raft

base info - اطلاعات اولیه

raft - قایق

noun - اسم

/ræft/

UK :

/rɑːft/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [raft] در گوگل
description - توضیح
  • a flat floating structure usually made of pieces of wood tied together used as a boat


    یک سازه شناور مسطح که معمولاً از قطعات چوبی که به هم گره خورده اند ساخته شده و به عنوان قایق استفاده می شود

  • a flat floating structure that you can sit on jump from etc when you are swimming


    یک سازه شناور مسطح که هنگام شنا می توانید روی آن بنشینید، از آن بپرید و غیره

  • a small flat rubber boat filled with air used for example if a boat sinks


    یک قایق لاستیکی مسطح کوچک پر از هوا، به عنوان مثال اگر یک قایق غرق شود

  • a large number of things


    تعداد زیادی از چیزها

  • a flat floating structure for travelling across water often made of pieces of wood tied roughly together and moved along with a paddle (= pole with a flat end)


    یک سازه شناور مسطح برای سفر در آب، که اغلب از قطعات چوبی ساخته شده است که تقریباً به هم گره خورده و همراه با یک پارو حرکت می کند (= قطب با انتهای صاف)

  • a fixed, flat floating structure that swimmers can use to land on or dive from


    یک سازه ثابت و صاف شناور که شناگران می توانند از آن برای فرود یا شیرجه زدن استفاده کنند

  • a small rubber or plastic boat that can be filled with air


    یک قایق لاستیکی یا پلاستیکی کوچک که می توان آن را با هوا پر کرد

  • a large number or range; a lot


    تعداد یا محدوده بزرگ؛ زیاد

  • to travel or transport something on a raft


    سفر کردن یا حمل و نقل چیزی روی قایق

  • a flat floating structure made of pieces of wood tied together often attached to the bottom of a river or lake for use when swimming


    یک سازه صاف و شناور ساخته شده از تکه های چوبی که به هم گره خورده اند، که اغلب برای استفاده در هنگام شنا به کف رودخانه یا دریاچه متصل می شود.

  • A raft is also a small rubber or plastic boat that can be filled with air.


    قایق نیز یک قایق لاستیکی یا پلاستیکی کوچک است که می تواند با هوا پر شود.

  • a large number or collection; a lot


    تعداد یا مجموعه ای بزرگ؛ زیاد


  • مقدار یا تعداد زیاد چیزی

  • Closing a raft of useless federal establishments will get rid of only some 80,000 of them.


    با بستن مجموعه ای از مؤسسات بی فایده فدرال، تنها حدود 80000 مورد از آنها خلاص می شود.


  • هنگامی که به خارج از کشور مهاجرت می کنید با مجموعه ای از تصمیمات مالی روبرو می شوید، از جمله اینکه کدام نوع حساب بانکی را باز کنید.

  • She needed a proper boat not a raft.


    او به یک قایق مناسب نیاز داشت، نه یک قایق.

  • A raft of foreign-owned firms have built new factories.


    مجموعه ای از شرکت های خارجی کارخانه های جدیدی ساخته اند.

  • The waves which lapped over the stern of the raft were our waste-disposal system.


    امواجی که بر سر قایق می‌پیچیدند، سیستم دفع زباله ما بودند.

  • When the raft bumped on the sand the fishermen could step ashore only knee deep in the water.


    هنگامی که قایق بر روی شن ها برخورد کرد، ماهیگیران فقط تا زانو در عمق آب می توانستند به ساحل بروند.

  • The raft is built and on its way.


    قایق ساخته شده و در راه است.

example - مثال
  • an inflatable raft


    یک قایق بادی

  • The two airmen inflated the life raft.


    دو هوانیروز قایق نجات را باد کردند.

  • a whole raft of new proposals


    مجموعه کاملی از پیشنهادات جدید

  • They built a raft of logs.


    آنها یک قایق از کنده های چوبی ساختند.

  • He was found floating on a raft.


    او را در حال شناور روی یک قایق پیدا کردند.

  • The raft floated away down the river.


    قایق به سمت پایین رودخانه شناور شد.

  • We paddled the raft to the shore.


    با قایق به ساحل رفتیم.


  • هر چیزی که شناور بود را به هم زدیم تا یک قایق بسازیم.

  • a rubber raft


    یک قایق لاستیکی

  • a raft of data


    مجموعه ای از داده ها

  • We have designed a whole raft of measures to improve the transport system.


    ما مجموعه ای از اقدامات را برای بهبود سیستم حمل و نقل طراحی کرده ایم.

  • They rafted their supplies down the river.


    آنها تدارکات خود را در رودخانه ریختند.

  • We rafted through the rapids.


    از میان تند تند رفتیم.

  • Have you ever been white water rafting?


    آیا تا به حال رفتینگ وایت واتر رافتینگ کرده اید؟

  • We’ve identified a whole raft of problems affecting traffic flow.


    ما مجموعه ای از مشکلات را شناسایی کرده ایم که بر جریان ترافیک تأثیر می گذارد.


  • برنامه او تشویق سرمایه گذاری شخصی بیشتر با مجموعه ای از معافیت های مالیاتی است.

  • Congress is working to complete a raft of spending measures for the new fiscal year.


    کنگره در حال کار برای تکمیل مجموعه ای از اقدامات هزینه برای سال مالی جدید است.

  • A whole raft of new guidelines and legislation is being introduced.


    مجموعه کاملی از دستورالعمل ها و قوانین جدید در حال معرفی است.

synonyms - مترادف
  • flatboat


    قایق مسطح


  • قایق

  • barge


    بارج


  • مهارت

  • rowboat


    قایق پارویی

  • balsa


    بالسا

  • catamaran


    کاتاماران

  • pontoon


    پانتون

  • sailboat


    قایق بادبانی

  • lifeboat


    قایق نجات

  • lighter


    فندک

  • sampan


    سمپان


  • شناور

  • junk


    جنس اوراق و شکسته

  • life raft


    قایق بسته بندی

  • bundle boat


    قایق بسته

  • bundle raft


    غوغا

  • scow


    کشتی

  • ark


    دوری

  • dory


    یک چهارم قایق


  • توئین هال

  • twinhull


    قایق باریک

  • narrowboat


    هجو

  • wherry


    قایق کانال


  • کشتی باری

  • canal boat


    کشتی های آبی

  • freight ship


    بارک



  • watercraft


  • barque


antonyms - متضاد
  • ace


    آس

  • bit


    بیت

  • dab


    ضربه زدن

  • dram


    درام

  • driblet


    دریبلت

  • glimmer


    با روشنایی ضعیف تابیدن


  • تعداد انگشت شماری

  • hint


    اشاره

  • lick


    لیسیدن


  • مقدار کمی

  • mite


    کنه

  • mouthful


    قلنبه سلنبه

  • nip


    نیش زدن

  • ounce


    اونس

  • peanuts


    بادام زمینی

  • pinch


    خرج کردن

  • pittance


    کمک هزینه مختصر

  • scruple


    سرکشی


  • سایه


  • کوچک

  • smidgen


    smidgeon

  • smidgeon


    لکه. خال

  • speck


    نقطه


  • پاشیدن

  • sprinkle


    نژاد

  • sprinkling


    خط

  • strain


    سوء ظن

  • streak


    بچه

  • suspicion


    طعم

  • tad



لغت پیشنهادی

surgical

لغت پیشنهادی

nationalized

لغت پیشنهادی

dory