ترجمه
حذف

plastic

پلاستیک

noun

اسم

UK : ˈplæs.tɪk

US : ˈplæs.tɪk

google image of plastic

plastic image / تصویر
plastic image / تصویر
plastic image / تصویر
plastic image / تصویر
plastic image / تصویر

Description of plastic

SENTENCE of plastic

  • Copper conducts electricity. but plastic does not.

  • مس رسانای الکتریسیته است. اما پلاستیک اینطور نیست.

  • The architects have made imaginative use of glass and transparent plastic.

  • معماران از شیشه و پلاستیک شفاف استفاده کرده اند.

  • This plastic is going to be moulded into plates.

  • این پلاستیک قرار است به صورت بشقاب قالب گیری شود.

  • These toys are made from tough plastic.

  • این اسباب بازی ها از پلاستیک سخت ساخته شده اند.

  • These are the electrical connectors. cased in waterproof plastic.

  • اینها کانکتورهای الکتریکی هستند. محفظه در پلاستیک ضد آب

  • I keep my computer printer under a protective plastic cover.

  • من چاپگر کامپیوترم را زیر یک پوشش پلاستیکی محافظ نگه می دارم.

  • The wires were fastened together with a plastic clip.

  • سیم ها با یک گیره پلاستیکی به هم محکم می شدند.

  • These plastic cups are virtually indestructible.

  • این لیوان های پلاستیکی عملاً تخریب ناپذیر هستند.

  • The table has a plastic coating which prevents liquids from permeating into the wood beneath.

  • این میز دارای روکش پلاستیکی است که از نفوذ مایعات به چوب زیر آن جلوگیری می کند.

  • There`s a new scheme in our town for recycling plastic bottles.

  • یک طرح جدید در شهر ما برای بازیافت بطری های پلاستیکی وجود دارد.

  • opposite of

  • rigid

  • سفت و سخت

  • brittle

  • شکننده

  • hard

  • سخت

  • inflexible

  • انعطاف ناپذیر

  • stiff

  • سفت

  • unbending

  • خم نشدنی

  • unyielding

  • تسلیم ناپذیر

  • unflappable

  • غیر قابل بال زدن

  • stiffened

  • سفت شد

  • inelastic

  • غیر کشسان

  • unbendable

  • خم نشدنی

  • unflexible

  • غیر قابل انعطاف

  • firm

  • محکم

  • taut

  • کشیده

  • solid

  • جامد

  • synonyms of

  • pliable

  • قابل انعطاف

  • pliant

  • انعطاف پذیر

  • soft

  • نرم

  • ductile

  • هادی

  • flexible

  • قابل انعطاف

  • malleable

  • چکش خوار

  • shapable

  • شکل پذیر

  • supple

  • انعطاف پذیر

  • fictile

  • ساختگی

  • mouldable

  • قالب گیری

  • workable

  • قابل اجرا

  • moldable

  • قالب گیری

  • shapeable

  • شکل پذیر

  • waxy

  • مومی

  • bendable

  • قابل خم شدن

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی