بر


  • برو داخل


  • بر روی

  • go in on


    غارت کردن

  • pounce upon


    محاصره کردن

  • plunder


  • besiege


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

censor

لغت پیشنهادی

bastardizing

لغت پیشنهادی

interstate