ترجمه
حذف

naked

برهنه

adjective

صفت

UK : ˈneɪ.kɪd

US : ˈneɪ.kɪd

google image of naked

naked image / تصویر
naked image / تصویر
naked image / تصویر
naked image / تصویر
naked image / تصویر

Description of naked

SENTENCE of naked

  • He answered the door half naked.

  • نیمه برهنه در را پاسخ داد.

  • He was interrogated. stripped naked and then beaten.

  • او مورد بازجویی قرار گرفت. برهنه کردند و سپس کتک زدند.

  • The children were splashing in the river. stark naked.

  • بچه ها در رودخانه آب می ریختند. کاملا برهنه

  • Lying naked in the grass. among the trees and birds. he felt he had communed with nature.

  • برهنه در چمن دراز کشیده در میان درختان و پرندگان او احساس می کرد که با طبیعت ارتباط برقرار کرده است.

  • Standing there naked. I was suddenly struck by the absurdity of the situation.

  • برهنه اونجا ایستاده ناگهان تحت تأثیر وضعیت پوچ قرار گرفتم.

  • opposite of

  • clothed

  • لباس پوشیده

  • dressed

  • لباس پوشیده

  • appareled

  • پوشاک

  • apparelled

  • پوشاک

  • attired

  • پوشیده شده

  • clad

  • پوشیده شده

  • garbed

  • پوشیده شده

  • invested

  • سرمایه گذاری کرد

  • robed

  • روپوش

  • suited

  • مناسب

  • concealed

  • پنهان شده است

  • covered

  • سرپوشیده

  • hidden

  • پنهان شده است

  • private

  • خصوصی

  • secret

  • راز

  • synonyms of

  • nude

  • برهنه

  • bare

  • برهنه

  • undressed

  • برهنه

  • unclothed

  • بی لباس

  • disrobed

  • خلع لباس

  • unclad

  • بی لباس

  • stripped

  • برهنه شده

  • starkers

  • استارکرها

  • exposed

  • در معرض

  • uncovered

  • بدون پوشش

  • undraped

  • بدون پارچه

  • bottomless

  • بی انتها

  • raw

  • خام

  • scuddy

  • اسکادی

  • divested

  • واگذار شده است

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی