word - لغت

physical || فیزیکی

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈfɪz.ɪ.kəl

UK :

ˈfɪz.ɪ.kəl

US :

family - خانواده

[['physically'] ['از نظر فیزیکی']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [physical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [physical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [physical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [physical] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [physical] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • مواد


  • واقعی


  • قابل توجه

  • tangible


    محسوس


  • بتن

  • corporeal


    جسمانی

  • temporal


    زمانی

  • carnal


    نفسانی

  • incarnate


    مجسم کردن

  • palpable


    قابل لمس


  • جامد

  • tactile


    لمسی

  • perceptible


    قابل درک

  • sensible


    معقول


  • قابل رویت

antonyms - متضاد

  • immaterial


    غیر مادی

  • abstract


    چکیده

  • intangible


    ناملموس

  • nonphysical


    غیر فیزیکی

  • formless


    بی شکل

  • imponderable


    غیر قابل تصور

  • incorporeal


    غیر جسمانی

  • metaphysical


    متافیزیکی

  • nonmaterial


    غیر مادی

  • unsubstantial


    غیر اساسی

  • bodiless


    بی بدن

  • discarnate


    از بین بردن

  • disembodied


    بی بدن

  • disincarnate


    از بین بردن

  • ethereal


    اثیری