pronounced

base info - اطلاعات اولیه

pronounced - تلفظ شده

adjective - صفت

/prəˈnaʊnst/

UK :

/prəˈnaʊnst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pronounced] در گوگل
description - توضیح
  • very great or noticeable


    بسیار عالی یا قابل توجه

  • very noticeable or certain


    بسیار قابل توجه یا قطعی

  • easily noticeable; obvious


    به راحتی قابل توجه است؛ واضح

  • Her Polish accent is very pronounced.


    لهجه لهستانی او بسیار برجسته است.

  • Sam was a complete countryman, with a pronounced affinity with nature in all its forms.


    سام یک هموطن کامل بود، با طبیعت در تمام اشکال آن قرابت آشکاری داشت.

  • For more polar polymers, specific solvent effects become more pronounced and extrapolations have to be regarded with corresponding caution.


    برای پلیمرهای قطبی تر، اثرات حلال خاص بارزتر می شود و برون یابی باید با احتیاط مربوطه در نظر گرفته شود.

  • Leese had a pronounced anti-authoritarian streak in his behaviour and a quarrelsome personality.


    لیز در رفتار خود دارای یک رگه ضد اقتدارگرایانه و شخصیتی ستیزه جو بود.

  • The only other notable feature is the pronounced crest which gives the bird its name.


    تنها ویژگی قابل توجه دیگر، تاج تلفظ شده است که نام آن را به پرنده می دهد.

  • Mrs. Jones walks with a pronounced limp.


    خانم جونز با لنگی مشخص راه می رود.

  • The sinewy neck and its prominent adam's apple the all-too-heavy make-up, the pronounced muscles on the legs and arms.


    گردن سیخ دار و سیب برجسته آن، آرایش بسیار سنگین، ماهیچه های برجسته روی پاها و بازوها.

example - مثال
  • He walked with a pronounced limp.


    با لنگی مشخص راه می رفت.

  • She has very pronounced views on art.


    او دیدگاه های بسیار برجسته ای در مورد هنر دارد.

  • She had a pronounced Scottish accent.


    او لهجه اسکاتلندی برجسته ای داشت.

  • These blooms have a very pronounced tendency to hang their heads.


    این شکوفه ها تمایل زیادی به آویزان کردن سر دارند.

  • I'm told I have a very pronounced English accent when I speak French.


    به من می گویند وقتی فرانسوی صحبت می کنم لهجه انگلیسی بسیار واضحی دارم.

  • She's a woman of very pronounced views which she is not afraid to air.


    او زنی است با دیدگاه های بسیار برجسته که از پخش آن ترسی ندارد.

  • The need for strong leadership is more pronounced (= clearer) during wartime.


    نیاز به رهبری قوی در زمان جنگ بارزتر (= واضح تر) است.

synonyms - مترادف
  • conspicuous


    قابل توجه

  • striking


    قابل توجه، برجسته، موثر

  • noticeable


    برجسته


  • مشخص شده است

  • marked


    پررنگ


  • واضح

  • bold


    دستگیر کردن


  • نمایشی

  • arresting


    خودنمایی


  • درخشان

  • showy


    پر زرق و برق


  • مشهود

  • flamboyant


    روشن

  • evident


    غیر قابل اشتباه


  • تاکیدی

  • unmistakable


    پاشیده

  • emphatic


    فرمان دادن

  • splashy


    متمایز

  • commanding


    چنگ زدن

  • outstanding


    آشکار


  • جذاب

  • grabby


    پر سر و صدا

  • manifest


    جلگه

  • catchy


    جسور

  • salient


    قابل تشخیص انگلستان

  • noisy


    قابل تشخیص ایالات متحده

  • notable


  • plain


  • bodacious


  • recognisableUK


  • recognizableUS


antonyms - متضاد
  • inconspicuous


    نامحسوس

  • unnoticeable


    غیر قابل توجه

  • indefinite


    نامعین

  • unemphatic


    بی تاکید

  • unflamboyant


    غیر شعله ور

  • unobtrusive


    محجوب

  • unremarkable


    غیر نمایشی

  • unshowy


    پنهان شده است

  • concealed


    از هوش رفتن

  • faint


    غیر آشکار

  • hidden


    مبهم

  • imperceptible


    نامشخص

  • unapparent


    نا معلوم

  • vague


    غیر واضح

  • ambiguous


    بدون تلفظ

  • indistinct


    معمولی

  • obscure


    میانگین

  • subtle


    عادی

  • uncertain


    غیر استثنایی

  • unclear


    مشترک

  • unpronounced


    هر روز


  • روال


  • منثور

  • commonplace


    طبیعی

  • unexceptional


    استاندارد




  • prosaic




لغت پیشنهادی

ages

لغت پیشنهادی

cushion

لغت پیشنهادی

banister