quarrel
quarrel - نزاع
noun - اسم
UK :
US :
یک بحث یا اختلاف عصبانی
دلیلی برای مخالفت با چیزی یا بحث با کسی
بحث داشتن
اختلاف خشمگین بین دو یا چند نفر یا گروه
اختلاف نظر عصبانی با کسی
یک اختلاف خشمگین بین افراد، گروه ها یا کشورها
مخالفت با کسی با عصبانیت و اغلب با صدای بلند
Then he worked as garden boy at Ballykilcavan, but in the winter of 1860-1 he left abruptly after a quarrel.
سپس او به عنوان پسر باغ در Ballykilcavan مشغول به کار شد، اما در زمستان 1860-1860 پس از یک نزاع ناگهانی را ترک کرد.
ما نمی خواهیم دعوا کنیم، نه؟
او همچنین حاضر نبود به محض پایان یافتن یک نزاع، گذشتگان را بگذراند.
Labor unions continue to wage these dismal quarrels against management with almost uniformly disastrous results for the workers and their communities.
اتحادیههای کارگری به این نزاعهای شوم علیه مدیریت ادامه میدهند که نتایج تقریباً یکسانی فاجعهبار برای کارگران و جوامع آنها دارد.
یک دعوای خانوادگی تلخ
آنها سال ها پیش یک جور دعوا داشتند و از آن زمان دیگر با هم صحبت نکردند.
از این دعواهای احمقانه با پدر و مادرم خسته شده بودم.
دوباره در نزاع بین امرسون آفتابی و هرمان ملویل غمگین تکرار شد.
یک دعوای خانوادگی
با برادرش دعوا کرده بود.
با همسایه اش درگیر شد.
آنها بر سر پول دعوا داشتند.
نزاع بر سر مالکیت یک قطعه زمین
آیا در هر زمان از دعوای آن دو با خبر بودید؟
دعوای بی وقفه پل با خواهرانش بر سر سرمایه گذاری
ما با روش های او اختلافی نداریم.
او بیش از حد مشروب خورده بود و آماده بود تا با هرکسی که از راه او عبور می کرد دعوا کند.
او سعی کرد با من دعوا کند.
دعوای ما با مردم نیست، با رهبر آنهاست.
ما هیچ مناقشه ای با برنامه های آنها نداریم، در واقع از آنها حمایت می کنیم.
They had a bitter quarrel about/over some money three years ago and they haven't spoken to each other since.
آنها سه سال پیش بر سر مقداری پول دعوای تلخی داشتند و از آن زمان دیگر با هم صحبت نکردند.
We have no quarrel with the people of your country (= we have no reason to disagree with or dislike them).
ما با مردم کشور شما نزاع نداریم (= دلیلی برای مخالفت یا بیزاری با آنها نداریم).
They seem to have patched up their quarrel (= finished their disagreement and started to be friendly).
گویا دعوای خود را وصله کردند (= اختلاف خود را تمام کردند و شروع به دوستی کردند).
سر چه چیزی دعوا کردید؟
او با همه مردم روستا دعوا کرد.
یک دعوای بزرگ خانوادگی باعث شد تا من و جودیت اشک در بیاید.
ما شنیدیم که همسایه هایمان بر سر پول / بر سر پول دعوا می کنند.
بحث و جدل
اختلاف نظر
disagreement
ردیف
درگیری
altercation
دعوا کردن
squabble
مبارزه کردن
تیف
tiff
تف
wrangle
برخورد
spat
سوء تفاهم
clash
مشاجره
misunderstanding
تعارض
contention
اختلاف
bickering
عذاب، عذاب دادن
مناقشه
dissension
ریواس
bicker
دشمنی
hassle
لگد زدن
disputation
امبروگلیو
rhubarb
تبادل
feud
بارنی
kickup
پس از
imbroglio
براق
discord
رامی
گوشت گاو
barney
تفاوت
afters
shindy
rammy
beef
توافق
reconciliation
اصلاح
accord
تصویب
concord
آرام
آرامش
calm
هماهنگی
calmness
سفارش
concurrence
صلح
harmony
ستایش
ساکت
تحریم
praise
آرامش ایالات متحده
آرامش انگلستان
اجماع، وفاق
tranquilityUS
اتحاد. اتصال
tranquillityUK
اتفاق آرا
موافقت
concordance
وحدت
مطابقت
unanimity
شادی
assent
کمک
unity
سکوت
conformity
همصدا
happiness
دوستی
یکسانی
accordance
unison
sameness
