militia

base info - اطلاعات اولیه

militia - شبه نظامی

noun - اسم

/məˈlɪʃə/

UK :

/məˈlɪʃə/

US :

family - خانواده
militancy
ستیزه جویی
militant
ستیزه جو
militarism
نظامی گری
militarist
نظامی
military
نظامی گرایانه
militaristic
نظامی شده است
militarized
ستیزه جویانه
militantly
---
militarily
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [militia] در گوگل
description - توضیح
  • a group of people trained as soldiers, who are not part of the permanent army


    گروهی از افراد آموزش دیده به عنوان سرباز، که بخشی از ارتش دائمی نیستند

  • a military force whose members are trained soldiers but who often have other jobs


    یک نیروی نظامی که اعضای آن سربازان آموزش دیده هستند اما اغلب مشاغل دیگری دارند

  • a military force that operates only some of the time and whose members are not soldiers in a permanent army


    نیروی نظامی که فقط در برخی مواقع عمل می کند و اعضای آن سربازان ارتش دائمی نیستند

  • The colonists' principal instrument of slave control was the local militia.


    ابزار اصلی استعمارگران برای کنترل بردگان، شبه نظامیان محلی بود.

  • In the Whiskey Rebellion of 1794, the governor of Pennsylvania refused to call out the state militia.


    در شورش ویسکی در سال 1794، فرماندار پنسیلوانیا از فراخوانی شبه نظامیان ایالتی خودداری کرد.

  • The governor called out the militia, but it arrived too late.


    فرماندار، شبه نظامیان را صدا کرد، اما خیلی دیر رسیدند.

  • It stated that the militias should dissolve by April 20,1991.


    اعلام کرد که شبه نظامیان باید تا 20 آوریل 1991 منحل شوند.

  • The militia would temporarily be in the hands of Parliament.


    شبه نظامیان به طور موقت در دست پارلمان خواهند بود.

  • He left in 1803 without taking a degree and spent three years in a Wiltshire militia regiment.


    او در سال 1803 بدون اخذ مدرک تحصیلی را ترک کرد و سه سال را در یک هنگ شبه نظامی ویلتشایر گذراند.

example - مثال
  • He said he would call out the state militia if the rebels did not surrender.


    او گفت که اگر شورشیان تسلیم نشوند، شبه نظامیان دولتی را فراخواهد خواند.

  • The anarchists started to form volunteer militias.


    آنارشیست ها شروع به تشکیل شبه نظامیان داوطلب کردند.

  • a highly armed militia


    یک شبه نظامی بسیار مسلح

  • A UN force was sent in to stop fighting between three rival militias.


    یک نیروی سازمان ملل برای توقف جنگ بین سه شبه نظامی رقیب اعزام شد.

  • The government called out the militia to help cope with the rioting.


    دولت از شبه نظامیان خواست تا در مقابله با شورش کمک کنند.

  • Each militia represents one of the country’s political factions.


    هر شبه نظامی نماینده یکی از جناح های سیاسی کشور است.

synonyms - مترادف
  • guerrillas


    چریک ها

  • legionnaires


    لژیونرها

  • mercenaries


    مزدوران

  • reservists


    نیروهای ذخیره

  • soldiers


    سربازان

  • trainband


    باند قطار

  • commandos


    کماندوها

  • fencibles


    حصارها

  • fighters


    مبارزان


  • زور


  • نظامی

  • minutemen


    دقیقه داران

  • paramilitaries


    شبه نظامیان

  • rangers


    محیط بانان

  • reserves


    ذخایر

  • yeomanry


    یومانری

  • conscripts


    سربازان وظیفه

  • levies


    عوارض


  • گارد ملی

  • local militia


    شبه نظامیان محلی

  • territorial army


    ارتش سرزمینی

  • Territorial Army


    سربازان شانس

  • soldiers of fortune


    پارتیزان ها

  • partisans


    نامنظم

  • irregulars


    مبارزان آزادی

  • freedom fighters


    رادیکال ها

  • radicals


    تروریست ها

  • terrorists


    شورشیان

  • insurgents


    انقلابیون

  • revolutionists


    بوش جنگنده ها

  • bushfighters


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

overthrow

لغت پیشنهادی

grievously

لغت پیشنهادی

pearl