messenger

base info - اطلاعات اولیه

messenger - پیام رسان

noun - اسم

/ˈmesɪndʒər/

UK :

/ˈmesɪndʒə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [messenger] در گوگل
description - توضیح
  • someone whose job is to deliver messages or documents, or someone who takes a message to someone else


    کسی که وظیفه اش رساندن پیام یا اسناد است یا کسی که پیامی را به شخص دیگری می برد

  • to send a letter package etc somewhere using a messenger


    برای ارسال نامه، بسته و غیره به جایی با استفاده از یک پیام رسان


  • کسی که پیام یا اسنادی را از شخصی به فرد دیگر می‌برد

  • a person who carries a message


    شخصی که حامل پیام است

  • to send a letter or document using a messenger service


    برای ارسال نامه یا سند با استفاده از سرویس پیام رسان

  • In the late afternoon a messenger arrived to inform me that the chief was on his way.


    در اواخر بعد از ظهر یک پیام رسان آمد و به من اطلاع داد که رئیس در راه است.

  • Deaver also appeared to act as a messenger between the First lady and her husband and sometimes even as a surrogate.


    دیور همچنین به نظر می رسید که به عنوان یک پیام آور بین بانوی اول و همسرش و حتی گاهی اوقات به عنوان یک جانشین عمل می کند.

  • When he was sixteen Alan got a job as a messenger boy in an advertising agency.


    زمانی که آلن شانزده ساله بود به عنوان پسر پیام رسان در یک آژانس تبلیغاتی مشغول به کار شد.

  • The role chosen by the teacher here is as neutral as possible to avoid confrontation, effectively a messenger.


    نقش انتخاب شده توسط معلم در اینجا تا حد امکان خنثی است، برای جلوگیری از رویارویی، در واقع یک پیام رسان.

  • Captain Anderson did not come himself but sent a messenger instead.


    کاپیتان اندرسون خودش نیامد، بلکه به جای آن یک قاصد فرستاد.

  • He placed the bet by messenger.


    با مسنجر شرط گذاشت.

  • Those signals are carried from nerve cell to nerve cell by chemical messengers called neurotransmitters.


    این سیگنال ها توسط پیام رسان های شیمیایی به نام انتقال دهنده های عصبی از سلول عصبی به سلول عصبی دیگر منتقل می شوند.

  • He will let my messenger go I am sure.


    مطمئنم او رسول من را رها می کند.

  • The king's messenger stayed in Rome for further talks.


    قاصد پادشاه برای گفتگوهای بیشتر در رم ماند.

  • The weaver shook his head but the messenger dared not leave his door till his master's errand had been fulfilled.


    بافنده سرش را تکان داد، اما قاصد جرأت نکرد از درب خانه بیرون برود تا اینکه کار اربابش انجام شد.

  • Fedora Barbieri with Hina Spani in the role of the messenger.


    فدورا باربیری با هینا اسپانی در نقش پیام رسان.

example - مثال
  • a bike/bicycle messenger


    یک پیام رسان دوچرخه/دوچرخه

  • The documents were delivered by bike messenger.


    مدارک توسط مسنجر دوچرخه تحویل داده شد.

  • Don’t blame me for the bad news—I’m just the messenger.


    من را به خاطر اخبار بد سرزنش نکنید - من فقط پیام رسان هستم.

  • Don't shoot the messenger!


    به پیام رسان شلیک نکنید!

  • The documents were delivered by special messenger.


    مدارک توسط پیام رسان ویژه تحویل داده شد.

  • a messenger boy


    یک پسر پیام رسان

  • I worked in my father's store as a messenger boy.


    من در مغازه پدرم به عنوان پسر پیام رسان کار می کردم.

  • I'll get it messengered over to you right way.


    من آن را به درستی برای شما پیام‌رسان می‌کنم.

synonyms - مترادف
  • courier


    پیک


  • عامل

  • envoy


    نماینده

  • runner


    دونده

  • emissary


    مامور

  • ambassador


    سفیر

  • delegate


    میانجی

  • intermediary


    وکالت

  • legate


    حامل

  • bearer


    واسطه

  • mediator


    وزیر


  • صفحه


  • قاصد


  • بیان

  • herald


    راهبه


  • منادی

  • nuncio


    گریه کننده

  • harbinger


    گوفر

  • crier


    پیشرو

  • gofer


    پستچی

  • forerunner


    کمیسیونر

  • postman


    کناره گیری

  • commissionaire


    جزئیات

  • detachment


    اعزام کننده


  • پست

  • dispatcher


    پیش ساز


  • نبی - پیامبر

  • precursor


    شلپر

  • prophet


    میان

  • schlepper


  • go-between


antonyms - متضاد
  • receiver


    گیرنده

لغت پیشنهادی

glorious

لغت پیشنهادی

appearances

لغت پیشنهادی

lafayette