recast

base info - اطلاعات اولیه

recast - بازنویسی

verb - فعل

/ˌriːˈkæst/

UK :

/ˌriːˈkɑːst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [recast] در گوگل
description - توضیح

  • به چیزی شکل جدید یا شکل جدیدی از سازمان دهی دادن

  • to give parts in a play or film to different actors


    بخشیدن نقش هایی در یک نمایشنامه یا فیلم به بازیگران مختلف


  • برای تغییر شکل چیزی، یا تغییر بازیگر در یک نمایشنامه یا فیلم

  • The sociological models described so far needed to be recast.


    مدل‌های جامعه‌شناختی توصیف‌شده تا کنون نیاز به بازنویسی داشتند.

  • Without exception their names had been changed and their commitments recast after the Communist Revolution.


    بدون استثنا، نام آنها تغییر کرده بود و تعهدات آنها پس از انقلاب کمونیستی تغییر یافته بود.

  • The substantive powers of the Weimar President have been recast and redistributed.


    اختیارات اساسی رئیس جمهور وایمار دوباره تنظیم و توزیع شده است.

  • It forces the investigator to recast his ideas from the beginning.


    این کار محقق را مجبور می کند تا ایده های خود را از ابتدا بازنویسی کند.

  • Susan intuited that the Dream was evolving fast recasting its inhabitants, twisting its externals.


    سوزان شهود کرد که رویا به سرعت در حال تکامل است، ساکنانش را بازسازی می کند، و اجزای بیرونی اش را می پیچد.

  • A fundamental shift in the emerging essence of the fishnet organization is the recasting of problems as dilemmas.


    یک تغییر اساسی در جوهر در حال ظهور سازمان ماهیگیری، بازنگری مشکلات به عنوان دوراهی است.

  • Brennan has worked diligently to recast the company's image.


    برنان برای بازسازی تصویر شرکت سخت کوش کار کرده است.

example - مثال
  • She recast her lecture as a radio talk.


    او سخنرانی خود را به عنوان یک سخنرانی رادیویی بازخوانی کرد.

  • She recast her novel as a musical comedy.


    او رمان خود را به عنوان یک کمدی موزیکال بازسازی کرد.

  • In despair, the theatre director recast the leading role.


    کارگردان تئاتر با ناامیدی دوباره نقش اصلی را بازی کرد.

synonyms - مترادف

  • تغییر دهید


  • تغییر دادن

  • modify


    تغییر

  • remodel


    بازسازی

  • revise


    تجدید نظر کنید

  • revamp


    اصلاح کردن

  • rework


    دوباره کاری کردن

  • refashion


    refashion

  • remake


    متفاوت


  • دوباره انجام دهید

  • redo


    سازماندهی مجدد انگلستان

  • reorganiseUK


    سازماندهی مجدد ایالات متحده

  • reorganizeUS


    درست کردن


  • دوباره تشکیل دهید

  • re-form


    ارائه مجدد

  • re-present


    اصلاح

  • amend


    تغییر شکل دادن

  • reshape


    سازگار شدن


  • تبدیل


  • تنظیم کنید


  • تغییر سبک


  • تبدیل کردن

  • restyle


    بازنویسی

  • transmute


    طراحی مجدد


  • remouldUK

  • rephrase


    درست

  • transfigure


    remoldUS

  • redesign


  • remouldUK



  • remoldUS


antonyms - متضاد
  • fix


    ثابت


  • یخ زدگی

  • set


    تنظیم

  • stabiliseUK


    stabiliseUK

  • stabilizeUS


    stabilizeUS

  • ruin


    خراب کردن


  • از بین رفتن

  • stagnate


    راکد ماندن


  • نگاه داشتن


  • ماندن


  • صدمه


  • حفظ


  • اقامت کردن


  • زنگ تفريح


  • تنها گذاشتن


  • خسارت


  • افزایش دادن

  • worsen


    بدتر شود


  • رد کردن

  • injure


    زخمی کردن

  • harm


    از بین بردن

  • spoil


    بی نظمی


  • بر هم زدن

  • disarrange


    نامناسب

  • unfit


    متوقف کردن


  • فلات

  • plateau


    لغو کردن

  • undo


    عصبی

  • nerf


    بدتر شدن

  • deteriorate


    رفع اشکال

  • debuff


لغت پیشنهادی

unmistakably

لغت پیشنهادی

dot

لغت پیشنهادی

reputed