refreshed

base info - اطلاعات اولیه

refreshed - تازه شده

N/A - N/A

rɪˈfreʃt

UK :

rɪˈfreʃt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [refreshed] در گوگل
description - توضیح

  • کمتر گرم یا خسته

example - مثال
  • I feel so refreshed after that cup of tea.


    بعد از آن فنجان چای احساس شادابی می کنم.

  • He felt refreshed (= more energetic and relaxed) after his holiday.


    او پس از تعطیلات خود احساس شادابی (= پرانرژی و آرامش بیشتری کرد).

synonyms - مترادف
  • reinvigorated


    تجدید قوا کرد

  • renewed


    تمدید شد

  • revived


    احیا شد

  • reborn


    دوباره متولد شد

  • regenerated


    بازسازی شد

  • energisedUK


    energisedUK

  • energizedUS


    energizedUS

  • newborn


    تازه متولد شده

  • reenergized


    دوباره انرژی گرفت

  • invigorated


    نیرومند شد

  • freshened


    تازه شده

  • reanimated


    زنده شد

  • restored


    جدید

  • new


    revitalisedUK

  • revitalisedUK


    revitalizedUS

  • revitalizedUS


    بازآفرینی کرد

  • recreated


    آرام

  • resuscitated


    استراحت کرد

  • relaxed


    مشتاق رفتن

  • rested


    بازسازی شده است

  • raring to go


    بهبود یافت

  • rehabilitated


    بازگشت

  • recovered


    دوباره تاسیس شد

  • returned


    جوان شد

  • reestablished


    تقویت شده است

  • rejuvenated


    هشدار

  • strengthened


    خسته

  • alert


    دوباره برقرار شد

  • unwearied


    با انگیزه

  • reinstituted


  • motivated


antonyms - متضاد
  • drained


    تخلیه شده

  • enervate


    روحیه دادن

  • enervated


    مشتاق

  • exhausted


    خسته

  • knackered


    ژولیده

  • weakened


    ضعیف شده است


  • تخلیه شده است

  • fatigued


    صرف کرد

  • weary


    شیره شده

  • wearied


    مدفوع کرد

  • depleted


    سوخته

  • spent


    ضرب و شتم

  • sapped


    متلاشی شد

  • pooped


    تاریک

  • burned-out


    افته


  • ایجاد

  • shattered


    خواب

  • bleary


    آسیب دیده

  • effete


    خواب آلود

  • established


    هک شده است


  • ضعیف

  • damaged


    منطق

  • drowsy


    مورد ضرب و شتم

  • sleepy


    ترسناک

  • hacked


    انجام شده


  • بوته شده

  • logy


  • beaten


  • aweary


  • done


  • bushed


لغت پیشنهادی

assembled

لغت پیشنهادی

slows

لغت پیشنهادی

indirectly