mature

base info - اطلاعات اولیه

mature - بالغ

adjective - صفت

/məˈtʃʊr/

UK :

/məˈtʃʊə(r)/

US :

family - خانواده
maturity
بلوغ
immaturity
نابالغی
immature
نابالغ
mature
بالغ
google image
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [mature] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Jane is very mature for her age.


    جین نسبت به سن خود بسیار بالغ است.

  • a mature and sensible attitude


    نگرش بالغ و معقول

  • She tries to look mature and sophisticated.


    او سعی می کند بالغ و پیچیده به نظر برسد.

  • sexually mature


    بالغ جنسی

  • a mature oak/eagle/elephant


    بلوط/عقاب/فیل بالغ

  • clothes for the mature woman


    لباس برای زن بالغ

  • a man of mature years


    مردی در سنین بلوغ

  • She’s getting old—she’s 75 next year.


    او در حال پیر شدن است - او سال آینده 75 ساله می شود.

  • She is very busy caring for two elderly relatives.


    او بسیار مشغول مراقبت از دو بستگان مسن است.

  • Having aged relatives to stay in your house can be quite stressful.


    داشتن اقوام مسن برای اقامت در خانه شما می تواند بسیار استرس زا باشد.

  • Everyone in my family is exceptionally long-lived.


    همه افراد خانواده من به طور استثنایی عمر طولانی دارند.

  • He's very mature for his age.


    او نسبت به سن خود بسیار بالغ است.

  • Upon mature reflection we find the accused guilty.


    با تأمل بالغانه، متهم را مجرم می دانیم.

  • a mature adult


    یک بزرگسال بالغ

  • Mature male gorillas have silver-grey hairs on their backs.


    گوریل های نر بالغ دارای موهای خاکستری نقره ای در پشت خود هستند.

  • mature oak trees


    درختان بلوط بالغ

  • Do you prefer mild or mature cheddar?


    چدار ملایم را ترجیح می دهید یا بالغ؟

  • Girls are said to mature faster than boys.


    گفته می شود دختران سریعتر از پسران بالغ می شوند.

  • He matured a lot while he was in college.


    او زمانی که در دانشگاه بود به بلوغ زیادی رسید.

  • It took several years for her ideas to mature.


    چندین سال طول کشید تا ایده های او به بلوغ برسد.

  • Humans take longer to mature than most other animals.


    بالغ شدن انسان نسبت به سایر حیوانات بیشتر طول می کشد.

  • The wine has been matured in oak vats.


    شراب در خمره های بلوط رسیده است.

  • The cheese is left to mature for two years.


    پنیر به مدت دو سال باقی می ماند تا رسیده شود.

  • The policy matures after 15 years.


    این سیاست پس از 15 سال بالغ می شود.

  • When you are the oldest child of a large family you mature pretty quickly because you have to take care of your younger brothers and sisters.


    وقتی بزرگ‌ترین فرزند یک خانواده پرجمعیت هستید، خیلی زود بالغ می‌شوید، زیرا باید از برادران و خواهران کوچک‌ترتان مراقبت کنید.

  • When her bonds matured, she moved the money into stocks.


    وقتی اوراق قرضه اش سررسید، پول را به سهام منتقل کرد.

  • He just wasn’t mature enough to keep a dog.


    او به اندازه کافی بالغ نبود که بتواند سگ نگهداری کند.

  • The forest has a lot of mature oak trees.


    این جنگل دارای تعداد زیادی درخت بلوط بالغ است.

  • The jeans were marketed to mature women.


    شلوار جین برای زنان بالغ به بازار عرضه شد.

  • If a firm is in a mature market it will be hard to generate growing returns to shareholders.


    اگر یک شرکت در یک بازار بالغ باشد، ایجاد بازده فزاینده برای سهامداران دشوار خواهد بود.

  • Despite its image as an owner of mature businesses, we expect strong profits growth ahead.


    علیرغم تصویری که آن به عنوان مالک کسب و کارهای بالغ دارد، ما انتظار رشد سود قوی در آینده را داریم.

synonyms - مترادف

  • بالغ

  • grown


    رشد کرده است

  • grown-up


    بزرگ شده

  • full-grown


    بالغ شده است

  • matured


    بزرگ

  • big


    توسعه یافته

  • developed


    تمام عیار

  • full-blown


    کاملا توسعه یافته

  • full-fledged


    به طور کامل رشد کرده

  • full grown


    نوبیل

  • fully-developed


    سن

  • fully grown


    کامل

  • fully-grown


    ایجاد

  • nubile


    مناسب

  • aged


    پس از بلوغ


  • نخست

  • established


    چاشنی شده

  • fit


    در شکوفه کامل


  • در اوج خود

  • postpubescent


    رسیده


  • اندازه کامل

  • seasoned


    کامل شد

  • fully developed


    پر شده

  • fully-fledged


  • in full bloom


  • in one's prime


  • ripe


  • ripened


  • full-size


  • perfected



antonyms - متضاد
  • immature


    نابالغ


  • نوجوان


  • سبز

  • juvenile


    نارس

  • unripe


    جوان


  • آدم ساده

  • youthful


    نرسیده

  • naive


    کودکانه

  • unripened


    در حال رشد

  • youngish


    ناقص

  • childish


    توسعه نیافته


  • ناتمام

  • incomplete


    نادان

  • puerile


    بی تجربه

  • undeveloped


    آماده نشده

  • unfinished


    آماده نیست

  • unperfected


    نوزاد

  • ignorant


    تازه

  • inexperienced


    جدید

  • unprepared


    جوانان

  • unready


    نابهنگام


  • زودرس


  • بی نظیر

  • new


    شکل نگرفته


  • نوین

  • untimely


    اخیر

  • premature


  • unfledged


  • unformed




لغت پیشنهادی

gleaming

لغت پیشنهادی

bleach

لغت پیشنهادی

pedestrian