ترجمه
حذف

rush

هجوم بردن

verb

فعل

UK : rʌʃ

US : rʌʃ

google image of rush

rush image / تصویر
rush image / تصویر
rush image / تصویر
rush image / تصویر
rush image / تصویر

Description of rush

SENTENCE of rush

  • opposite of

  • delay

  • تاخیر انداختن

  • retardation

  • عقب افتادگی

  • slowness

  • کندی

  • postponement

  • به تعویق انداختن

  • holdup

  • توقف

  • slowing

  • کند شدن

  • retardment

  • عقب ماندگی

  • deferment

  • به تعویق انداختن

  • deferral

  • به تعویق انداختن

  • deferring

  • به تعویق انداختن

  • hold

  • نگه دارید

  • holdback

  • عقب نشینی

  • setback

  • عقب گرد

  • adjournment

  • تعویق

  • hindrance

  • مانع

  • synonyms of

  • dash

  • خط تیره

  • charge

  • شارژ

  • scramble

  • تقلا

  • bolt

  • پیچ

  • dart

  • دارت

  • race

  • نژاد

  • run

  • اجرا کن

  • scamper

  • کلاهبردار

  • sprint

  • دوی سرعت

  • stampede

  • ازدحام

  • surge

  • موج

  • bound

  • مقید شده است

  • break

  • زنگ تفريح

  • haste

  • عجله

  • leap

  • جهش

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی