regulating

base info - اطلاعات اولیه

regulating - تنظیم کننده

N/A - N/A

ˈreɡ.jə.leɪt

UK :

ˈreɡ.jə.leɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [regulating] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • You can regulate the temperature in the house by adjusting the thermostat.


    با تنظیم ترموستات می توانید دمای خانه را تنظیم کنید.

  • Her mother strictly regulates how much TV she can watch.


    مادرش به شدت تنظیم می کند که چقدر تلویزیون می تواند تماشا کند.

synonyms - مترادف
  • using


    استفاده كردن

  • exercising


    ورزش کردن

  • exerting


    تلاش کردن

  • practicingUS


    در حال تمرین ایالات متحده

  • practisingUK


    تمرین انگلستان

  • implementing


    اجرا کردن


  • طراحی روی

  • bringing into play


    وارد بازی کردن

  • bringing to bear


    به بار آوردن

  • playing on


    در حال بازی کردن

  • putting into action


    عملی کردن

  • putting to use


    استفاده کردن

  • putting to work


    سر کار گذاشتن

  • capitalizing on


    سرمایه گذاری در

  • effecting


    موثر است

  • making the most of


    بهترین استفاده را از

  • managing


    مدیریت

  • sourcing


    یافتن منابع

  • tapping


    ضربه زدن

  • putting forth


    مطرح کردن

  • putting into effect


    به اجرا درآوردن


  • در حال حرکت

  • applying


    اعمال کردن

  • employing


    استخدام

  • maneuveringUS


    مانور ایالات متحده

  • manoeuvringUK


    مانور انگلستان

  • putting in motion


    به حرکت درآوردن

  • utilizingUS


    با استفاده از ایالات متحده

  • utilisingUK


    استفاده از انگلستان

  • making use of


    استفاده از

  • availing oneself of


    بهره بردن از خود

antonyms - متضاد
  • confusing


    گیج کننده

  • damaging


    آسیب رسان

  • deregulating


    مقررات زدایی

  • disagreeing


    مخالفت کردن

  • disarranging


    به هم ریختن

  • disordering


    بی نظم

  • disorganizing


    بی سازمان

  • displacing


    جابجایی

  • disturbing


    مزاحم

  • halting


    توقف

  • leaving


    ترک

  • misguiding


    گمراه کننده

  • misleading


    سوء مدیریت

  • mismanaging


    بی توجهی

  • neglecting


    اطاعت کردن

  • obeying


    خدمت کردن

  • serving


    نرم شدن

  • softening


    ناراحت کننده

  • unsettling


    ناراحت كننده

  • upsetting


    متزلزل

  • wavering


    بدتر شدن

  • worsening


    مخلوط کردن

  • mixing up


لغت پیشنهادی

artiste

لغت پیشنهادی

osaka

لغت پیشنهادی

periodical