word - لغت

right || درست

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

raɪt

UK :

raɪt

US :

family - خانواده

[['right' 'righteousness' 'righteous' 'rightful' 'right' 'right' 'rightly' 'rightfully'] ['درست' 'عدالت' 'عادل' 'برحق' 'درست' 'درست' 'به درستی' 'به درستی']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [right] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [right] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [right] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [right] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [right] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • فقط


  • نمایشگاه


  • خوب

  • ethical


    اخلاقی


  • صادقانه


  • اخلاقی

  • upright


    عمودی

  • righteous


    عادل

  • virtuous


    با فضیلت

  • equitable


    منصفانه


  • مناسب

  • honourableUK


    محترم انگلستان

  • justifiable


    قابل توجیه

  • lawful


    حلال

  • condign


    محموله

antonyms - متضاد


  • اشتباه

  • dishonest


    متقلب

  • immoral


    غیر اخلاقی

  • unethical


    غیر اخلاقی

  • unjust


    ناعادلانه

  • indecent


    ناشایست


  • بد

  • dishonourableUK


    بی شرف انگلستان

  • dishonorableUS


    آمریکا بی شرف

  • unrighteous


    ناعادلانه

  • untrustworthy


    غیر قابل اعتماد


  • سیاه

  • evil


    بد

  • evil-minded


    بد فکر

  • sinful


    گناهکار