quirk

base info - اطلاعات اولیه

quirk - عجیب و غریب

noun - اسم

/kwɜːrk/

UK :

/kwɜːk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [quirk] در گوگل
description - توضیح

  • اتفاق عجیبی که اتفاقی رخ می دهد


  • عادت یا ویژگی عجیب شخصیت کسی، یا ویژگی عجیب چیزی

  • an unusual habit or part of someone's personality or something that is strange and unexpected


    یک عادت غیرعادی یا بخشی از شخصیت کسی، یا چیزی که عجیب و غیرمنتظره است


  • یک عادت یا نوع رفتار غیرعادی، یا چیزی که عجیب و غیرمنتظره است

  • It's a quirk of the language that pronunciation has changed, but not spelling.


    این یک عیب زبان است که تلفظ آن تغییر کرده است، اما املای آن تغییر نکرده است.

  • Through a quirk of nature I, a reptile, had suddenly been rendered a biped.


    من که یک خزنده بودم، از طریق یک طبیعت عجیب، ناگهان دوپا تبدیل شدم.

  • Their characters are very alike in mannerisms and quirks as well as in their shyness and innocence.


    شخصیت‌های آن‌ها از لحاظ رفتار و رفتارهای عجیب و غریب و همچنین در خجالتی بودن و بی‌گناهی‌شان بسیار شبیه به هم هستند.

  • When it debuted it was billed as quirky fun but it turned out to be a lot more quirk than fun.


    وقتی اولین بار آن را به عنوان سرگرمی عجیب و غریب معرفی کردند، اما معلوم شد که بسیار عجیب تر از سرگرم کننده است.

  • I mean some cars have no quirks at all and yet remain thoroughly joyless.


    منظورم این است که برخی از خودروها اصلاً هیچ چیز عجیب و غریبی ندارند و در عین حال کاملاً بی‌نشاط می‌مانند.

  • Although on the outside he was quiet and shy, Albert had more than his share of quirks.


    اگرچه آلبرت از بیرون ساکت و خجالتی بود، اما خصلت‌های او بیش از سهم خود بود.

  • Greg is a nice guy but he has a few weird personality quirks.


    گرگ پسر خوبی است، اما چند ویژگی شخصیتی عجیب و غریب دارد.

  • She took pride in her children's quirks and individuality, and made no effort to try to change them.


    او به خصلت ها و فردیت فرزندانش افتخار می کرد و هیچ تلاشی برای تغییر آنها انجام نمی داد.

  • Lighter in the mornings, and the quirk of the terrain amplifies Vassiliki winds in the late afternoon!


    صبح‌ها سبک‌تر است، و عجیب بودن زمین بادهای واسیلیکی را در اواخر بعد از ظهر تقویت می‌کند!

  • But good weather means you're out of doors, so these quirks don't matter.


    اما آب و هوای خوب به این معنی است که شما بیرون از خانه هستید، بنابراین این چیزهای عجیب و غریب مهم نیستند.

  • However one writing quirk guaranteed that their newsletters, brochures, and announcements would end up in the trash.


    با این حال، یکی از ابهامات نوشتن تضمین می کرد که خبرنامه ها، بروشورها و اطلاعیه های آنها به سطل زباله ختم می شود.

example - مثال
  • Everyone has their own little quirks and mannerisms.


    هر کسی خصلت ها و رفتارهای کوچک خود را دارد.

  • By a strange quirk of fate they had booked into the same hotel.


    با سرنوشت عجیبی که داشتند در همان هتل رزرو کرده بودند.

  • an unpredictable quirk of history


    یک ویژگی غیرقابل پیش بینی تاریخ

  • It was a remarkable quirk in his otherwise orderly character.


    این یک ویژگی عجیب و غریب در شخصیت منظم او بود.

  • Perhaps it's some quirk in your nature that makes you behave like that.


    شاید این یک ویژگی عجیب و غریب در طبیعت شما باشد که باعث می شود چنین رفتاری داشته باشید.

  • The system has some odd little quirks.


    این سیستم دارای برخی ویژگی های عجیب و غریب است.


  • در نتیجه برخی ابهامات در نظم اجتماعی

  • You have to get used to other people's quirks and foibles.


    شما باید به بدخلقی ها و ناتوانی های دیگران عادت کنید.

  • There is a quirk in the rules that allows you to invest money without paying tax.


    یک ابهام در قوانین وجود دارد که به شما امکان می دهد بدون پرداخت مالیات پول سرمایه گذاری کنید.

  • By some strange quirk/By an odd quirk of fate (= unexpectedly), we ended up on the same train.


    با یک دمدمی عجیب/با یک اتفاق عجیب از سرنوشت (= به طور غیرمنتظره)، ما به همان قطار رسیدیم.

  • a personality quirk


    یک خصلت شخصیتی

  • It’s just one of the quirks of living there.


    این فقط یکی از ویژگی های عجیب زندگی در آنجاست.

  • a quirky, offbeat sense of humor


    یک شوخ طبعی عجیب و غریب

synonyms - مترادف
  • eccentricity


    عجیب و غریب

  • peculiarity


    خصوصیات عجیب و غریب

  • idiosyncrasy


    خاص بودن

  • oddity


    ناهنجاری

  • anomaly


    رفتارگرایی

  • mannerism


    تکینگی

  • singularity


    پیچ خوردگی

  • kink


    فردگرایی

  • individualism


    قلاب دوزی

  • crotchet


    بی نظمی

  • erraticism


    کنجکاوی

  • curiosity


    پیچ - پیچیدن

  • twist


    ماهیت

  • quiddity


    شوخی

  • quip


    فوت و فن


  • تیک

  • tic


    هوسبازی

  • caprice


    انحراف

  • aberration


    هوی و هوس

  • irregularity


    هوس باز

  • whim


    مد زودگذر

  • vagary


    چیز

  • whimsy


    وسواس

  • fad


    تصادف


  • اتفاقی

  • obsession


    ابهام


  • قطع کردن

  • coincidence


    رفع ایده

  • equivocation


  • hang-up


  • idée fixe


antonyms - متضاد
  • inability


    عجز

  • normality


    عادی بودن

  • usualness


    معمول بودن

  • conformity


    مطابقت

  • sameness


    یکسانی


  • استاندارد

  • regularity


    منظم بودن

  • normalcy


    اشتراک

  • commonality


    یکنواختی

  • uniformity


    دوست نداشتن

  • dislike


    نفرت


  • سادگی

  • simplicity


    خط

  • hatred


    معمولی


  • سالم بودن


  • کسلی

  • soundness


    میانگین

  • dullness


    هنجار


  • همتراز

  • norm


    طبیعی

  • par


    متعارف بودن


  • سازمان انگلستان

  • conventionality


    کل

  • regularness


    سفارش

  • organisationUK


    بی اهمیتی


  • سازمان ایالات متحده


  • ناهنجاری

  • unimportance


    شمول

  • organizationUS


  • abnormality


  • inclusion


لغت پیشنهادی

considerate

لغت پیشنهادی

proclamations

لغت پیشنهادی

unobtrusive