punctuated

base info - اطلاعات اولیه

punctuated - نقطه گذاری شده

N/A - N/A

ˈpʌŋk.tuː.eɪt

UK :

ˈpʌŋk.tʃuː.eɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [punctuated] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The president spoke at length in a speech punctuated by applause.


    رئیس‌جمهور در سخنرانی‌ای که با کف زدن همراه بود، به طور مفصل صحبت کرد.

  • He chatted freely, punctuating his remarks as often as possible with the interviewer's first name.


    او آزادانه گپ می زد و سخنان خود را تا حد امکان با نام کوچک مصاحبه کننده علامت می زد.

synonyms - مترادف
  • highlighted


    برجسته شده است

  • accentuated


    برجسته شده

  • emphasisedUK


    تاکید بر انگلستان

  • emphasizedUS


    تاکید کرد

  • stressed


    خط کشی کرد

  • underlined


    لهجه دار

  • accented


    پیش زمینه

  • foregrounded


    ویژه

  • featured


    روشن شده

  • illuminated


    فشرده شده است

  • pressed


    پرست

  • prest


    مشخص شده است

  • marked


    اشاره کرد

  • pointed up


    بازی کرد

  • played up


    استرس گذاشت

  • laid stress on


    لکه دار

  • spotlighted


    توجه را متمرکز کرد

  • spotlit


    جلب توجه کرد

  • underscored


    عنوان کرد

  • focused attention on


    برم خونه

  • called attention to


    تحت تاثیر قرار

  • headlined


    به منصه ظهور رساند


  • ایتالیک ایالات متحده

  • impressed


    ایتالیک UK

  • brought attention to


    ادعا کرد

  • brought to the fore


    لهجه بگذار

  • italicizedUS


    با اشاره به

  • italicisedUK


  • asserted


  • put the accent on


  • pointed out


antonyms - متضاد
  • unpunctuated


    بدون نقطه گذاری

لغت پیشنهادی

leaky

لغت پیشنهادی

alphabetize

لغت پیشنهادی

kodak