pivotal

base info - اطلاعات اولیه

pivotal - محوری

adjective - صفت

/ˈpɪvətl/

UK :

/ˈpɪvətl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pivotal] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a pivotal role in European affairs


    نقش محوری در امور اروپا

  • Accountancy, law and economics are pivotal to a successful career in any financial services area.


    حسابداری، حقوق و اقتصاد برای یک شغل موفق در هر زمینه خدمات مالی بسیار مهم هستند.

  • a pivotal figure/role/idea


    یک شخصیت/نقش/ایده محوری

  • She played a pivotal role in the civil rights movement.


    او نقش مهمی در جنبش حقوق مدنی ایفا کرد.

  • The speech marked a pivotal moment in the World Bank's history.


    این سخنرانی یک لحظه مهم در تاریخ بانک جهانی را رقم زد.

  • Because immigrants do jobs that many people do not want to do they play a pivotal role in the economy.


    از آنجایی که مهاجران کارهایی را انجام می دهند که بسیاری از مردم تمایلی به انجام آن ندارند، آنها نقشی اساسی در اقتصاد دارند.

synonyms - مترادف

  • بحرانی


  • حیاتی


  • ضروری است


  • مهم


  • عمده


  • مرکزی


  • دارای اهمیت

  • consequential


    هسته


  • تعیین کننده

  • decisive


    کانونی

  • determining


    اساسی

  • focal


    انتگرال


  • ذاتی

  • integral


    کلید

  • intrinsic


    اولیه

  • key


    نخست


  • اصلی


  • بزرگ


  • غالب

  • quintessential


    امری ضروری

  • big


    موثر


  • قابل توجه

  • imperative


    رئیس

  • influential


    تصمیم گیری


  • سنگین

  • cardinal


    ضروری


  • با اهمیت

  • deciding



  • indispensable


  • momentous


antonyms - متضاد
  • inconsequential


    بی اهمیت

  • inessential


    غیر ضروری


  • جزئی

  • secondary


    ثانوی

  • trivial


    ناچیز

  • uncritical


    غیر انتقادی

  • unimportant


    غیر اساسی

  • unsubstantial


    غیر مرتبط

  • insignificant


    غیر مادی

  • nonessential


    کمکی

  • unnecessary


    بیهوده

  • irrelevant


    اضافی

  • immaterial


    قابل اغماض

  • trifling


    بی معنی

  • auxiliary


    تابع

  • frivolous


    غیر قابل مصرف


  • اتفاقی

  • unessential


    غیر قابل ملاحظه

  • negligible


    خرده پا

  • meaningless


    بی نیاز

  • subordinate


    پیرامونی

  • dispensable


    شرکت فرعی

  • incidental


    کم اهمیت

  • inconsiderable


  • petty


  • pointless


  • needless


  • unneeded


  • peripheral


  • subsidiary



لغت پیشنهادی

appraise

لغت پیشنهادی

consensus

لغت پیشنهادی

aimless