padded

base info - اطلاعات اولیه

padded - پر شده

N/A - N/A

ˈpæd.ɪd

UK :

ˈpæd.ɪd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [padded] در گوگل
description - توضیح
  • filled or covered with a soft material to make it thicker or more comfortable


    پر شده یا با مواد نرم پوشیده شده تا ضخیم تر یا راحت تر شود


  • حاوی یا متشکل از یک قطعه شکلی از مواد نرم، یا برای راحتی یا دادن شکل خاصی به چیزی

  • (of a coat or trousers) filled with soft thick material sometimes sewn into sections, especially for warmth


    (از یک کت یا شلوار) پر از مواد نرم و ضخیم، که گاهی اوقات به بخش هایی دوخته می شود، مخصوصا برای گرم کردن


  • برای راحتی یا محافظت با لایه ای از مواد نرم پوشیده شده است

  • The same cubes, padded and covered are fine for occasional seating.


    همان مکعب ها، روکش شده و پوشانده شده برای نشستن گاه به گاه مناسب هستند.

  • Deep padded ankle collar and full bellows tongue.


    یقه مچ پا با بالشتک عمیق و زبانه دم کامل.

  • chairs with padded backs and arms


    صندلی هایی با پشت و بازوهای پر شده

  • He picked up the padded brassière.


    سینه بند پر شده را برداشت.

  • There was a chaiselongue upholstered in velvet, a plump dressing-table stool to match it a bureau with a padded chair.


    یک تخت صندلی با روکش مخملی، یک چهارپایه میز آرایش چاق که با آن مطابقت دارد، یک دفتر با یک صندلی روکش دار وجود داشت.

  • The padded fabric varieties are well and truly childproof - and look very attractive.


    انواع پارچه های پر شده به خوبی و واقعاً ضد کودک هستند - و بسیار جذاب به نظر می رسند.

  • Further cushioning is provided by the padded insole and tongue.


    بالشتک بیشتر توسط کفی و زبانه بالشتک شده ایجاد می شود.

  • I walked over to the edge of the drop and leant on a padded rail.


    به لبه قطره رفتم و به یک ریل پر شده تکیه دادم.

  • Waist belt is attached to the pack by padded wings.


    کمربند کمری توسط بال های بالشتک به بسته وصل می شود.

example - مثال
  • Padded shorts are vital for two reasons.


    شورت بالشتک به دو دلیل حیاتی است.

  • Padded insoles may be useful for long walks on rocky roads.


    کفی های پر شده ممکن است برای پیاده روی طولانی در جاده های سنگی مفید باشد.

  • It's a short jacket with padded shoulders.


    این یک ژاکت کوتاه با شانه های بالش است.

  • a padded bra


    یک سوتین پر شده

  • He was wearing a padded black jacket.


    او یک ژاکت سیاه و سفید پوشیده بود.

  • Padded overalls are great for working outside in the winter months.


    لباس های روکش دار برای کار در خارج از خانه در ماه های زمستان عالی هستند.

  • Graham leaned back in his padded chair.


    گراهام به پشتی صندلی خود تکیه داد.

synonyms - مترادف
  • cushioned


    بالشتک شده

  • quilted


    لحاف شده

  • filled


    پر شده است

antonyms - متضاد
  • decreased


    کاهش یافته

  • diminished


    کاسته

  • reduced


    کاهش

  • downsized


    کوچک شده است

  • lessened


    کاهش یافته است

  • lowered


    پایین آورد

  • weakened


    ضعیف شده است

  • abridged


    خلاصه شده

  • curtailed


    محدود شده است

  • decremented


    کاهش یافت

  • abated


    متوقف شد

  • ceased


    کوتاه شده است

  • shortened


    کوچک شد

  • shrank


    فشرده شده است

  • shrunk


    متراکم شده است

  • compressed


    قرارداد

  • condensed


    کند شد

  • contracted


    تخلیه شده است

  • decelerated


    نابود

  • depleted


    مانع شد

  • destroyed


    باریک شد

  • dropped


    جلوگیری کرد

  • halted


    محصور

  • hindered


    کند شده است

  • narrowed


    تضعیف شده است

  • prevented


    تخلیه شده

  • restricted


    تحقیر شده

  • slowed


  • undermined


  • deflated


  • degraded


لغت پیشنهادی

identifies

لغت پیشنهادی

blearily

لغت پیشنهادی

alleviating