petition

base info - اطلاعات اولیه

petition - دادخواست

noun - اسم

/pəˈtɪʃn/

UK :

/pəˈtɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [petition] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Would you like to sign our petition against experiments on animals?


    آیا می خواهید طومار ما را علیه آزمایشات روی حیوانات امضا کنید؟

  • The workers are getting up (= starting) a petition for tighter safety standards.


    کارگران در حال برخاستن (= شروع) طوماری برای استانداردهای ایمنی شدیدتر هستند.

  • to present/deliver a petition


    ارائه/تسلیم دادخواست

  • to start/launch a petition


    برای شروع / راه اندازی یک دادخواست

  • Councillors were presented with a petition calling for more money to be spent on policing the area.


    به شوراها طوماری ارائه شد که در آن خواستار هزینه بیشتر برای پلیس این منطقه شد.

  • a bankruptcy petition


    دادخواست ورشکستگی

  • Her husband has already filed a petition for divorce.


    شوهرش قبلاً دادخواست طلاق داده است.

  • Local government supports the petition for a new hospital.


    دولت محلی از درخواست برای یک بیمارستان جدید حمایت می کند.

  • The company had actively circulated petitions to get rid of the union.


    این شرکت به طور فعال طومارهایی را برای خلاص شدن از شر اتحادیه منتشر کرده بود.

  • The petition opposes the closures.


    طومار مخالف بسته شدن است.

  • The petition supports the plan to rebuild the road.


    این طومار از طرح بازسازی جاده حمایت می کند.

  • The players drew up a petition and presented it to the coach.


    بازیکنان طوماری تهیه کردند و به مربی ارائه کردند.

  • They delivered petitions with nearly 20 000 signatures to the Senate.


    آنها طومارهایی با حدود 20000 امضا به سنا تحویل دادند.

  • They've threatened to get up a petition against the plan.


    آنها تهدید کرده اند که علیه این طرح طوماری خواهند گرفت.

  • Two million people signed the recall petition.


    دو میلیون نفر طومار فراخوان را امضا کردند.

  • We're getting up a petition against the proposed building plans.


    ما در حال دریافت طوماری علیه طرح های ساختمانی پیشنهادی هستیم.

  • We've started an online petition.


    ما یک دادخواست آنلاین راه اندازی کرده ایم.

  • a petition asking him to reconsider


    طوماری که از او می خواهد در این مورد تجدید نظر کند

  • a petition by local residents


    طوماری توسط ساکنان محلی

  • a petition in favour of reform


    طوماری به نفع اصلاحات

  • a divorce petition on behalf of Terri Jones


    درخواست طلاق از طرف تری جونز

  • The petition will be heard tomorrow.


    دادخواست فردا رسیدگی می شود.

  • The district court has opposed the petition by the local electricity company.


    دادگاه منطقه با درخواست شرکت برق محلی مخالفت کرده است.

  • The deadline for filing nominating petitions for the primary election was Tuesday.


    آخرین مهلت برای ثبت درخواست های نامزدی برای انتخابات مقدماتی روز سه شنبه بود.

  • She filed a habeas corpus petition on Padilla's behalf.


    او یک دادخواست habeas corpus از طرف پادیلا ارائه کرد.

  • Her petition for divorce was granted.


    درخواست طلاق او پذیرفته شد.

  • He can file a petition for writ of habeas corpus.


    او می تواند دادخواستی را برای احقاق حق تقدیم کند.

  • I signed a petition against the proposed closure of the local hospital today.


    من امروز طوماری را علیه پیشنهاد بسته شدن بیمارستان محلی امضا کردم.

  • She's filing a petition for divorce.


    داره دادخواست طلاق میده

  • They're petitioning for/about better facilities for disabled people.


    آنها در حال درخواست تسهیلات بهتر برای افراد معلول هستند.


  • من فکر می کنم ما باید از دولت درخواست کنیم تا کمک مالی این پروژه را افزایش دهد.

synonyms - مترادف

  • درخواست

  • plea


    التماس


  • التماس دعا

  • entreaty


    کت و شلوار

  • solicitation


    تحلیف

  • supplication


    التماس کردن


  • میل

  • adjuration


    کاربرد

  • pleading


    فراخوانی


  • استغاثه


  • طنز

  • invocation


    تامین

  • imploration


    گریه کردن

  • conjuration


    نشانی

  • suppliance


    بی احترامی

  • requisition


    دعا

  • cry


    زنگ زدن


  • پیشنهاد

  • imprecation


    تقاضا


  • تهمت


  • مطالبه

  • bid


    اورتور


  • اصرار

  • begging


    ارسال

  • obsecration


    اهمیت


  • overture


  • beseeching



  • submission


  • importunity


antonyms - متضاد

  • پاسخ


  • دادن


  • رد کردن


  • فرمان


  • پیشنهاد


  • نمی خواهد


  • اعطا کردن


  • تقاضا


  • انزجار

  • disgust


    خاموش کردن


  • تنها گذاشتن


  • چشم پوشی کردن


  • دوست نداشتن

  • abjure


    نفرت

  • dislike


    طرد کردن


  • اجازه

  • spurn


    لطفا


  • تصميم گرفتن


  • تنبیه کردن


  • جمله

  • punish


    چشم پوشی


  • پنهان کردن، پوشاندن


  • طفره رفتن

  • disapprove


    متوقف کردن

  • conceal


    اجتناب کردن

  • dodge




لغت پیشنهادی

beardy

لغت پیشنهادی

blast furnace

لغت پیشنهادی

alkane