rip

base info - اطلاعات اولیه

rip - پاره كردن

verb - فعل

/rɪp/

UK :

/rɪp/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rip] در گوگل
description - توضیح
  • to tear something or be torn quickly and violently


    پاره شدن چیزی یا پاره شدن سریع و شدید

  • to remove something quickly and violently, using your hands


    با استفاده از دستان خود چیزی را به سرعت و با خشونت از بین ببرید


  • برای کپی کردن موسیقی از سی دی به پخش کننده MP3 یا کامپیوتر


  • پارگی یا بریدگی طولانی

  • the abbreviation of Rest in Peace written on a gravestone


    مخفف Rest in Peace که روی سنگ قبر نوشته شده است

  • to pull apart; to tear or be torn violently and quickly


    جدا کردن پاره شدن یا پاره شدن شدید و سریع


  • برای حذف سریع چیزی، بدون احتیاط

  • to copy pictures or sounds from a CD or DVD onto a computer


    برای کپی کردن تصاویر یا صداها از سی دی یا دی وی دی بر روی کامپیوتر

  • a tear in a piece of cloth or paper


    پارگی در یک تکه پارچه یا کاغذ


  • یک کپی از یک سی دی یا دی وی دی که روی کامپیوتر می سازید

  • abbreviation for rest in peace


    مخفف استراحت در آرامش


  • به سرعت و به زور چیزی را پاره کردن یا چیزی را پاره کردن


  • پاره کردن چیزی به معنای حذف آن است

  • to move quickly or violently


    به سرعت یا با خشونت حرکت کند

  • We both fell and I heard his shirt rip.


    هر دو افتادیم و صدای پاره شدن پیراهنش را شنیدم.

  • Tom heard his shorts rip as he climbed over the gate.


    تام وقتی از دروازه بالا می رفت، پاره شدن شورتش را شنید.

  • My zipper was stuck, and the material around it ripped as I pulled on it.


    زیپم گیر کرده بود و با کشیدنش مواد اطرافش پاره شد.

  • The hornets' nest was ripped from the branch as the strip passed by.


    لانه هورنت ها هنگام عبور نوار از شاخه کنده شد.

  • If you feel like writing a scathing letter and then ripping it into little pieces, do it!


    اگر می خواهید نامه ای تند بنویسید و سپس آن را به قطعات کوچک درآورید، این کار را انجام دهید!

  • He wanted to rip it out of the wall.


    می خواست آن را از دیوار کنده کند.

  • Stop pulling my dress! You'll rip it!


    دست از کشیدن لباس من بردار! پاره اش می کنی!

  • One summer she frizzed her hair and took to wearing designer ripped leans.


    یک تابستان موهایش را فر کرد و لباس‌های پاره‌شده طراحان را پوشید.

  • I ripped my skirt on a broken chair.


    دامنم را روی صندلی شکسته پاره کردم.

  • The impact caused my fistfuls of weed to rip off the rock with a sickening, slimy, ripping sound.


    ضربه باعث شد مشت های علف هرز من با صدایی بیمارگونه، لزج و دریده از سنگ جدا شود.

  • Beth excitedly ripped open the package.


    بث با هیجان بسته را باز کرد.

  • You can see where the label has been ripped out.


    می توانید ببینید که کجا برچسب پاره شده است.

  • Sometimes it thickened and pulsed with blood and felt like it was going to rip something.


    گاهی غلیظ می شد و خون می تپید و احساس می کرد می خواهد چیزی را پاره کند.

  • He grabbed his daughter's long sleeve, but she jerked away ripping the flower-embroidered linen, towards the other table.


    او آستین بلند دخترش را گرفت، اما دخترش به سرعت دور شد و کتانی گلدوزی شده را پاره کرد و به سمت میز دیگر رفت.

example - مثال
  • I ripped my jeans on the fence.


    شلوار جینم را روی نرده پاره کردم.

  • The flags had been ripped in two.


    پرچم ها دو نیم شده بود.

  • The nail ripped a hole in my jacket.


    میخ کت من را سوراخ کرد.

  • I heard the tent rip.


    صدای پاره شدن چادر را شنیدم.

  • She ripped the letter open.


    نامه را پاره کرد.

  • He ripped off his tie.


    کراواتش را پاره کرد.

  • The carpet had been ripped from the stairs.


    فرش از پله ها کنده شده بود.

  • Half of the house was ripped away in the explosion.


    در این انفجار نیمی از خانه تخریب شد.


  • یک بار در جاده باز، او اجازه پاره کردن.

  • Come on Steve—let her rip.


    بیا استیو - بگذار پاره کند.


  • این باعث می‌شود که تورم دوباره پاره شود.

  • When she gets angry with her boyfriend she really lets rip at him.


    وقتی با دوست پسرش عصبانی می‌شود، واقعاً اجازه می‌دهد به او دست بزند.


  • گروه با تک آهنگی از آلبوم جدید خود ریپ کردند.

  • countries ripped apart by fighting


    کشورها با جنگ از هم پاشیدند

  • The dog had ripped a cushion to shreds.


    سگ یک کوسن را تکه تکه کرده بود.

  • Closing the factory tore the heart out of the community.


    تعطیلی کارخانه قلب جامعه را درید.

  • He ripped open the plastic bag.


    کیسه پلاستیکی را پاره کرد.

  • I ripped my coat on a nail.


    کتم را روی میخ پاره کردم.

  • The hounds fell on the fox and ripped it apart.


    سگ های شکاری روی روباه افتادند و آن را پاره کردند.

  • She'll rip you to pieces if you try to keep her cub from her.


    اگر بخواهی توله اش را از او دور کنی، تو را تکه تکه خواهد کرد.

  • His new trousers ripped when he bent down.


    وقتی خم شد شلوار جدیدش پاره شد.

  • I ripped my shirt on a nail.


    پیراهنم را روی میخ پاره کردم.

  • She excitedly ripped the package open.


    او با هیجان بسته را باز کرد.

  • The wind ripped the flag to/into shreds (= into little pieces).


    باد پرچم را تکه تکه کرد (= به قطعات کوچک).

  • I wish the old fireplaces hadn't been ripped out.


    کاش شومینه های قدیمی کنده نمی شدند.

  • We ripped up the carpets and laid a new wooden floor.


    فرش ها را پاره کردیم و یک کف چوبی جدید گذاشتیم.

  • How do I rip a DVD movie to my hard drive?


    چگونه یک فیلم DVD را روی هارد دیسک خود ریپ کنم؟

  • Your sleeve has a rip in it.


    آستین شما پارگی دارد.

  • illegal rips of copyrighted music


    ریپ غیر قانونی موسیقی دارای حق چاپ

  • I ripped my sleeve.


    آستینم را پاره کردم

  • The wind ripped the flag to shreds.


    باد پرچم را پاره پاره کرد.

synonyms - مترادف
  • cut


    برش

  • slash


    بریده بریده


  • اشک

  • gash


    گاز گرفتن

  • slit


    شکاف

  • rend


    رها کردن


  • تکه

  • lacerate


    پارگی

  • incise


    بریدن

  • hack


    هک کردن


  • برشی

  • shear


    پنجه

  • claw


    نمره


  • مثله کردن

  • mutilate


    خرد کردن

  • mangle


    شکافتن

  • cleave


    نزاع

  • fray


    وحشی

  • savage


    ترکیدن

  • burst


    شکستن

  • frazzle


    خراش

  • scratch


    چراندن

  • graze


    زخم


  • جداسازی

  • sever


    سوراخ کردن

  • pierce


    خراش دادن

  • scrape


    نیزه

  • lance


    باز کردن


  • رودخانه

  • rive


    بریدگی کوچک

  • nick


antonyms - متضاد

  • بستن

  • mend


    بهبودی یافتن

  • sew


    دوختن


  • ترکیب کردن

  • heal


    شفا دادن

  • fix


    ثابت


  • کمک


  • پیوستن

  • unite


    متحد کردن

  • cure


    درمان


  • ازدواج کن


  • موافق

  • aid


    تعمیر

  • repair


    ضمیمه کردن


  • صبر کن


  • اتصال


  • مخلوط کردن

  • meld


    لطفا


  • فشار دادن


  • درج کنید

  • insert


    کمک کند


  • پنهان شدن


  • متقاعد کننده

  • coax


    ترتیب دادن


  • organiseUK

  • organiseUK


    organizeUS

  • organizeUS


    بیکار

  • idle


    افزایش دادن


  • مسکن

  • relieve


    رهایی


لغت پیشنهادی

ascended

لغت پیشنهادی

redistribute

لغت پیشنهادی

enclosure