perplex

base info - اطلاعات اولیه

perplex - گیج

verb - فعل

/pərˈpleks/

UK :

/pəˈpleks/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perplex] در گوگل
description - توضیح
  • if something perplexes you it makes you feel confused and worried because it is difficult to understand


    اگر چیزی شما را گیج کند، باعث سردرگمی و نگرانی شما می شود زیرا درک آن دشوار است


  • گیج کردن و کمی نگران کردن کسی که درک یا حل آن مشکل است

  • to cause someone to be confused or uncertain over something that is not understood


    باعث سردرگمی یا عدم اطمینان کسی در مورد چیزی که قابل درک نیست

  • For a moment he just stared at me looking rather perplexed.


    برای یک لحظه او فقط به من خیره شد و نسبتاً گیج به نظر می رسید.

  • The dream is brief but perplexing.


    خواب کوتاه اما گیج کننده است.

  • The Judge accustomed to hearing unconventional job descriptions, none the less appeared perplexed.


    قاضی که به شنیدن توضیحات شغلی نامتعارف عادت کرده بود، به هر حال گیج به نظر می رسید.

  • Solly's climb was to perplex and stretch the best climbers for decades.


    صعود سولی برای چندین دهه برای گیج و کشش بهترین کوهنوردان بود.

  • She seemed perplexed by the question.


    به نظر می رسید از این سوال گیج شده بود.

  • In a school gymnasium full of caucus-goers in Des Moines, Dole inadvertently coined the best phrase of this perplexing campaign.


    در یک سالن بدنسازی مدرسه مملو از شرکت کنندگان در دموین، دول ناخواسته بهترین عبارت این کمپین گیج کننده را ابداع کرد.

  • She didn't smile and this perplexed me because I knew she liked our Mary.


    او لبخند نمی زد و این مرا گیج می کرد زیرا می دانستم که او مریم ما را دوست دارد.

  • What surprised and perplexed me was how authentic, and therefore how riveting, it turned out to be.


    چیزی که من را متعجب و متحیر کرد این بود که چقدر معتبر و در نتیجه چقدر پرچرب بود.

example - مثال
  • They were perplexed by her response.


    آنها از پاسخ او متحیر شدند.

  • The disease has continued to perplex doctors.


    این بیماری همچنان پزشکان را گیج کرده است.

  • The symptoms of the disease have continued to perplex her doctors.


    علائم بیماری همچنان پزشکان او را گیج کرده است.

  • Just when it appeared that interest rates were headed up they fell, leaving some analysts clearly perplexed.


    درست زمانی که به نظر می رسید که نرخ های بهره در حال افزایش هستند، کاهش یافتند و برخی از تحلیلگران را به وضوح گیج کردند.

synonyms - مترادف
  • puzzle


    پازل

  • baffle


    گیج کردن

  • bewilder


    گیج کننده

  • confuse


    رازآلود کردن

  • confound


    فلومکس

  • mystify


    مبهوت کردن

  • befuddle


    مات و مبهوت

  • flummox


    غیر پلاس

  • bemuse


    کنده

  • dumbfound


    ادل کردن

  • nonplus


    بامبوزل

  • stump


    متلاشی کردن

  • addle


    ناآرامی

  • bamboozle


    روباه

  • discombobulate


    به هم زدن

  • disconcert


    گرفتن

  • fox


    درهم ریختن

  • fuddle


    پرت كردن

  • get


    ضرب و شتم

  • muddle


    faze


  • مه


  • ژست

  • faze


    ورزش

  • fog


    سنگ ریزه


  • مارپیچ


  • نگران بودن

  • gravel


    مه گرفتگی

  • maze


    گرفتار


  • befog


  • beset


antonyms - متضاد
  • aid


    کمک


  • کمک کند

  • bore


    منفذ

  • calm


    آرام

  • clarify


    روشن کردن

  • enlighten


    حذف کردن

  • exclude


    انتظار


  • توضیح


  • توضیح دادن

  • explicate


    سفارش


  • organiseUK


  • organizeUS

  • organiseUK


    آرام کردن

  • organizeUS


    گره گشایی

  • soothe


    باز کردن

  • untangle


    پاکسازی

  • untwist


    راحتی


  • لطفا


  • تشويق كردن


  • اطمینان دادن


  • تسکین دادن

  • reassure


    لذت بسیار

  • appease


    ساختن

  • delight


    حمایت کردن


  • ساده کردن


  • خوشحال کردن

  • simplify


    ساکت


  • ساده


  • خوشحال

  • streamline


  • gladden


لغت پیشنهادی

dub

لغت پیشنهادی

aponeurosis

لغت پیشنهادی

qualifying