kindergarten

base info - اطلاعات اولیه

kindergarten - مهد کودک

noun - اسم

/ˈkɪndərɡɑːrtn/

UK :

/ˈkɪndəɡɑːtn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [kindergarten] در گوگل
description - توضیح
  • a school or class for children aged five


    یک مدرسه یا کلاس برای کودکان پنج ساله

  • a school for children aged two to five


    مدرسه ای برای کودکان دو تا پنج ساله

  • the first year of school for children aged five


    سال اول مدرسه، برای کودکان پنج ساله

  • a nursery school


    آ پیش‌دبستانی


  • کلاسی برای کودکان خردسال، معمولا کودکان چهار و پنج ساله، که اغلب سال اول آموزش رسمی است

  • The Tams, who worked then as a high school principal and a kindergarten teacher lived in a two-story home.


    تام ها که در آن زمان به عنوان مدیر دبیرستان و معلم مهدکودک کار می کردند، در خانه ای دو طبقه زندگی می کردند.

  • Jessie has declared that she wants to be a kindergarten teacher.


    جسی اعلام کرده است که می خواهد معلم مهد کودک شود.

  • In one of the sessions round the pool he was horrified to hear Mao apply kindergarten arithmetic to war.


    در یکی از جلسات دور استخر، او از شنیدن اینکه مائو از محاسبات مهدکودک برای جنگ استفاده می‌کند، وحشت کرد.

  • General fund spending for kindergarten through high school would increase 12. 7 percent to $ 17. 1 billion.


    مخارج عمومی بودجه برای مهدکودک تا دبیرستان 12.7 درصد به 17.1 میلیارد دلار افزایش خواهد یافت.

  • Poverty made mere housing a luxury; and poverty forced families to forgo kindergartens and higher education for their children.


    فقر تنها مسکن را به یک امر لوکس تبدیل کرد. و فقر خانواده ها را مجبور کرد از مهدکودک و تحصیلات عالی برای فرزندان خود چشم پوشی کنند.

  • Mrs. Marks was my kindergarten teacher.


    خانم مارکس معلم مهدکودک من بود.

  • Diana was enrolled at a girls' day-school, Charles at a nearby kindergarten.


    دایانا در یک مدرسه روزانه دخترانه ثبت نام کرده بود، چارلز در یک مهدکودک در همان نزدیکی.

  • Katie was one of the few children who could read when she started kindergarten.


    کتی یکی از معدود کودکانی بود که وقتی وارد مهدکودک شد می توانست بخواند.

  • About 70 percent of the funds raised by the tax go on salaries for everyone from parish priests to kindergarten teachers.


    حدود 70 درصد از وجوه جمع‌آوری‌شده توسط مالیات صرف حقوق همه از کشیش‌های محله گرفته تا معلمان مهدکودک می‌شود.

  • I had been the celebrated child at home and in our village kindergarten.


    من در خانه و مهدکودک روستایمان کودکی پر افتخار بودم.

example - مثال
  • his first day at kindergarten


    اولین روزش در مهدکودک

  • James is in kindergarten now but he's moving up to infant school this autumn.


    جیمز اکنون در مهدکودک است، اما پاییز امسال به مدرسه شیرخواران می رود.

  • She teaches reading to students in kindergarten.


    او در مهدکودک به دانش آموزان خواندن آموزش می دهد.

  • She was still attending kindergarten at Assumption School.


    او هنوز در مهدکودک در مدرسه آسمپشن درس می خواند.

  • their plans for Hannah to start all-day kindergarten


    برنامه های آنها برای هانا برای شروع یک مهدکودک تمام روز

  • Callie will start kindergarten in September.


    کالی در ماه سپتامبر مهدکودک را آغاز خواهد کرد.

synonyms - مترادف
  • nursery


    مهد کودک

  • preschool


    پیش دبستانی

  • playgroup


    گروه بازی

  • crèche


    مهدکودک

  • nursery school


    پیش‌دبستانی

  • day nursery


    گروه بازی پیش دبستانی

  • preschool playgroup


    مدرسه بازی

  • playschool


    پیش از K

  • pre-K


    پیش کودکستانی

  • prekindergarten


    مراقبت روزانه


  • مدرسه شیرخوارگاه


  • مهربان

  • creche


    مرکز مراقبت روزانه

  • kindy


    مرکز مهد کودک


  • مرکز بازی

  • day-care center


    پرستار بچه

  • play-centre


    مراقبت از کودک

  • pre-school


    مراقبت های بعد از مدرسه

  • daycare


  • créche


  • babysitter


  • childcare



  • after-school care


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

entice

لغت پیشنهادی

permit

لغت پیشنهادی

bale