jitters

base info - اطلاعات اولیه

jitters - پریشان

noun - اسم

/ˈdʒɪtərz/

UK :

/ˈdʒɪtəz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jitters] در گوگل
description - توضیح

  • یک احساس نگرانی عصبی، به خصوص قبل از یک رویداد مهم


  • یک احساس عصبی که قبل از اتفاق مهمی تجربه می کنید


  • احساس عصبی بودن که قبل از اتفاق مهمی تجربه می کنید

  • feelings of nervousness or fear


    احساس عصبی یا ترس

  • The debt is causing jitters among experts.


    این بدهی باعث ناراحتی کارشناسان شده است.

  • Another woman comically strung-out, is interrupted in her jitters by a wounded man who tumbles hard through the cafe doors.


    زن دیگری که به طرز طنزآمیزی از پا در آمده است، توسط مردی مجروح که به سختی از درهای کافه می گذرد، با عصبانیت هایش قطع می شود.

  • Talking with professionals involved in your care can soothe preoperative jitters.


    صحبت با متخصصانی که در مراقبت از شما دخیل هستند می تواند ناراحتی های قبل از عمل را تسکین دهد.

  • So the fear of recession in the world's largest economy is sending jitters around the globe.


    بنابراین ترس از رکود در بزرگ‌ترین اقتصاد جهان، باعث ایجاد اضطراب در سراسر جهان شده است.

  • Jody tries to jog away the jitters.


    جودی سعی می‌کند تا از تنش‌ها دور شود.

  • The jitters have reached the public.


    دلهره ها به افکار عمومی رسیده است.

example - مثال
  • I always get the jitters before exams.


    من همیشه قبل از امتحان عصبانی می شوم.

  • Louise had pre-wedding jitters.


    لوئیز قبل از عروسی ناراحتی داشت.

  • Waiting for an interview always gives me the jitters.


    انتظار برای مصاحبه همیشه باعث ناراحتی من می شود.

  • We all had the jitters—we were worried we'd lose our jobs.


    همه ما دچار اضطراب بودیم - نگران بودیم که شغلمان را از دست بدهیم.


  • نگرانی بازار سهام در مورد اقتصاد

  • I always get the jitters the morning before an exam.


    من همیشه صبح قبل از امتحان عصبانی می شوم.

  • The collapse of the company has caused jitters in the financial markets.


    سقوط این شرکت باعث ایجاد آشفتگی در بازارهای مالی شده است.

  • Gwen always felt jittery when she got up on stage.


    گوئن همیشه وقتی روی صحنه برمی‌خیزد احساس عصبانیت می‌کرد.

  • Tougher credit conditions have caused jitters in the financial markets.


    شرایط سخت‌تر اعتباری باعث ایجاد آشفتگی در بازارهای مالی شده است.

synonyms - مترادف

  • اضطراب

  • butterflies


    پروانه ها

  • willies


    ویلی ها

  • nerves


    اعصاب

  • apprehension


    دلهره

  • shakes


    تکان می دهد

  • nervousness


    عصبی بودن

  • disquiet


    پریشان

  • uneasiness


    ناراحتی


  • نگران بودن

  • shivers


    می لرزد

  • disquietude


    بی قراری

  • agitation


    تحریک


  • ترس

  • tenseness


    تنش

  • dither


    خزش می کند

  • restlessness


    آشفتگی


  • می پرد

  • creeps


    جیم جامز

  • perturbation


    تندی

  • jumps


    یپس

  • jimjams


    پرش

  • edginess


    فشار

  • jitteriness


    کولیوبل ها

  • anxiousness


    عبداس

  • yips


  • jumpiness



  • collywobbles


  • fretfulness


  • abdabs


antonyms - متضاد
  • calmness


    آرامش

  • serenity


    آرام

  • calm


    دلسردی

  • discouragement


    سهولت


  • صلح


  • جمع آوری

  • collectedness


    شادی

  • happiness


    آرامش انگلستان

  • tranquillityUK


    آرامش ایالات متحده

  • tranquilityUS


    اعتماد به نفس


  • قناعت

  • peacefulness


    هماهنگی

  • contentment


    خونسردی

  • harmony


    تنبلی

  • relaxation


    عدم فعالیت

  • equanimity


    بی توجهی

  • composure


    امنیت

  • laziness


    باقی مانده

  • inactivity


    خود داری

  • unconcern


    سفارش


  • تشویق


  • اطمینان

  • restfulness


    خنکی

  • self-possession


    عدم اغتشاش


  • باور

  • encouragement


  • assurance


  • coolness


  • sureness


  • imperturbability



لغت پیشنهادی

abhor

لغت پیشنهادی

crown

لغت پیشنهادی

harold