pronounced
pronounced - تلفظ شده
adjective - صفت
UK :
US :
بسیار عالی یا قابل توجه
بسیار قابل توجه یا قطعی
به راحتی قابل توجه است؛ واضح
لهجه لهستانی او بسیار برجسته است.
سام یک هموطن کامل بود، با طبیعت در تمام اشکال آن قرابت آشکاری داشت.
For more polar polymers, specific solvent effects become more pronounced and extrapolations have to be regarded with corresponding caution.
برای پلیمرهای قطبی تر، اثرات حلال خاص بارزتر می شود و برون یابی باید با احتیاط مربوطه در نظر گرفته شود.
لیز در رفتار خود دارای یک رگه ضد اقتدارگرایانه و شخصیتی ستیزه جو بود.
تنها ویژگی قابل توجه دیگر، تاج تلفظ شده است که نام آن را به پرنده می دهد.
خانم جونز با لنگی مشخص راه می رود.
The sinewy neck and its prominent adam's apple the all-too-heavy make-up, the pronounced muscles on the legs and arms.
گردن سیخ دار و سیب برجسته آن، آرایش بسیار سنگین، ماهیچه های برجسته روی پاها و بازوها.
با لنگی مشخص راه می رفت.
او دیدگاه های بسیار برجسته ای در مورد هنر دارد.
او لهجه اسکاتلندی برجسته ای داشت.
این شکوفه ها تمایل زیادی به آویزان کردن سر دارند.
به من می گویند وقتی فرانسوی صحبت می کنم لهجه انگلیسی بسیار واضحی دارم.
او زنی است با دیدگاه های بسیار برجسته که از پخش آن ترسی ندارد.
نیاز به رهبری قوی در زمان جنگ بارزتر (= واضح تر) است.
conspicuous
قابل توجه
striking
قابل توجه، برجسته، موثر
noticeable
برجسته
مشخص شده است
marked
پررنگ
واضح
bold
دستگیر کردن
نمایشی
arresting
خودنمایی
درخشان
showy
پر زرق و برق
مشهود
flamboyant
روشن
evident
غیر قابل اشتباه
تاکیدی
unmistakable
پاشیده
emphatic
فرمان دادن
splashy
متمایز
commanding
چنگ زدن
outstanding
آشکار
جذاب
grabby
پر سر و صدا
manifest
جلگه
catchy
جسور
salient
قابل تشخیص انگلستان
noisy
قابل تشخیص ایالات متحده
notable
plain
bodacious
recognisableUK
recognizableUS
inconspicuous
نامحسوس
unnoticeable
غیر قابل توجه
indefinite
نامعین
unemphatic
بی تاکید
unflamboyant
غیر شعله ور
unobtrusive
محجوب
unremarkable
غیر نمایشی
unshowy
پنهان شده است
concealed
از هوش رفتن
faint
غیر آشکار
hidden
مبهم
imperceptible
نامشخص
unapparent
نا معلوم
vague
غیر واضح
ambiguous
بدون تلفظ
indistinct
معمولی
obscure
میانگین
subtle
عادی
uncertain
غیر استثنایی
unclear
مشترک
unpronounced
هر روز
روال
منثور
commonplace
طبیعی
unexceptional
استاندارد
prosaic
