mash
mash - له کردن
noun - اسم
UK :
US :
له کردن چیزی مخصوصاً غذایی که پخته شده است تا نرم و صاف شود
سیب زمینی هایی که آب پز شده و سپس له شده و با شیر مخلوط شده تا یکدست شود
مخلوطی از مالت یا دانه له شده و آب داغ که برای تهیه آبجو یا ویسکی استفاده می شود
مخلوطی از غلات پخته شده با آب برای تهیه غذای حیوانات
a very popular US television programme(1972–82), based on Robert Altman’s film of the same name (1970) about a US army medical camp during the Korean War. Although it treated the subject in a humorous way it also showed the serious effects that war had on people. The letters stand for ‘Mobile Army Surgical Hospital’.
یک برنامه تلویزیونی بسیار محبوب ایالات متحده (1972-1982)، بر اساس فیلم رابرت آلتمن به همین نام (1970) در مورد اردوگاه پزشکی ارتش ایالات متحده در طول جنگ کره. اگرچه به شیوه ای طنز با موضوع برخورد می کرد، اما تأثیرات جدی جنگ بر مردم را نیز نشان می داد. حروف مخفف «بیمارستان جراحی متحرک ارتش» هستند.
برای خرد کردن غذا، معمولاً پس از پختن، به طوری که توده نرمی تشکیل شود
له کردن شدید بخشی از بدن یا یک شی
→ mashed potatoes
→ پوره سیب زمینی
کوبیدن یا خرد کردن چیزی به صورت توده نرم
I take the hand that he mashed in greeting me and work the knuckles with the fingers of my other hand.
دستی را که در سلام و احوالپرسی له کرده بود می گیرم و با انگشتان دست دیگرم بند انگشتانم را کار می کنم.
Continue stirring and mashing potatoes for about 5 minutes, or until the water is absorbed and potatoes are soft and lumpy.
به هم زدن و له کردن سیب زمینی ها برای حدود 5 دقیقه یا تا زمانی که آب جذب شود و سیب زمینی ها نرم و گلوله شوند، ادامه دهید.
پسر دیگر روزی دوازده بار چای را له می کند - خانه شما تبدیل به یک کافه حمل و نقل می شود.
موز را له کنید و به خمیر اضافه کنید.
موز را له کنید و به مخلوط اضافه کنید.
آبکش کنید سپس آنها را له کنید و بگذارید 5 دقیقه خنک شوند.
سیب زمینی ها را آب پز کنید و سپس له کنید.
Steam or bake winter squash of your choice then mash with butter and serve as a colorful alternative to mashed potatoes.
کدو حلوایی زمستانی را به انتخاب خود بخارپز کنید یا بپزید، سپس با کره له کنید و به عنوان یک جایگزین رنگارنگ برای پوره سیب زمینی سرو کنید.
سوپ یک پوره غلات و سبزیجات بود.
سیب زمینی ها را له کنید و سپس با کره و سبزی ها مخلوط کنید.
صورتش در این تصادف بدجوری به هم ریخته بود.
sausage and mash
سوسیس و پوره
سیب زمینی ها را له کنید و شیر گرم و کره را اضافه کنید.
mashed potatoes
پوره سیب زمینی
crush
خرد کردن
pulp
پالپ
squash
اسکواش
smash
درهم کوبیدن
پوند
ضرب و شتم
macerate
خیس کردن
whip
شلاق زدن
liquidiseUK
liquidiseUK
liquidizeUS
liquidizeUS
soften
نرم کردن
chew
جویدن
کرم رنگ
grind
آسیاب کردن
liquefy
مایع کردن
mince
گوشت چرخ کرده
mangle
پوره
purée
دم کردن
brew
کبودی
bruise
جوشانده
decoct
هش
hash
تزریق کنند
infuse
بنه
masticate
خمیر
mush
كاهش دادن
له کردن
scrunch
تراشیدن
squish
پودر کردن ایالات متحده
triturate
mush up
pulverizeUS
