on

base info - اطلاعات اولیه

on - بر

preposition - حرف اضافه

/ɑːn/

UK :

/ɒn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [on] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • یک عکس روی دیوار

  • There's a mark on your skirt.


    روی دامن شما علامتی هست

  • the diagram on page 5


    نمودار صفحه 5

  • Put it down on the table.


    آن را روی میز بگذارید.

  • He had been hit on the head.


    ضربه ای به سرش زده بود.

  • She climbed on to the bed.


    روی تخت بالا رفت.

  • She was standing on one foot.


    روی یک پا ایستاده بود.

  • Try lying on your back.


    سعی کنید به پشت دراز بکشید.

  • Hang your coat on that hook.


    کت خود را به آن قلاب آویزان کنید.

  • He was on the plane from New York.


    او در هواپیما از نیویورک بود.

  • to travel on the bus/tube/coach


    برای سفر با اتوبوس / مترو / اتوبوس

  • I came on my bike.


    من با دوچرخه ام آمدم.

  • a woman on horseback


    زنی سوار بر اسب

  • She played a tune on her guitar.


    او آهنگی را با گیتارش نواخت.

  • The information is available on the internet.


    اطلاعات در اینترنت موجود است.

  • We spoke on the phone.


    تلفنی صحبت کردیم.

  • What's on TV?


    در تلویزیون چه خبر است؟

  • The programme's on Channel 4.


    این برنامه از شبکه 4 پخش می شود.

  • He came on Sunday.


    او یکشنبه آمد.

  • We meet on Tuesdays.


    سه شنبه ها همدیگر را می بینیم.

  • on May the first/the first of May


    در اول اردیبهشت/ اول اردیبهشت


  • در غروب اول ماه مه


  • در یک موقعیت


  • در روز تولدت

  • to be on business/holiday/vacation


    در کار / تعطیلات / تعطیلات بودن

  • The book is currently on loan.


    کتاب در حال حاضر امانت است.

  • on the left/right


    در سمت چپ / راست

  • He turned his back on us.


    به ما پشت کرد.


  • شهری در ساحل

  • a house on the Thames


    خانه ای در رودخانه تیمز

  • We lived on an estate.


    ما در یک ملک زندگی می کردیم.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • off


    خاموش


  • شکسته شده


  • مرده

  • inactive


    غیر فعال

  • inoperative


    غیرعملی

  • nonoperational


    قطع شده

  • disconnected


    معیوب

  • defective


    غیر عملیاتی

  • nonoperating


    نیم تنه

  • bust


    غیر قابل اجرا

  • faulty


    عملکرد نادرست

  • inoperable


    غیر کاربردی

  • malfunctioning


    ناکارآمد

  • nonfunctional


    منهدم شد

  • nonfunctioning


    پایین

  • busted


    غیر جراحی


  • سیم یونجه

  • nonoperative


    در حال خراب شدن

  • haywire


    شلیک کرد

  • in disrepair


    صرف کرد


  • استفاده نشده

  • wracked


    کاپوت

  • nonactivated


    عدم کارکرد

  • spent


    خرد شده

  • unused


    خارج از کمیسیون

  • broken-down


  • kaput


  • kaputt


  • non-functioning


  • knackered



لغت پیشنهادی

betoken

لغت پیشنهادی

asp

لغت پیشنهادی

nomadic