word - لغت

liberated || آزاد شد

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

/ˈlɪbəreɪtɪd/

UK :

/ˈlɪbəreɪtɪd/

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [liberated] در گوگل

description - توضیح

  • free to behave in the way you want and not restricted by traditional rules of social and sexual behaviour


    آزاد باشید تا هر طور که می خواهید رفتار کنید و با قوانین سنتی رفتار اجتماعی و جنسی محدود نشده باشید

  • released from a prison or a place where you have been kept


    از زندان یا مکانی که در آن نگهداری شده اید آزاد شده است


  • مکان آزاد شده جایی است که به مردم آن آزادی داده شده است

  • no longer having any limits or controls


    دیگر هیچ محدودیت یا کنترلی ندارد

  • not following traditional ways of behaving or old ideas


    پیروی نکردن از شیوه های سنتی رفتار یا ایده های قدیمی

  • He got plenty of work done there; he made friends; he felt liberated and enjoyed himself.


    او کارهای زیادی در آنجا انجام داد. او دوستانی پیدا کرد او احساس رهایی می کرد و از خود لذت می برد.

  • He had been touring in the liberated areas trying to get agriculture going again.


    او در مناطق آزاد شده گشت و گذار کرده بود و تلاش می کرد کشاورزی را دوباره از سر بگیرد.

  • That openness to liberated desire is cut off in the films which the Boxes produce.


    این گشودگی به آرزوی رهایی یافته در فیلم هایی که جعبه ها تولید می کنند قطع شده است.

  • It would be wrong to suggest that women were a liberated force for female emancipation in Huaiwiri.


    این اشتباه است که بگوییم زنان نیرویی آزاد شده برای رهایی زنان در هواویری هستند.

  • And she was Rabelaisian, rather surprising liberated fun.


    و او رابلیسی بود، و نه غافلگیر کننده، سرگرم کننده آزاد.

  • Their liberated lives could not be carried on in the child-centred suburbs.


    زندگی آزادانه آنها نمی توانست در حومه های کودک محور ادامه یابد.

  • She was perfectly content and regarded the liberated woman as a creature to be pitied.


    او کاملاً راضی بود و زن آزاد شده را موجودی می دانست که باید مورد ترحم قرار گیرد.

  • Who can blame a liberated woman for not settling for slavery?


    چه کسی می تواند زن آزاد شده را به خاطر عدم رضایت به بردگی سرزنش کند؟

example - مثال

  • a liberated woman


    یک زن آزاد شده

  • The seven liberated prisoners were hailed as heroes by the American public.


    هفت زندانی آزاد شده توسط مردم آمریکا به عنوان قهرمانان مورد استقبال قرار گرفتند.

  • The regiment was composed mainly of newly liberated slaves.


    این هنگ عمدتاً از بردگان تازه آزاد شده تشکیل شده بود.

  • The footage was taken at a liberated concentration camp.


    این فیلم در یک اردوگاه کار اجباری آزاد شده گرفته شده است.

  • He believed that the newly liberated countries should stick together.


    او معتقد بود که کشورهای تازه آزاد شده باید به هم بچسبند.

  • No longer bound by a strict schedule of training and competing, she felt liberated.


    دیگر مقید به برنامه سخت تمرین و مسابقه نبود، او احساس رهایی می کرد.

  • When I dance I feel liberated, like I've left a heavy load behind.


    وقتی می رقصم احساس رهایی می کنم، انگار بار سنگینی را پشت سر گذاشته ام.

  • She's chosen career advancement instead of having children - does that make her a liberated woman?


    او به جای بچه دار شدن، پیشرفت شغلی را انتخاب کرده است - آیا این او را به یک زن آزاد تبدیل می کند؟

  • Scandinavia has some of the most liberated and tolerant countries in Europe.


    اسکاندیناوی دارای برخی از آزادترین و بردبارترین کشورهای اروپایی است.

synonyms - مترادف

  • enlightened


    روشن شده

  • freethinking


    آزاد اندیشی


  • نوین

  • open-minded


    روشنفکر

  • progressive


    ترقی خواه

  • unconventional


    غیر متعارف

antonyms - متضاد

  • unenlightened


    ناروشن