known

base info - اطلاعات اولیه

known - شناخته شده

adjective - صفت

/nəʊn/

UK :

/nəʊn/

US :

family - خانواده
knowledge
دانش
knowing
دانستن
knowledgeable
آگاه
known
شناخته شده
unknown
ناشناخته
know
آگاهانه
knowingly
ناآگاهانه
unknowingly
---
knowledgeably
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [known] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He's a known thief.


    او یک دزد شناخته شده است.

  • The disease has no known cure.


    این بیماری درمان شناخته شده ای ندارد.

  • These people are known criminals.


    این افراد مجرم شناخته شده هستند.

  • There is no known reason for the accident.


    هیچ دلیل مشخصی برای تصادف وجود ندارد.


  • او به دلیل سابقه کیفری قبلی برای پلیس شناخته شده است.

  • And this is Terry, otherwise known as Muscleman.


    و این تری است که با نام مسلمن شناخته می شود.

  • Local residents have made known their objections to the proposals.


    ساکنان محلی مخالفت خود را با این پیشنهادات اعلام کرده اند.

  • It is a known fact that he started out a poor man.


    این یک واقعیت شناخته شده است که او یک مرد فقیر را شروع کرد.

  • These substances are known to cause skin problems.


    این مواد باعث ایجاد مشکلات پوستی می شوند.

synonyms - مترادف
  • noted


    اشاره شد

  • celebrated


    جشن گرفت

  • recognisedUK


    به رسمیت شناخته شده در انگلستان

  • recognizedUS


    ایالات متحده را شناسایی کرد

  • acknowledged


    تصدیق کرد


  • معروف

  • notable


    قابل توجه

  • notorious


    بدنام

  • renowned


    مشهور

  • admitted


    پذیرفته

  • avowed


    متعهد شد

  • confessed


    اعتراف کرد

  • declared


    اعلام کرد

  • established


    ایجاد


  • آشنا


  • محبوب

  • accepted


    پذیرفته شده

  • certified


    گواهی شده


  • واضح

  • overt


    آشکار

  • plain


    جلگه

  • proven


    ثابت شده است

  • published


    منتشر شده


  • مشترک

  • identified


    شناخته شده است

  • proclaimed


    ضرب المثل

  • proverbial


    در بریتانیا منتشر شد

  • publicisedUK


    ایالات متحده منتشر شد

  • publicizedUS


    مارک دار

  • branded


  • manifest


antonyms - متضاد

  • ناشناخته

  • unacknowledged


    تایید نشده

  • unrecognisedUK


    ناشناخته انگلستان

  • unrecognizedUS


    ناشناس ایالات متحده

  • undistinguished


    نامشخص

  • unappreciated


    قدردانی نشده

  • unsung


    ناخوانده

  • unidentified


    ناشناس

  • inconspicuous


    نامحسوس

  • unnamed


    بی نام

  • anonymous


    بدون جشن

  • nameless


    مبهم

  • uncelebrated


    نامشهود

  • obscure


    پست تر

  • unfamous


    ناچیز

  • inferior


    معمولی

  • insignificant


    غیر قابل توجه


  • بی اهمیت

  • unremarkable


    نا آشنا

  • unimportant


  • unnoticeable


  • unfamiliar


لغت پیشنهادی

asexuality

لغت پیشنهادی

disheartened

لغت پیشنهادی

bet