reflex

base info - اطلاعات اولیه

reflex - رفلکس

noun - اسم

/ˈriːfleks/

UK :

/ˈriːfleks/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reflex] در گوگل
description - توضیح

  • یک واکنش فیزیکی به چیزی که نمی توانید کنترل کنید


  • توانایی واکنش سریع

  • A reflex angle is more than 180° and less than 360°.


    زاویه بازتاب بیش از 180 درجه و کمتر از 360 درجه است.


  • یک واکنش ناگهانی و خودکار به چیزی

  • A reflex is also an automatic reaction involving nerve cells that is not controlled by the brain and therefore does not involve choice for example sneezing or vomiting


    رفلکس همچنین یک واکنش خودکار شامل سلول‌های عصبی است که توسط مغز کنترل نمی‌شود، و بنابراین شامل انتخاب، برای مثال، عطسه یا استفراغ نمی‌شود.

  • Almost as a reflex, he smiled grimly to himself.


    تقریباً به عنوان یک انعکاس، لبخند تلخی به خودش زد.

  • Ellen thought that the smile was a reflex.


    الن فکر کرد که لبخند یک انعکاس است.

  • Though in a coma, the patient shows signs of brain activity such as reflexes.


    اگرچه در کما، بیمار علائمی از فعالیت مغزی مانند رفلکس ها را نشان می دهد.

  • None of the patients was taking any medication known to interfere with cardiovascular reflexes.


    هیچ یک از بیماران هیچ دارویی مصرف نمی کردند که با رفلکس های قلبی عروقی تداخل داشته باشد.

  • Are we to infer from the texts that the pupils do not understand the differences between inborn and conditioned reflexes?


    آیا از متون استنباط می کنیم که دانش آموزان تفاوت بین رفلکس های ذاتی و شرطی را درک نمی کنند؟

  • It is best to ignore this rather frantic reflex.


    بهتر است این رفلکس نسبتاً دیوانه وار را نادیده بگیرید.

  • Development proceeds as the infant explores the environment via his or her reflexes.


    رشد زمانی پیش می‌رود که نوزاد از طریق رفلکس‌های خود محیط را بررسی می‌کند.

  • So ingrained is the reflex of contention that even seemingly unobjectionable ideas provoke it.


    بازتاب مشاجره چنان ریشه دوانده که حتی ایده های به ظاهر غیر قابل اعتراض نیز آن را برمی انگیزد.

example - مثال
  • The doctor tested her reflexes.


    دکتر رفلکس های او را آزمایش کرد.

  • to have quick/slow reflexes


    داشتن رفلکس های سریع/آهسته

  • a reflex response/reaction


    یک واکنش/واکنش رفلکس

  • Only the goalkeeper's reflexes (= his ability to react quickly) stopped the ball from going in.


    فقط رفلکس های دروازه بان (= توانایی او در واکنش سریع) مانع از ورود توپ به داخل شد.

  • Almost as a reflex action I grab my pen as the phone rings.


    تقریباً به عنوان یک عمل بازتابی، وقتی تلفن زنگ می‌خورد، قلمم را می‌گیرم.

  • Almost by reflex, he helped himself to a drink.


    تقریباً با رفلکس، به خودش کمک کرد تا یک نوشیدنی بخورد.

  • He reacts with lightning fast reflexes.


    او با رفلکس های رعد و برق سریع واکنش نشان می دهد.

  • The rapid movement of an object close to the eye triggers an automatic reflex.


    حرکت سریع یک جسم نزدیک به چشم باعث ایجاد رفلکس خودکار می شود.

  • The training is designed to sharpen the fighter's reflexes.


    این آموزش برای تیز کردن رفلکس های جنگنده طراحی شده است.

  • I'm sorry I punched him it was a reflex action/response.


    متاسفم که به او مشت زدم، این یک عمل/پاسخ بازتابی بود.

  • Fighter pilots need good/fast reflexes.


    خلبانان جنگنده نیاز به رفلکس خوب/سریع دارند.

  • He’s strong always has good positioning, and his reflexes are fantastic.


    او قوی است، همیشه موقعیت خوبی دارد و رفلکس هایش فوق العاده است.

synonyms - مترادف
  • automatic


    خودکار

  • instinctive


    غریزی

  • involuntary


    غیر ارادی

  • knee-jerk


    تند تند زانو

  • spontaneous


    خود جوش

  • impulsive


    تکانشی

  • unthinking


    بی فکر

  • intuitive


    شهودی

  • mechanical


    مکانیکی

  • reflexive


    انعکاسی

  • subliminal


    سابلیمینال

  • unconditioned


    بدون قید و شرط

  • unconscious


    ناخودآگاه

  • unintentional


    غیر عمد

  • unlearned


    ناآموخته

  • unpremeditated


    بدون پیش بینی

  • untaught


    آموزش ندیده

  • unwitting


    ناخواسته

  • accidental


    تصادفی

  • inadvertent


    سهوی

  • habitual


    معمولی

  • responsive


    پاسخگو

  • instinctual


    غریزی - ذاتی


  • طبیعی

  • gut


    روده

  • robotic


    روباتیک

  • mechanic


    مکانیک

  • unwilled


    ذاتی

  • innate


  • subconscious


  • inherent


antonyms - متضاد
  • conscious


    هوشیار، آگاه

  • learned


    یاد گرفت

  • voluntary


    داوطلبانه

  • scholarly


    علمی

  • lettered


    نامه دار

  • erudite


    دانشمند

  • cultured


    با فرهنگ

  • knowledgeable


    آگاه


  • پر فکر


  • ادبی


  • ابرو بلند

  • highbrow


    کتاب پرست

  • bookish


    کشت شده است

  • cultivated


    civilisedUK

  • civilisedUK


    متمدن ایالات متحده

  • civilizedUS


    حکیم

  • sage


    با سواد

  • literate


    اهل مطالعه

  • studious


    آدم ملانطقی

  • pedantic


    باهوش

  • intelligent


    خوب تحصیل کرده

  • well educated


    عاقل

  • clever


    غامض


  • حکیمانه

  • esoteric


    تجدید قوا

  • sagacious


    خوب خوانده شده

  • recondite


    به خوبی آگاه است

  • well-read


    ماهر

  • well informed


    متبحر

  • skilled


  • versed


لغت پیشنهادی

hogs

لغت پیشنهادی

inhibited

لغت پیشنهادی

invading