ترجمه
حذف

mass

جرم

adjective

صفت

UK : mæs

US : mæs

google image of mass

mass image / تصویر
mass image / تصویر
mass image / تصویر
mass image / تصویر
mass image / تصویر

Description of mass

SENTENCE of mass

  • opposite of

  • handful

  • تعداد انگشت شماری

  • little

  • مقدار کمی

  • bit

  • بیت

  • hint

  • اشاره

  • pinch

  • خرج کردن

  • sprinkle

  • پاشیدن

  • ounce

  • اونس

  • scruple

  • بدجنسی

  • shade

  • سایه

  • sprinkling

  • پاشیدن

  • smidgeon

  • smidgeon

  • smidgen

  • کوچک

  • speck

  • لکه. خال

  • pittance

  • کمک هزینه مختصر

  • spot

  • نقطه

  • synonyms of

  • pile

  • توده

  • heap

  • پشته

  • stack

  • پشته

  • collection

  • مجموعه

  • accumulation

  • انباشت

  • concretion

  • بتن ریزی

  • conglomeration

  • کنگلومرا

  • stockpile

  • انبار کردن

  • aggregation

  • تجمع

  • amassment

  • انباشته شدن

  • assemblage

  • مجموعه

  • load

  • بار

  • accretion

  • برافزایش

  • aggregate

  • تجمیع

  • batch

  • دسته ای

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی