niece

base info - اطلاعات اولیه

niece - دختر برادر یا خواهر و غیره

noun - اسم

/niːs/

UK :

/niːs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [niece] در گوگل
description - توضیح

  • دختر برادر یا خواهرت یا دختر برادر یا خواهر زن یا شوهرت


  • دختر برادر یا خواهرت یا دختر برادر یا خواهر شوهر یا زنت

  • a daughter of someone’s brother or sister or a daughter of someone’s husband’s or wife’s brother or sister


    دختر برادر یا خواهر کسی، یا دختر برادر یا خواهر شوهر یا زن کسی

  • It's not so much that he's lost a niece, more a potential playmate.


    این خیلی مهم نیست که او یک خواهرزاده اش را از دست داده است، بلکه یک همبازی بالقوه است.

  • Her nephews and nieces were all gathered around the table chattering happily over their food.


    برادرزاده ها و خواهرزاده هایش همه دور میز جمع شده بودند و با خوشحالی سر غذایشان حرف می زدند.

  • As they moved towards the next tee she nodded towards her niece.


    همانطور که آنها به سمت سه راهی بعدی حرکت کردند، او به سمت خواهرزاده اش سر تکان داد.

  • For one Chilcott had kept his temper, hoping to coax his niece round to his point of view.


    اولاً، چیلکات خشم خود را حفظ کرده بود، به این امید که خواهرزاده‌اش را به دیدگاه خود جلب کند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • kinsman


    خویشاوند

  • kin


    خویشاوندان


  • رابطه


  • نسبت فامیلی

  • kinswoman


    زن خویشاوند

  • sibling


    خواهر و برادر

  • kinsperson


    عمو زاده


  • تکیه کن

  • rellie


    مگنت

  • agnate


    هم خانواده

  • cognate


    مردم


  • ارتباط


  • دایی


  • خون


  • خواهر

  • sib


    کلنسپرسن

  • clansperson


    عمه

  • aunt


    پسر خواهر یا برادر

  • nephew


    پدر


  • پدربزرگ و مادربزرگ

  • folks


    مادر

  • grandparents


    برادر ناتنی


  • نا مادری - نا پدری

  • stepbrother


    ناخواهری

  • stepparent


    عضو خانواده

  • stepsister


    نسبت خونی


  • برادر شوهر


  • پدر شوهر


  • brother-in-law


  • father-in-law


antonyms - متضاد
  • aunt


    عمه

  • nephew


    پسر خواهر یا برادر


  • دایی

لغت پیشنهادی

drowns

لغت پیشنهادی

replying

لغت پیشنهادی

wizard