qualification

base info - اطلاعات اولیه

qualification - صلاحیت

noun - اسم

/ˌkwɑːlɪfɪˈkeɪʃn/

UK :

/ˌkwɒlɪfɪˈkeɪʃn/

US :

family - خانواده
disqualification
رد صلاحیت
qualifier
واجد شرایط
qualified
فاقد صلاحیت
unqualified
واجد شرایط شدن
qualify
---
disqualify
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [qualification] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • academic/educational/professional/vocational qualifications


    مدارک تحصیلی/تحصیلی/حرفه ای/حرفه ای

  • a coaching/teaching/nursing qualification


    مدرک مربیگری / تدریس / پرستاری

  • He left school with no formal qualifications.


    او مدرسه را بدون هیچ مدرک رسمی ترک کرد.

  • to have qualifications


    برای داشتن صلاحیت

  • to gain/get/obtain/possess/achieve qualifications


    به دست آوردن / بدست آوردن / به دست آوردن / داشتن / دستیابی به شرایط

  • In this job experience counts for more than paper qualifications.


    در این شغل، تجربه بیشتر از مدارک کاغذی است.

  • Too many school-leavers lack basic qualifications in English and Maths.


    بسیاری از افرادی که مدرسه را ترک می کنند، فاقد صلاحیت های اولیه در زبان انگلیسی و ریاضی هستند.

  • What qualifications do radio presenters require?


    مجریان رادیو به چه مدارکی نیاز دارند؟

  • Previous teaching experience is a necessary qualification for this job.


    سابقه تدریس قبلی از شرایط لازم برای این شغل می باشد.

  • I accept his theories, but not without certain qualifications.


    من نظریات او را قبول دارم، اما نه بدون شرایط خاص.

  • The plan was approved without qualification.


    این طرح بدون صلاحیت تصویب شد.


  • پرستاران در حال آموزش باید ضمانت اشتغال به کار پس از صلاحیت داده شود.

  • A victory in this game will earn them qualification for the World Cup.


    با پیروزی در این بازی جواز حضور در جام جهانی را به همراه خواهد داشت.

  • Many of those selected lack the academic qualifications to teach.


    بسیاری از افراد انتخاب شده فاقد صلاحیت علمی برای تدریس هستند.

  • Only two of the applicants had the necessary qualifications.


    تنها دو نفر از متقاضیان دارای شرایط لازم بودند.

  • The aim of the reform is to give more status to vocational qualifications.


    هدف از اصلاحات، اعطای جایگاه بیشتر به صلاحیت های حرفه ای است.

  • I agree with his view with a few qualifications.


    من با نظر او موافقم، با چند شرط.

  • The committee supported her proposal without qualification.


    کمیته از پیشنهاد او، بدون صلاحیت، حمایت کرد.

  • The term ‘population’ as used here requires qualification.


    اصطلاح جمعیت همانطور که در اینجا استفاده می شود نیاز به صلاحیت دارد.

  • The job usually has a three-year qualification period.


    این شغل معمولاً دارای یک دوره صلاحیت سه ساله است.

  • a qualification programme in business management


    یک برنامه صلاحیت در مدیریت کسب و کار

  • the minimum entry qualification for admission


    حداقل صلاحیت ورود برای پذیرش

  • You'll never get a good job if you don't have any qualifications.


    اگر هیچ صلاحیتی نداشته باشید، هرگز شغل خوبی نخواهید داشت.

  • Do you have any teaching/legal/medical/secretarial/academic qualifications?


    آیا مدرک تحصیلی/حقوقی/پزشکی/منشی/آکادمیک دارید؟

  • Some nursing experience is a necessary qualification for this job.


    برخی از تجربه های پرستاری یک مدرک لازم برای این شغل است.

  • One of the qualifications you need to work here is a sense of humour!


    یکی از مدارکی که برای کار در اینجا نیاز دارید، شوخ طبعی است!

  • The win earned them qualification for the World Cup finals.


    این پیروزی باعث شد تا آنها به فینال جام جهانی صعود کنند.

  • The doctor said I can leave hospital today but with the qualification that I have to come back every day to get the dressing changed.


    دکتر گفت می‌توانم امروز بیمارستان را ترک کنم، اما با این شرایط که باید هر روز برگردم تا پانسمان را عوض کنم.

  • I assume my qualifications for the job will be considered along with theirs.


    من فرض می کنم مدارک من برای این کار همراه با آنها در نظر گرفته می شود.

  • Passing the advanced Red Cross life-saving course is a qualification for all our lifeguards.


    گذراندن دوره پیشرفته نجات غریق صلیب سرخ یک مدرک برای همه ناجیان غریق ما است.

  • I can recommend Helen Hefferman for this position without qualification.


    من می توانم هلن هفرمن را برای این موقعیت بدون صلاحیت توصیه کنم.

synonyms - مترادف

  • قابلیت


  • توانایی

  • suitability


    مناسب بودن

  • goods


    کالاها


  • تناسب اندام

  • certificate


    گواهی

  • eligibility


    شایستگی


  • مهارت


  • ظرفیت

  • aptitude


    صلاحیت - استعداد - شایستگی


  • صفت

  • endowments


    موقوفات

  • preparedness


    آمادگی

  • proficiency


    کیفیت


  • چیز


  • درجه


  • دیپلم

  • diploma


    سند


  • صلاحیت

  • suitableness


    کفایت

  • competence


    مجوز

  • adequacy


    حکم

  • licence


    قابل قبول بودن


  • دستاورد

  • warrant


    اعتبارنامه

  • acceptability


  • accomplishment


  • credentials



  • adeptness


  • skilfulness


antonyms - متضاد
  • disqualification


    رد صلاحیت

  • failing


    شکست خوردن

  • ignorance


    جهل

  • inability


    عجز

  • inadequacy


    بی کفایتی

  • inaptitude


    ناتوانی

  • incapability


    بی تجربگی

  • incompetence


    عدم

  • ineptness


    ضرر - زیان

  • inexperience


    ضعف


  • ناتوانی جنسی


  • آماتور بودن

  • weakness


    ناکارآمدی

  • impotence


    بی تخصص

  • incapacity


    بی مهارتی

  • ineptitude


    بی اثر بودن

  • incapableness


    پستی


  • اشکال

  • incompetency


    شکست

  • amateurishness


    عیب

  • inefficiency


    بی ارزشی

  • inexpertness


    بی اهمیت بودن

  • unskillfulness


  • ineffectiveness


  • lowliness


  • drawback



  • incapacitation


  • disadvantage


  • worthlessness


  • insignificance


لغت پیشنهادی

brainstorm

لغت پیشنهادی

discards

لغت پیشنهادی

consciousness