par

base info - اطلاعات اولیه

par - همتراز

noun - اسم

/pɑːr/

UK :

/pɑː(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [par] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a par five hole


    یک سوراخ همتراز پنج

  • Par for the course is 72.


    تراز دوره 72 است.

  • She went round the course in three under (= three strokes less than) par.


    او دوره را در سه زیر (= سه ضربه کمتر از) برابر رفت.

  • to be redeemed at par


    به اندازه بازخرید شود

  • The company's bonds are trading well above par.


    اوراق قرضه این شرکت بسیار بالاتر از قیمت معامله می شود.


  • اگر هنوز احساس می‌کنم پایین‌تر از فردا هستم، ممکن است فردا را ترک کنم.

  • Teaching in some subjects has been well below par.


    تدریس در برخی از دروس بسیار پایین تر از حد مجاز بوده است.

  • I feel slightly below par today.


    امروز احساس می کنم کمی پایین تر از حد معمول هستم.

  • Starting early and working long hours is par for the course in this job.


    شروع زودهنگام و ساعات طولانی کار برای دوره در این شغل مناسب است.

  • This place is on a par with the best French restaurants.


    این مکان با بهترین رستوران های فرانسوی برابری می کند.

  • I didn’t think her performance was up to par.


    فکر نمی کردم عملکرد او در حد و اندازه باشد.

  • Your work is not up to par.


    کار شما در حد و اندازه نیست.

  • He finished four over par.


    او چهار برابر را به پایان رساند.

  • a clever putt to save par


    یک توپ باهوش برای نجات همتراز

  • The regeneration of the city's downtown dock front will put it on a par with Nice or Cannes.


    بازسازی جلوی اسکله مرکز شهر، آن را در حد نیس یا کن قرار می دهد.

  • Tiger Woods finished the round 10 below/under par.


    تایگر وودز دور 10 را زیر/زیر همتراز به پایان رساند.

  • Clients will be entitled to borrow 100 percent of the par value of their securities at a low interest rate.


    مشتریان حق دارند 100 درصد ارزش اسمی اوراق خود را با نرخ بهره پایین وام بگیرند.

  • About half the teachers are good and the rest are clearly below par.


    حدود نیمی از معلمان خوب هستند، و بقیه به وضوح پایین تر از سطح هستند.

  • Walker shot a par 72 for the victory.


    واکر امتیاز 72 را برای پیروزی به ثمر رساند.

  • The bonds were priced at par with an initial yield of 4.4%.


    اوراق قرضه برابر با بازدهی اولیه 4.4 درصد قیمت گذاری شد.

  • The Board of Directors authorized the designation of 1,000,000 shares of stock with a par value of $0.10 per share.


    هیئت مدیره اجازه تعیین 1,000,000 سهم به ارزش اسمی هر سهم 0.10 دلار را صادر کرد.

  • California ranks below par in tackling the retiree health-care issue.


    کالیفرنیا در مقابله با موضوع مراقبت های بهداشتی بازنشستگان در رتبه پایین تر قرار دارد.

  • It is rated on a par with its rivals despite outperforming its sector in almost every measure.


    علیرغم عملکرد بهتر در بخش خود تقریباً در همه معیارها، با رقبای خود رتبه بندی شده است.

  • People often don't insist on raises that keep their pay on par with inflation.


    مردم اغلب بر افزایش حقوقی که دستمزدشان را در حد تورم نگه می‌دارد، اصرار نمی‌کنند.

  • Massive management fees, he says, are par for the course in keeping an international operation running.


    او می‌گوید که هزینه‌های مدیریتی هنگفت برای ادامه فعالیت یک عملیات بین‌المللی برابر است.

  • The company's stock was hit hard today but that's par for the course in this economy.


    سهام این شرکت امروز به شدت ضربه خورد، اما این برای مسیر این اقتصاد برابر است.

synonyms - مترادف
  • equivalence


    معادل سازی

  • equality


    برابری

  • parity


    تعادل


  • یکسانی

  • coequality


    هماهنگی

  • equivalency


    کفایت

  • sameness


    مرحله

  • coordinateness


    میانه

  • equilibrium


    مدل

  • adequation


    معمولی

  • equatability


    معمول


  • شباهت

  • median


    یکنواختی


  • مکاتبات


  • توافق


  • موازی سازی

  • equal footing


    هویت

  • likeness


    مطابقت

  • similarity


    تراز بودن

  • uniformity


    ثبات

  • correspondence



  • evenness


  • parallelism


  • alikeness


  • resemblance



  • conformity


  • levelness


  • consistency


  • equalness


antonyms - متضاد
  • inequality


    نابرابری

  • imparity


    عدم هم ارزی

  • nonequivalence


    تفاوت


  • عدم تناسب

  • disproportion


    عدم شباهت

  • dissimilarity


    مفرط


  • عدم تعادل

  • imbalance


    اختلاف نظر

  • disagreement


    بی شباهت

  • unlikeness


    هیجان

  • excitement


    اختلاف

  • discord


    ناهمواری

  • disparity


    ناهمگونی

  • unevenness


    پایان

  • discrepancy


    حد نهایی

  • disparateness


    ناسازگاری


  • بی انصافی

  • end


    بی عدالتی

  • extremity


    یک طرفه بودن

  • inequity


  • inconsistency


  • unfairness


  • injustice


  • unjustness


  • one-sidedness


لغت پیشنهادی

stillborn

لغت پیشنهادی

burning

لغت پیشنهادی

apprenticeship