pasta

base info - اطلاعات اولیه

pasta - پاستا

noun - اسم

/ˈpɑːstə/

UK :

/ˈpæstə/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pasta] در گوگل
description - توضیح
  • an Italian food made from flour, eggs, and water and cut into various shapes, usually eaten with a sauce


    یک غذای ایتالیایی که از آرد، تخم مرغ و آب درست می شود و به اشکال مختلف بریده می شود و معمولا با سس خورده می شود.

  • a food made from flour, water and sometimes egg that is cooked and usually served with a sauce. It is made in various shapes that have different names


    غذایی که از آرد، آب و گاهی تخم مرغ درست می‌شود و معمولاً با سس سرو می‌شود. به اشکال مختلفی ساخته می شود که نام های مختلفی دارند

  • a food made of flour, water and sometimes egg which is formed into a variety of shapes that are hard when dry and soft when cooked


    غذایی ساخته شده از آرد، آب و گاهی تخم مرغ که به اشکال مختلف در می آید که در صورت خشک شدن سفت و هنگام پختن نرم می شود.

  • The best pasta is made with durum wheat, a very hard translucent grain.


    بهترین پاستا با گندم دوروم، دانه ای بسیار سفت و شفاف تهیه می شود.

  • Stir the butter into the freshly cooked, drained pasta with a fork, then stir in the yogurt.


    کره را با چنگال داخل ماکارونی تازه پخته و آبکش شده هم بزنید و سپس ماست را اضافه کنید.

  • His appetite for meat pasta and pretty women is said to be undiminished.


    گفته می شود اشتهای او برای گوشت، ماکارونی و زنان زیبا کم شده است.

  • On pasta, it means tomato-based sauces instead of cream-based toppings.


    در ماکارونی به جای سس های مبتنی بر خامه به معنای سس های مبتنی بر گوجه فرنگی است.

  • The edges of the pasta are crisp and browned and nearly brittle.


    لبه های پاستا ترد و قهوه ای و تقریبا شکننده هستند.

  • Be guided by the cooking time on the packet and always taste the pasta yourself to check that it is not overcooked.


    از زمان پخت روی بسته راهنمایی بگیرید و همیشه پاستا را خودتان بچشید تا بررسی کنید که بیش از حد پخته نشده باشد.

  • Bake for 20 minutes, until the pasta is browned and crusty on top.


    به مدت 20 دقیقه بپزید تا پاستا قهوه ای شود و روی آن پوسته ای شود.

  • Top pasta with spinach sauce or mix together.


    پاستا را با سس اسفناج تزیین کنید یا با هم مخلوط کنید.

example - مثال
  • Toss the pasta with the hot sauce.


    پاستا را با سس تند بریزید.

  • Spaghetti, lasagne, ravioli, and cannelloni are all types of pasta.


    اسپاگتی، لازانیا، راویولی و کانلونی همه انواع پاستا هستند.

synonyms - مترادف
  • gnocchi


    گنوکی

  • linguine


    لینگوئینی

  • macaroni


    ماکارونی

  • ravioli


    راویولی

  • spaghetti


    تورتلینی

  • tortellini


    فتوچینی

  • fettuccini


    لازانیا

  • lasagna


    مانیکوت

  • manicotti


    اورزو

  • orzo


    ریگاتونی

  • rigatoni


    پوسته ها

  • shells


    ورمیشل

  • vermicelli


    زیتی

  • ziti


    پنه

  • penne


    کانلونی

  • cannelloni


    مشعل

  • torchio


    کونچیلی

  • conchiglie


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

bloopers

لغت پیشنهادی

straddling

لغت پیشنهادی

jacob