lonely

base info - اطلاعات اولیه

lonely - تنها

adjective - صفت

/ˈləʊnli/

UK :

/ˈləʊnli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lonely] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She lives alone and often feels lonely.


    او تنها زندگی می کند و اغلب احساس تنهایی می کند.

  • all those lonely nights at home watching TV


    تمام آن شب های تنهایی در خانه در حال تماشای تلویزیون

  • a lonely childhood


    یک کودکی تنهایی

  • She contemplated the lonely walk home.


    او به پیاده روی تنهایی به خانه فکر کرد.

  • These characters live sad lonely lives.


    این شخصیت ها زندگی غمگین و تنهایی دارند.

  • a lonely beach


    یک ساحل تنها

  • a lonely mountain road


    یک جاده کوهستانی تنها

  • It gets pretty lonely here in winter.


    اینجا در زمستان خیلی خلوت می شود.

  • She felt oddly lonely without her books.


    او بدون کتاب هایش به طرز عجیبی احساس تنهایی می کرد.

  • He was desperately lonely at school.


    او در مدرسه به شدت تنها بود.

  • The support they give to lonely old people is invaluable.


    حمایتی که از افراد مسن تنها می کنند بسیار ارزشمند است.

  • I like being alone in the house.


    من دوست دارم در خانه تنها باشم.

  • I’m going to London by myself next week.


    هفته آینده خودم به لندن می روم.

  • I want to finish this on my own (= without anyone’s help).


    من می خواهم این را به تنهایی تمام کنم (= بدون کمک کسی).

  • a lone jogger in the park


    یک دونده تنها در پارک

  • long solitary walks


    پیاده روی های طولانی و انفرادی

  • a lonely child


    یک کودک تنها

  • Sam was very lonely when he first moved to New York.


    سام زمانی که برای اولین بار به نیویورک نقل مکان کرد بسیار تنها بود.

  • a lonely house


    یک خانه تنها

  • She gets lonely now that all the kids have left home.


    او اکنون که همه بچه ها خانه را ترک کرده اند، تنها می شود.

  • the lonely life of a widower


    زندگی تنهایی یک بیوه

  • a lonely stretch of Arizona highway


    بخش خلوت بزرگراه آریزونا

  • my lonely room


    اتاق تنهایی من

  • a lonely and deserted road


    جاده ای خلوت و خلوت

  • Some elderly people live in isolation and loneliness.


    برخی از سالمندان در انزوا و تنهایی زندگی می کنند.

synonyms - مترادف
  • isolated


    جدا شده

  • abandoned


    رها شده است

  • forsaken


    رها شده

  • companionless


    بی همنشین

  • desolate


    متروک

  • forlorn


    مات

  • friendless


    بی دوست

  • lonesome


    تنها

  • outcast


    رانده شده

  • destitute


    بی بضاعت

  • estranged


    بیگانه شده

  • rejected


    رد شد

  • sad


    غمگین

  • unloved


    بی عشق

  • withdrawn


    برداشته شد

  • despondent


    ناامید

  • unpopular


    نامحبوب

  • unwanted


    ناخواسته


  • همه تنها

  • lorn


    لورن

  • unhappy


    ناراضی

  • unbefriended


    بی ارزش

  • uncherished


    غیر اجتماعی

  • unsocial


    احساس بی دوستی

  • feeling friendless


    بدون دوستان

  • without friends


    بدون همراهان

  • without companions


    بدون اینکه به کسی مراجعه کنیم


  • بدون دوست در دنیا


  • توسط خودتان


  • منفرد، مجد، تنها، منزوی، انفرادی

  • solitary


antonyms - متضاد

  • محبوب

  • favouredUK


    مورد علاقه انگلستان

  • liked


    دوست داشت

  • loved


    تحسین شده

  • admired


    دلخواه

  • desired


    دوست داشتنیUK

  • likeableUK


    دوست داشتنی ایالات متحده

  • likableUS


    مورد علاقه ایالات متحده

  • favoriteUS


    دوست داشتنی

  • favouriteUK


    معروف

  • lovable


    تحت تعقیب

  • favoredUS


    جشن گرفت


  • تنها

  • wanted


    تایید شده

  • celebrated


    منتهی شدن

  • unlonely


    مورد علاقه

  • approved


    برجسته


  • سرد

  • fave


    داغ


  • بدنام


  • مورد تقاضا

  • beloved


    خوب دوست داشت

  • hot


    پسندیده

  • notorious


    استقبال خوبی شد


  • استقبال مینماید

  • well liked


    گرامی داشت

  • well-liked


    ضروری

  • well received


  • appreciated


  • cherished


  • required


لغت پیشنهادی

lodging

لغت پیشنهادی

imperfections

لغت پیشنهادی

internalized