word - لغت

pipe || لوله

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

paɪp

UK :

paɪp

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [pipe] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pipe] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pipe] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pipe] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pipe] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Water was leaking from the pipe.


    آب از لوله نشت می کرد.

  • The leakage was traced to an oil pipe in the cellar.


    نشتی در یک لوله نفت در انبار ردیابی شد.


  • لوله ترکید. فرستادن دوش آب

  • Our pipes froze (up) several times last winter.


    لوله های ما در زمستان گذشته چندین بار یخ زدند.

  • Engineers acted quickly to repair the damaged pipes.


    مهندسان به سرعت برای تعمیر لوله های آسیب دیده وارد عمل شدند.

synonyms - مترادف


  • لوله

  • duct


    مجرا

  • canal


    کانال


  • کانال

  • conduit


    مجرا


  • خط

  • pipeline


    خط لوله

  • drain


    زه کشی

  • hose


    شلنگ

  • piping


    لوله کشی

  • aqueduct


    قنات

  • conveyor


    نوار نقاله


  • رهبر


  • اصلی


  • گذر

antonyms - متضاد