jingle

base info - اطلاعات اولیه

jingle - جرنگ جرنگ

noun - اسم

/ˈdʒɪŋɡl/

UK :

/ˈdʒɪŋɡl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jingle] در گوگل
description - توضیح

  • چیزهای فلزی کوچک را با هم تکان بدهند تا صدا ایجاد کنند یا این صدا را در بیاورند

  • a short song used in advertisements


    یک آهنگ کوتاه که در تبلیغات استفاده می شود

  • the sound of small metal objects being shaken together


    صدای تکان خوردن اجسام فلزی کوچک با هم

  • a short song or tune used in advertisements


    آهنگ یا آهنگ کوتاهی که در تبلیغات استفاده می شود

  • to make a repeated gentle ringing sound or to make things do this


    برای ایجاد یک صدای زنگ مکرر ملایم، یا برای انجام این کار


  • یک آهنگ ساده کوتاه، اغلب با کلمات، که به راحتی قابل یادآوری است و برای تبلیغ یک محصول در رادیو یا تلویزیون استفاده می شود.

  • a repeated gentle ringing sound


    صدای زنگ مکرر ملایم

  • to make a repeated gentle ringing sound or to cause an object to make a ringing sound


    برای ایجاد صدای زنگ مکرر ملایم یا ایجاد صدای زنگ از جسم


  • آهنگ کوتاه و ساده، اغلب با کلمات، که به راحتی قابل یادآوری است و برای تبلیغ یک محصول در رادیو یا تلویزیون استفاده می شود.


  • آهنگ یا آهنگ کوتاهی که برای تبلیغ یک محصول در تلویزیون یا رادیو استفاده می شود

  • The chain on his amulets begins to jingle.


    زنجیر روی طلسم شروع به جرنگ جرنگ زدن می کند.

  • The tips in her sagging pockets jingled and banged against her leg.


    نوک جیب های آویزانش به صدا در آمد و به پایش کوبید.

  • A herd of goats crossed the beach the bells around their necks jingling cheerfully.


    گله ای از بزها از ساحل عبور کردند، زنگ ها دور گردنشان با شادی زمزمه می کردند.

  • Once he thought he heard metal jingling further down the room he lived and ate and slept in.


    یک بار فکر کرد صدای جیر جیر فلزی را در اتاقی که زندگی می کرد شنیده و در آن غذا می خورد و می خوابید.

  • Noah was jingling his keys in his pocket.


    نوح کلیدهایش را در جیبش می‌کوبید.

  • Dimes came baked into cakes, jammed into cans, glued to pictures of the president and jingling loose in envelopes.


    سکه‌ها در کیک‌ها پخته شده، در قوطی‌ها چسبانده شده، به عکس‌های رئیس‌جمهور چسبانده شده‌اند، و در پاکت‌ها به صدا در می‌آیند.

  • It squeaked and jingled on its hinges as they swung it behind them.


    همانطور که آنها آن را پشت سر خود می چرخانند، جیرجیر می کرد و روی لولاهایش می پیچید.

  • Sethe jingled the earrings for the pleasure of the crawling-already? girl who reached for them over and over again.


    ست گوشواره ها را برای لذت بردن از خزیدن صدا کرد - قبلاً؟ دختری که بارها و بارها به سمت آنها دراز شد.

  • The coins in his pocket jingled together noisily.


    سکه های جیبش با سروصدا به هم می پیچیدند.

  • I turned the key back quietly extracting it with shaking hands, careful not to let the keys jingle together noisily.


    کلید را به آرامی به عقب برگرداندم و با دست تکان دادن آن را بیرون آوردم، مراقب بودم که کلیدها با صدای بلند به هم نخورند.

  • The crowd jingled with all their wealth.


    جماعت با تمام ثروتشان صدای جیر جیر می کردند.

example - مثال
  • the jingle of coins in his pocket


    صدای جرنگ سکه ها در جیبش

  • He heard a jingle of keys at the door.


    صدای جیر جیر کلیدها را از در شنید.

  • I wrote a song which they’re thinking of using as a jingle.


    من آهنگی نوشتم که آنها در فکر استفاده از آن هستند.

  • She waited for him by the car jingling the keys in her hand.


    او در کنار ماشین منتظر او ماند و کلیدهای دستش را به صدا درآورد.

  • The coins jingled in her pocket as she walked along.


    سکه ها در جیبش در حال قدم زدن بود.

  • the jingle of sleigh bells


    صدای جرنگ زنگ های سورتمه

  • He jingled the coins in his pocket.


    سکه ها را در جیبش به صدا درآورد.

  • She is one of America's most successful commercial jingle writers.


    او یکی از موفق ترین نویسندگان جینگ های تجاری آمریکایی است.

synonyms - مترادف
  • clink


    صدا زدن

  • tinkle


    زنگ زدن

  • chink


    چانه زدن

  • jangle


    جنجال

  • rattle


    لرزاندن

  • clank


    صدای زنگ

  • chime


    تق تق

  • clatter


    حلقه


  • سوزن سوزن شدن

  • tingle


    قلع دار

  • tintinnabulate


    clamorUS

  • chinkle


    clamourUK

  • clamorUS


    طنین انداز

  • clamourUK


    صدا

  • clang


    قلع نما

  • reverberate


    برخورد


  • دینگ

  • tintannabulate


    پینگ

  • clash


    پوست کندن

  • ding


    عوارض

  • ping


    بونگ

  • peal


    تصادف در

  • toll


    تینگ

  • resound


    پیوند زدن

  • bong


    ارتعاش


  • شیشه

  • ting


    زبانه

  • plink


  • vibrate


  • jar


  • tang


antonyms - متضاد
  • cacophony


    کاکافونی

  • disagreement


    اختلاف نظر

  • discord


    اختلاف

  • disharmony


    ناهماهنگی


  • سکوت

  • dissonance


    راکت تنیس

  • discordance


  • racket


لغت پیشنهادی

cleanest

لغت پیشنهادی

farming

لغت پیشنهادی

briefing