word - لغت

running || در حال اجرا

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈrʌn.ɪŋ

UK :

ˈrʌn.ɪŋ

US :

family - خانواده

[['run' 'rerun' 'runner' 'overrun' 'running' 'runny' 'run' 'outrun' 'overrun' 'rerun' 'running'] ['اجرا کن' 'اجرا مجدد' 'دونده' 'بیش از حد' 'در حال اجرا' 'آبریزش' 'اجرا کن' 'پیشی گرفتن' 'بیش از حد' 'اجرا مجدد' 'در حال اجرا']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [running] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [running] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [running] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [running] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [running] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • continuous


    مداوم

  • incessant


    بی وقفه

  • unceasing


    بی وقفه

  • uninterrupted


    بدون وقفه


  • مقدار ثابت

  • perpetual


    همیشگی

  • ceaseless


    بی وقفه

  • unbroken


    ناشکسته

  • continual


    مستمر


  • ادامه داد

  • continuing


    ادامه دارد

  • nonstop


    بدون وقفه


  • در دست اقدام

  • sustained


    پایدار

  • unremitting


    بی وقفه

antonyms - متضاد

  • discontinuous


    ناپیوسته

  • noncontinuous


    ناپیوسته

  • apathetic


    بی تفاوت

  • immobile


    بی حرکت

  • intermittent


    متناوب

  • occasional


    گاه به گاه

  • unexciting


    غیر هیجان انگیز

  • irregular


    بی رویه

  • sporadic


    پراکنده

  • erratic


    دمدمی مزاج

  • spasmodic


    اسپاسم

  • fitful


    ناخوشایند

  • episodic


    اپیزودیک

  • unsteady


    ناپایا

  • aperiodic


    دوره ای