quarrel

base info - اطلاعات اولیه

quarrel - نزاع

noun - اسم

/ˈkwɑːrəl/

UK :

/ˈkwɒrəl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quarrel] در گوگل
description - توضیح
  • an angry argument or disagreement


    یک بحث یا اختلاف عصبانی


  • دلیلی برای مخالفت با چیزی یا بحث با کسی


  • بحث داشتن

  • an angry disagreement between two or more people or groups


    اختلاف خشمگین بین دو یا چند نفر یا گروه

  • to have an angry disagreement with someone


    اختلاف نظر عصبانی با کسی

  • an angry disagreement between people groups, or countries


    یک اختلاف خشمگین بین افراد، گروه ها یا کشورها


  • مخالفت با کسی با عصبانیت و اغلب با صدای بلند

  • Then he worked as garden boy at Ballykilcavan, but in the winter of 1860-1 he left abruptly after a quarrel.


    سپس او به عنوان پسر باغ در Ballykilcavan مشغول به کار شد، اما در زمستان 1860-1860 پس از یک نزاع ناگهانی را ترک کرد.

  • We don't want to have a quarrel, do we?


    ما نمی خواهیم دعوا کنیم، نه؟

  • Nor was he willing to let bygones be bygones once a quarrel had finally come to an end.


    او همچنین حاضر نبود به محض پایان یافتن یک نزاع، گذشتگان را بگذراند.

  • Labor unions continue to wage these dismal quarrels against management with almost uniformly disastrous results for the workers and their communities.


    اتحادیه‌های کارگری به این نزاع‌های شوم علیه مدیریت ادامه می‌دهند که نتایج تقریباً یکسانی فاجعه‌بار برای کارگران و جوامع آنها دارد.

  • a bitter family quarrel


    یک دعوای خانوادگی تلخ

  • They had some sort of quarrel years ago and they haven't spoken to each other since.


    آنها سال ها پیش یک جور دعوا داشتند و از آن زمان دیگر با هم صحبت نکردند.

  • I was tired of these stupid quarrels with my parents.


    از این دعواهای احمقانه با پدر و مادرم خسته شده بودم.

  • It was rehearsed again in the quarrel between the sunny Emerson and the somber Herman Melville.


    دوباره در نزاع بین امرسون آفتابی و هرمان ملویل غمگین تکرار شد.

example - مثال
  • a family quarrel


    یک دعوای خانوادگی

  • He had had a quarrel with his brother.


    با برادرش دعوا کرده بود.

  • He got involved in a quarrel with his neighbour.


    با همسایه اش درگیر شد.

  • They had a quarrel about money.


    آنها بر سر پول دعوا داشتند.

  • a quarrel over the ownership of a piece of land


    نزاع بر سر مالکیت یک قطعه زمین

  • Were you at any time aware of a quarrel between the two of them?


    آیا در هر زمان از دعوای آن دو با خبر بودید؟

  • Paul's incessant quarrels with his sisters over investments


    دعوای بی وقفه پل با خواهرانش بر سر سرمایه گذاری

  • We have no quarrel with his methods.


    ما با روش های او اختلافی نداریم.

  • He had drunk too much and was ready to pick a fight with anyone who crossed his path.


    او بیش از حد مشروب خورده بود و آماده بود تا با هرکسی که از راه او عبور می کرد دعوا کند.

  • She tried to pick a quarrel with me.


    او سعی کرد با من دعوا کند.

  • Our quarrel is not with the people but with their leader.


    دعوای ما با مردم نیست، با رهبر آنهاست.

  • We have no quarrel with their plans, in fact we support them.


    ما هیچ مناقشه ای با برنامه های آنها نداریم، در واقع از آنها حمایت می کنیم.

  • They had a bitter quarrel about/over some money three years ago and they haven't spoken to each other since.


    آنها سه سال پیش بر سر مقداری پول دعوای تلخی داشتند و از آن زمان دیگر با هم صحبت نکردند.

  • We have no quarrel with the people of your country (= we have no reason to disagree with or dislike them).


    ما با مردم کشور شما نزاع نداریم (= دلیلی برای مخالفت یا بیزاری با آنها نداریم).

  • They seem to have patched up their quarrel (= finished their disagreement and started to be friendly).


    گویا دعوای خود را وصله کردند (= اختلاف خود را تمام کردند و شروع به دوستی کردند).

  • What did you quarrel about/over?


    سر چه چیزی دعوا کردید؟

  • She quarrelled with everyone in the village.


    او با همه مردم روستا دعوا کرد.

  • A big family quarrel left Judith and me in tears.


    یک دعوای بزرگ خانوادگی باعث شد تا من و جودیت اشک در بیاید.

  • We heard our neighbors quarreling about/over money.


    ما شنیدیم که همسایه هایمان بر سر پول / بر سر پول دعوا می کنند.

synonyms - مترادف

  • بحث و جدل


  • اختلاف نظر

  • disagreement


    ردیف

  • row


    درگیری

  • altercation


    دعوا کردن

  • squabble


    مبارزه کردن


  • تیف

  • tiff


    تف

  • wrangle


    برخورد

  • spat


    سوء تفاهم

  • clash


    مشاجره

  • misunderstanding


    تعارض

  • contention


    اختلاف

  • bickering


    عذاب، عذاب دادن


  • مناقشه

  • dissension


    ریواس

  • bicker


    دشمنی

  • hassle


    لگد زدن

  • disputation


    امبروگلیو

  • rhubarb


    تبادل

  • feud


    بارنی

  • kickup


    پس از

  • imbroglio


    براق

  • discord


    رامی


  • گوشت گاو

  • barney


    تفاوت

  • afters


  • shindy


  • rammy


  • beef



antonyms - متضاد

  • توافق

  • reconciliation


    اصلاح

  • accord


    تصویب

  • concord


    آرام


  • آرامش

  • calm


    هماهنگی

  • calmness


    سفارش

  • concurrence


    صلح

  • harmony


    ستایش


  • ساکت


  • تحریم

  • praise


    آرامش ایالات متحده


  • آرامش انگلستان


  • اجماع، وفاق

  • tranquilityUS


    اتحاد. اتصال

  • tranquillityUK


    اتفاق آرا


  • موافقت

  • concordance


    وحدت


  • مطابقت

  • unanimity


    شادی

  • assent


    کمک

  • unity


    سکوت

  • conformity


    همصدا

  • happiness


    دوستی

  • aid


    یکسانی



  • accordance


  • unison



  • sameness


لغت پیشنهادی

foregone

لغت پیشنهادی

amazing

لغت پیشنهادی

dashed