word - لغت

ocean || اقیانوس

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈəʊ.ʃən

UK :

ˈoʊ.ʃən

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [ocean] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ocean] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ocean] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ocean] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ocean] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • دریا


  • عمیق


  • آبی

  • brine


    آبنمک

  • briny


    شور


  • نوشیدنی


  • اصلی

  • Neptune


    نپتون

  • waves


    امواج

  • foam


    فوم


  • اب

  • moana


    موانا

  • pond


    حوضچه


  • فرو رفتن

  • profound


    عمیق

antonyms - متضاد

  • ace


    آس


  • بیت

  • dab


    ضربه زدن

  • dram


    درام

  • driblet


    دریبلت

  • glimmer


    با روشنایی ضعیف تابیدن


  • تعداد انگشت شماری

  • hint


    اشاره

  • lick


    لیسیدن


  • مقدار کمی

  • mite


    کنه

  • mouthful


    قلنبه سلنبه

  • nip


    نیش زدن

  • ounce


    اونس

  • peanuts


    بادام زمینی