ترجمه
حذف

involved

گرفتار

adjective

صفت

UK : ɪnˈvɒlvd

US : ɪnˈvɑːlvd

google image of involved

involved image / تصویر
involved image / تصویر
involved image / تصویر
involved image / تصویر
involved image / تصویر

Description of involved

SENTENCE of involved

  • opposite of

  • simple

  • ساده

  • uncomplicated

  • بدون عارضه

  • unsophisticated

  • غیر پیچیده

  • no-frills

  • بدون زواید

  • noncomplex

  • غیر پیچیده

  • noncomplicated

  • بدون عارضه

  • plain

  • جلگه

  • straightforward

  • سرراست

  • unfancy

  • نامتعارف

  • easy

  • آسان

  • easy-peasy

  • آسان-پیزی

  • elementary

  • ابتدایی

  • simplified

  • ساده شده

  • blameless

  • بی تقصیر

  • clear

  • روشن

  • synonyms of

  • complex

  • مجتمع

  • complicated

  • بغرنج

  • elaborate

  • دارای جزئیات - بسیط

  • intricate

  • پیچیده

  • confusing

  • گیج کننده

  • tangled

  • درهم

  • confused

  • سردرگم

  • convoluted

  • پیچیده

  • knotty

  • گره دار

  • labyrinthine

  • هزارتویی

  • sophisticated

  • پیچیده

  • bewildering

  • گیج کننده

  • difficult

  • دشوار

  • tortuous

  • پر پیچ و خم

  • entangled

  • گرفتار

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی