mainstay

base info - اطلاعات اولیه

mainstay - تکیه گاه

noun - اسم

/ˈmeɪnsteɪ/

UK :

/ˈmeɪnsteɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mainstay] در گوگل
description - توضیح

  • مهم‌ترین بخش چیزی، که موفقیت آن یا ادامه حیات را ممکن می‌سازد


  • مهمترین بخش چیزی، پشتیبانی از هر چیز دیگری است

  • But more than being a mainstay of fashion the T-shirt is an enduring medium of advertising.


    اما تی شرت بیش از اینکه یک پایه اصلی مد باشد، یک وسیله تبلیغاتی ماندگار است.

  • Another mainstay of the opera company is Tatiana Troyanos.


    یکی دیگر از پایه های اصلی شرکت اپرا تاتیانا ترویانوس است.

  • For one thing he came out and said he hated funk, a Peppers mainstay.


    برای یک چیز، او بیرون آمد و گفت که از فانک، یکی از اعضای اصلی فلفل متنفر است.

  • Milk products typical of nomadic pastoralists formed the mainstay of their diet.


    لبنیات معمولی دامداران عشایری پایه اصلی رژیم غذایی آنها را تشکیل می داد.

  • Middle class women, once the mainstay of all volunteer endeavors, are no longer an unlimited resource.


    زنان طبقه متوسط، زمانی که پایه اصلی همه تلاش‌های داوطلبانه بودند، دیگر منبع نامحدودی نیستند.

  • The mainstay of treatment is a twice daily form of physiotherapy, usually done by the child's parents.


    درمان اصلی فیزیوتراپی دو بار در روز است که معمولاً توسط والدین کودک انجام می شود.

example - مثال
  • He is the mainstay of our theatre group.


    او تکیه گاه گروه تئاتر ماست.

  • Cocoa is the country's economic mainstay.


    کاکائو پایه اصلی اقتصادی کشور است.

  • Love songs form the mainstay of his act.


    آهنگ های عاشقانه پایه اصلی کنش او را تشکیل می دهند.

  • Cattle farming is the mainstay of the country's economy.


    دامداری رکن اصلی اقتصاد کشور است.

  • The white blouse will be the mainstay of your wardrobe this summer.


    بلوز سفید پای ثابت کمد لباس شما در تابستان امسال خواهد بود.

  • In the early 1900s, farming was the mainstay of the national economy.


    در اوایل دهه 1900، کشاورزی ستون اصلی اقتصاد ملی بود.

  • Antibiotic therapy is the mainstay of treatment for many infections.


    درمان آنتی بیوتیکی اصلی ترین درمان برای بسیاری از عفونت ها است.

synonyms - مترادف
  • anchor


    لنگر

  • pillar


    ستون


  • پایه

  • cornerstone


    سنگ زاویه، سنگ گوشه

  • backbone


    ستون فقرات


  • اساس

  • buttress


    تکیه گاه

  • bulwark


    سنگر


  • هسته


  • تکیه

  • reliance


    استحکام - قدرت


  • نگهدارنده

  • upholder


    سنجاق

  • linchpin


    مرکز ایالات متحده

  • bastion


    centrepieceUK

  • centerpieceUS


    حمایت کردن

  • centrepieceUK


    حیاتی


  • وابستگی

  • lifeblood


    بند شلوار

  • sustainer


    چوب زیر بغل

  • dependance


    پشتیبانی

  • dependence


    جزء مرکزی

  • lynchpin


    پشتیبانی ارشد

  • brace


    نان و کره

  • crutch


  • maintainer


  • prop


  • spine





antonyms - متضاد
  • harm


    صدمه


  • جراحت


  • رهایی


  • مانع

  • hindrance


لغت پیشنهادی

Buchner funnel

لغت پیشنهادی

assertively

لغت پیشنهادی

allocations