plenary

base info - اطلاعات اولیه

plenary - مجمع عمومی

adjective - صفت

/ˈpliːnəri/

UK :

/ˈpliːnəri/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plenary] در گوگل
description - توضیح
  • involving all the members of a committee organization etc


    شامل تمام اعضای یک کمیته، سازمان و غیره

  • plenary powers are complete powers with no limit


    قدرت های عمومی، اختیارات کامل و بدون محدودیت هستند

  • involving all the members of a committee or other group that meets


    شامل همه اعضای یک کمیته یا گروه دیگری که تشکیل جلسه می دهند


  • جلسه عمومی جلسه ای است که در آن همه اعضای یک گروه یا سازمان به ویژه در یک کنفرانس حضور دارند

  • a plenary meeting


    یک جلسه عمومی

  • having all the members of a group or organization present


    حضور همه اعضای یک گروه یا سازمان

  • relating to a meeting at which all the members of a group or an organization are present


    مربوط به جلسه ای است که در آن همه اعضای یک گروه یا یک سازمان حضور دارند


  • جلسه ای که تمام اعضای یک گروه یا یک سازمان در آن حضور دارند

  • The conference will combine plenary addresses with specialist seminars and workshops.


    این کنفرانس سخنرانی های عمومی را با سمینارها و کارگاه های تخصصی ترکیب می کند.

  • On June 21 the plenary conference was suspended ahead of three weeks of committee-level meetings.


    در 21 ژوئن کنفرانس عمومی قبل از سه هفته جلسات در سطح کمیته به حالت تعلیق درآمد.

  • The Council has plenary powers to administer the Agreement.


    شورا دارای اختیارات کلی برای اداره موافقتنامه است.

  • The envoy was given plenary powers to negotiate with the rebels.


    به فرستاده اختیارات کامل داده شد تا با شورشیان مذاکره کند.

  • But it gave an added attraction to the plenary session anyway.


    اما به هر حال جذابیت بیشتری به جلسه عمومی داد.

  • The party held a plenary session in April.


    این حزب در ماه آوریل یک جلسه عمومی برگزار کرد.

  • In considering whether candidate items were essential each subgroup used a modified Delphi technique25 that was replicated in the plenary sessions.


    در بررسی اینکه آیا آیتم های نامزد ضروری هستند، هر زیرگروه از تکنیک دلفی اصلاح شده استفاده کرد که در جلسات عمومی تکرار شد.

  • The conference included small-group and plenary sessions.


    این کنفرانس شامل جلسات گروه کوچک و عمومی بود.

  • a plenary speech


    یک سخنرانی عمومی

example - مثال
  • The new committee holds its first plenary session this week.


    کمیته جدید اولین جلسه عمومی خود را این هفته برگزار می کند.

  • The Council has plenary powers to administer the agreement.


    شورا دارای اختیارات کلی برای اجرای توافق است.


  • نشست عمومی شورای امنیت سازمان ملل

  • a plenary session


    یک جلسه عمومی

  • a plenary meeting/session


    یک جلسه/جلسه عمومی

  • They will reconvene in early March to continue deliberations, before bringing the rules to a full plenary of members for a vote.


    آنها در اوایل ماه مارس مجدداً تشکیل جلسه خواهند داد تا مذاکرات را ادامه دهند، قبل از اینکه قوانین را برای رای گیری به مجمع عمومی کامل اعضا بیاورند.

synonyms - مترادف

  • پر شده


  • کامل


  • کل


  • باز کن


  • عمومی


  • کامل کردن

  • compleat


    جامع


  • بزرگ


  • سالم

  • intact


    انتگرال

  • integral


    جمع


  • شامل


  • سهمیه بندی

  • inclusive


    به طور کامل تشکیل شده است

  • quorate


    ناشکسته

  • thorough


    صدا

  • fully constituted


    بی عیب

  • unbroken


    بدون آسیب


  • بریده نشده

  • unblemished


    دست نخورده

  • unimpaired


    آسیب ندیده

  • uncut


    صدمه نخورده

  • undamaged


    صدمه ندیده

  • untouched


    بدون علامت

  • unharmed


    بی عیب و نقص

  • uninjured


  • unhurt


  • unscathed


  • unmarked


  • flawless


  • unspoiled


antonyms - متضاد
  • imperfect


    ناقص

  • incomplete


    جزئي

  • partial


    به اختصار

  • abbreviated


    خلاصه شده

  • abridged


    برش

  • cut


    کاسته

  • diminished


    محدود


  • بخش


  • کاهش

  • reduced


    محصور

  • restricted


    مختصر

  • concise


    متراکم شده است

  • condensed


    فشرده شده است

  • succinct


    فشرده - جمع و جور


  • جامع

  • compressed


    خلاصه

  • compact


    کوتاه شده است

  • compendious


    بند انگشتی

  • summary


    سینوپتیک

  • shortened


    خلاصه شده انگلستان

  • thumbnail


    خلاصه ایالات متحده

  • synoptic


    قرارداد

  • summarisedUK


    گلدانی

  • summarizedUS


    کوتاه شده

  • contracted


    محدود شده است

  • potted


    بریده شده

  • truncated


    هرس شده

  • curtailed


  • clipped


  • trimmed


  • pruned


لغت پیشنهادی

argues

لغت پیشنهادی

multilingual

لغت پیشنهادی

crocker