ترجمه
حذف

proper

مناسب

adjective

صفت

UK : ˈprɒp.ər

US : ˈprɑː.pɚ

google image of proper

proper image / تصویر
proper image / تصویر
proper image / تصویر
proper image / تصویر
proper image / تصویر

Description of proper

  • real. satisfactory. suitable. or correct.

  • واقعی رضایتبخش. مناسب. یا درست.

  • showing standards of behaviour that are socially and morally acceptable.

  • نشان دادن معیارهای رفتاری که از نظر اجتماعی و اخلاقی قابل قبول است.

  • belonging to the main. most important. or typical part.

  • متعلق به اصلی مهمترین. یا قسمت معمولی

  • complete.

  • کامل.

  • sometimes used instead of the adverb properly to describe how someone speaks.

  • گاهی اوقات به جای قید به درستی برای توصیف نحوه صحبت کردن کسی استفاده می شود.

  • used for emphasizing what you are saying .

  • برای تأکید بر آنچه می گویید استفاده می شود.

  • fitting or right for a particular situation; suitable.

  • مناسب یا مناسب برای یک موقعیت خاص؛ مناسب.

  • correct. or considered to be correct.

  • درست. یا صحیح تلقی می شود.

  • according to socially accepted standards of behavior.

  • مطابق با استانداردهای رفتاری پذیرفته شده اجتماعی.

  • being in the central or main part or place.

  • قرار گرفتن در قسمت یا مکان مرکزی یا اصلی.

SENTENCE of proper

  • opposite of

  • improper

  • نامناسب

  • inappropriate

  • نامناسب

  • wrong

  • اشتباه

  • inapplicable

  • غیر قابل اجرا

  • inapposite

  • نامناسب

  • unacceptable

  • غیر قابل قبول

  • unsuitable

  • نامناسب

  • inapt

  • نامناسب

  • indecent

  • ناشایست

  • malapropos

  • مالاپروپوس

  • objectionable

  • مورد ایراد

  • substandard

  • غیر استاندارد

  • unapt

  • نامناسب

  • unfit

  • نامناسب

  • unfitting

  • نامناسب

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی