pin

base info - اطلاعات اولیه

pin - سنجاق

noun - اسم

/pɪn/

UK :

/pɪn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pin] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Use pins to keep the patch in place while you sew it on.


    هنگام دوخت وصله، از سنجاق استفاده کنید تا پچ را در جای خود نگه دارید.

  • a diamond pin


    یک سنجاق الماس

  • He supports the group and wears its pin on his lapel.


    او از گروه حمایت می کند و سنجاق آن را روی یقه اش می بندد.

  • an American flag lapel pin


    سنجاق برگردان پرچم آمریکا

  • The pin in her spine will have to be changed as she grows.


    سنجاق ستون فقرات او باید با رشد او تغییر کند.

  • a 2-pin plug


    یک فیش 2 پین

  • The ball stopped five feet short of the pin.


    توپ در فاصله پنج فوتی از سنجاق ایستاد.

  • He’s not as quick on his pins as he used to be.


    او به اندازه قبل سریع در پین های خود نیست.

  • I've been on pins and needles all week waiting for the results.


    من تمام هفته در انتظار نتیجه بودم.

  • I'd kill him for two pins.


    من او را به خاطر دو پین می کشم.

  • For two pins I’d tell her what I really think of her.


    برای دو پین به او می گویم که واقعاً در مورد او چه فکر می کنم.

  • The audience was so quiet you could have heard a pin drop.


    تماشاچیان آنقدر ساکت بودند که می توانستید صدای ریزش سنجاق را بشنوید.

  • I'll keep the trouser patch in place with pins while I sew it on.


    وصله شلوار را تا زمانی که آن را می دوزیم با سنجاق در جای خود نگه می دارم.

  • If you pull the pin out of a hand-grenade, it'll explode.


    اگر سنجاق را از یک نارنجک بیرون بیاورید، منفجر می شود.

  • a two-pin/three-pin electrical plug


    دوشاخه برق دو پین/سه پین

  • Doctors inserted a metal pin in his leg to hold the bones together.


    پزشکان یک سنجاق فلزی را در پای او فرو کردند تا استخوان‌ها را در کنار هم نگه دارد.

  • a hat/tie pin


    یک سنجاق کلاه/کراوات

  • You can organize pins into different topics.


    می توانید پین ها را در موضوعات مختلف سازماندهی کنید.

  • Most pins link back to the original website they appeared on.


    بیشتر پین ها به وب سایت اصلی که در آن ظاهر شده اند پیوند می دهند.

  • Grandpa's very old now and he's very shaky on his pins.


    پدربزرگ الان خیلی پیر شده است و به شدت می لرزد.

  • That nasty pin stopped me from moving my knight.


    آن سنجاق بد من را از حرکت دادن شوالیه ام باز داشت.

  • A large picture of the president was pinned to/(up) on the office wall.


    تصویر بزرگی از رئیس جمهور به/(بالا) روی دیوار دفتر چسبانده شده بود.

  • She had pinned up her beautiful long hair.


    موهای بلند زیبایش را با سنجاق کرده بود.

  • You can see who has pinned images from your blog.


    می توانید ببینید چه کسی تصاویر وبلاگ شما را پین کرده است.

  • She showed me how to pin a website to the taskbar.


    او به من نشان داد که چگونه یک وب سایت را به نوار وظیفه پین ​​کنم.

  • The pinned tweet stays at the top of your profile page so it’s the first thing people read when they access that page.


    توییت پین شده در بالای صفحه نمایه شما باقی می ماند، بنابراین اولین چیزی است که مردم هنگام دسترسی به آن صفحه می خوانند.

  • She was pinned (down) under a pile of rubble.


    او زیر انبوهی از آوار گیر کرده بود.

  • A guy leaped out at me and pinned me (up) against the wall.


    مردی به سمت من پرید و مرا به دیوار چسباند.

  • Mary put a pin in her hair to hold her hat on.


    مریم یک سنجاق به موهایش انداخت تا کلاهش را نگه دارد.

  • She wore a beautiful gold pin on her coat.


    او یک سنجاق طلایی زیبا روی کتش زده بود.

  • After the earthquake there were several people pinned in the wreckage.


    پس از وقوع زلزله چندین نفر در لاشه هواپیما گیر کرده بودند.

synonyms - مترادف
  • spike


    سنبله

  • nail


    ناخن - میخ

  • tack


    چسب

  • brad


    براد

  • staple


    اصلی

  • fastener


    بست

  • needle


    سوزن

  • skewer


    سیخ

  • safety pin


    سنجاق قفلی

  • rivet


    پرچ

  • clip


    کلیپ

  • stud


    گل میخ

  • screw


    پیچ

  • tintack


    رنگ آمیزی

  • peg


    گیره

  • tin tack


    چسب قلع


  • رئیس

  • brace


    بند شلوار

  • knob


    دستگیره


  • دکمه

  • hobnail


    هوبنیل

  • sprig


    شاخه

  • sparable


    قابل جدا شدن

  • press-stud


    میخ پرس

  • panel pin


    پین پانل

  • thumbtack


    کت انگشت

  • clout nail


    ناخن نفوذی


  • نقطه

  • pushpin


    پین فشاری

  • drawing pin


    پونز

  • thumb tack


    چسب انگشت شست

antonyms - متضاد
  • detach


    جدا کردن

  • disjoin


    شل


  • شل کردن

  • loosen


    رهایی


  • باز کردن

  • unfasten


    unpin

  • unlatch


    رها کردن

  • unpin


    جداگانه، مجزا


  • قطع شدن


  • برداشتن

  • disconnect


    رفع مشکل


  • لغو کردن

  • unfix


    متفرق شدن

  • unhitch


    لغو پیوند

  • undo


    باز کردن زنجیر

  • disunite


    از هم گسستن

  • unlink


    متفرق کننده

  • uncouple


    باز کردن قلاب

  • unchain


    رایگان

  • disengage


    تقسیم کردن

  • untie


    باز کردن قفل

  • disjoint


    باز کردن بند

  • unyoke


  • dissever


  • unhook




  • unbind


  • unloosen


  • unlock


  • unstrap


لغت پیشنهادی

expound

لغت پیشنهادی

segregating

لغت پیشنهادی

stops