sabotage

base info - اطلاعات اولیه

sabotage - خرابکاری

noun - اسم

/ˈsæbətɑːʒ/

UK :

/ˈsæbətɑːʒ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sabotage] در گوگل
description - توضیح

  • مخفیانه آسیب رساندن یا از بین بردن تجهیزات، وسایل نقلیه و غیره که متعلق به دشمن یا حریف است، به طوری که از آنها استفاده نشود

  • to deliberately spoil someone’s plans because you do not want them to succeed


    به عمد برنامه های کسی را خراب کنید زیرا نمی خواهید آنها موفق شوند

  • deliberate damage that is done to equipment vehicles etc in order to prevent an enemy or opponent from using them


    آسیب عمدی که به تجهیزات، وسایل نقلیه و غیره وارد می شود تا از استفاده دشمن یا حریف جلوگیری شود


  • برای جلوگیری از موفقیت دشمن یا رقیب، تجهیزات، سلاح‌ها یا ساختمان‌ها را تخریب یا تخریب کنند

  • to intentionally prevent the success of a plan or action


    برای جلوگیری عمدی از موفقیت یک طرح یا اقدام

  • the act of damaging or destroying equipment weapons, or buildings in order to prevent the success of an enemy or competitor


    عمل آسیب رساندن یا تخریب تجهیزات، سلاح ها یا ساختمان ها به منظور جلوگیری از موفقیت دشمن یا رقیب

  • the act of intentionally preventing the success of a plan or action


    عمل جلوگیری عمدی از موفقیت یک طرح یا اقدام

  • to intentionally damage or destroy property


    آسیب رساندن یا تخریب عمدی اموال


  • آسیب رساندن یا تخریب عمدی چیزی، برای مثال تجهیزات یا سیستمی که متعلق به شخص دیگری است، به طوری که قابل استفاده نباشد.

  • to intentionally do something that stops someone from achieving what they want or stops something from developing as it should


    انجام عمدی کاری که کسی را از دستیابی به آنچه می‌خواهد باز می‌دارد یا مانع از پیشرفت چیزی می‌شود که باید

  • damage done intentionally to something for example equipment or a system that belongs to someone else so that it cannot be used


    آسیبی که عمداً به چیزی، مثلاً تجهیزات یا سیستمی که متعلق به شخص دیگری است، وارد شده است، به طوری که نمی توان از آن استفاده کرد.

  • the act of intentionally trying to stop someone from achieving something or to stop something from developing


    تلاش عمدی برای متوقف کردن کسی از دستیابی به چیزی یا جلوگیری از پیشرفت چیزی

  • The plane's landing gear had been sabotaged.


    ارابه فرود هواپیما خراب شده بود.

  • Security lighting was sabotaged before the theft took place.


    روشنایی امنیتی قبل از وقوع سرقت خراب شد.

  • The railway line had been sabotaged by enemy commandos.


    خط راه آهن توسط کماندوهای دشمن خراب شده بود.

  • Some smashing clips were sabotaged by the usual sloppy Watchmaker research.


    برخی از کلیپ های شکسته توسط تحقیقات معمولی ساعت ساز خراب شد.

  • Her father sabotaged her acting ambitions by refusing to let her go to drama school.


    پدرش با امتناع از رفتن او به مدرسه نمایش، جاه طلبی های بازیگری او را خراب کرد.

  • Mitchell accused the party of trying to sabotage his campaign.


    میچل حزب را به تلاش برای خرابکاری در مبارزات انتخاباتی خود متهم کرد.

  • Executives said there can be no compensation because the well was sabotaged, something community leaders reluctantly acknowledged.


    مجریان گفتند که نمی‌توان غرامتی دریافت کرد زیرا چاه خراب شد، چیزی که رهبران جامعه با اکراه اذعان کردند.

  • Because it can not cope with so many messages, its only recourse is to sabotage the airwaves themselves.


    از آنجایی که نمی تواند با این همه پیام کنار بیاید، تنها راهش این است که خود امواج رادیویی را خراب کند.

  • The attack is being seen as a deliberate attempt to sabotage the peace talks.


    این حمله به عنوان تلاشی عمدی برای خراب کردن مذاکرات صلح تلقی می شود.

  • Gesner was obviously determined to sabotage the whole Season.


    گسنر آشکارا مصمم بود که کل فصل را خراب کند.

example - مثال
  • an act of economic/military/industrial sabotage


    یک عمل خرابکاری اقتصادی/نظامی/صنعتی

  • Police investigating the train derailment have not ruled out sabotage.


    پلیس در حال بررسی خروج قطار از ریل، خرابکاری را رد نکرده است.

  • They conducted a campaign of economic sabotage.


    آنها یک کارزار خرابکاری اقتصادی انجام دادند.

  • The fire may have been an act of sabotage.


    این آتش سوزی ممکن است یک اقدام خرابکارانه بوده باشد.

  • The rebels had tried to sabotage the oil pipeline.


    شورشیان تلاش کرده بودند خط لوله نفت را خراب کنند.

  • This was a deliberate attempt to sabotage the ceasefire.


    این یک تلاش عمدی برای خراب کردن آتش بس بود.

  • a campaign of industrial sabotage


    کمپین خرابکاری صنعتی

  • The sabotage of 20 oil pipelines threatens a new surge in fuel prices.


    خرابکاری 20 خط لوله نفت، افزایش جدیدی در قیمت سوخت را تهدید می کند.

  • They moved quickly to prevent further sabotage of their investigation.


    آنها به سرعت حرکت کردند تا از خرابکاری بیشتر در تحقیقات خود جلوگیری کنند.

  • He could face sabotage from officials who fear they might suffer redundancy.


    او ممکن است با خرابکاری مقاماتی روبرو شود که می ترسند از تعدیل کار رنج ببرند.

  • Enemy agents had sabotaged the bridge.


    ماموران دشمن پل را خراب کرده بودند.

  • fig. The bombing was meant to sabotage the peace talks.


    شکل. هدف از این بمباران خرابکاری در مذاکرات صلح بود.

  • The explosion was not an accident it was sabotage.


    انفجار تصادفی نبود، خرابکاری بود.

  • He claims the animal rights group sabotaged their vehicles and trailers.


    او مدعی است که گروه حقوق حیوانات در خودروها و تریلرهای آنها خرابکاری کرده است.

  • At that time the western aid programs were believed to be attempts to sabotage the Russian economy.


    در آن زمان برنامه های کمک های غرب تلاش هایی برای خراب کردن اقتصاد روسیه بود.

  • The oil giant said it averaged 221 oil spills in recent years, because of aging equipment and sabotage.


    این غول نفتی اعلام کرد که در سال های اخیر به دلیل قدیمی بودن تجهیزات و خرابکاری، به طور میانگین 221 نشت نفت داشته است.

  • industrial/economic sabotage


    خرابکاری صنعتی/اقتصادی

  • To prevent further sabotage of their fraud investigation FBI agents moved quickly.


    برای جلوگیری از خرابکاری بیشتر در تحقیقات کلاهبرداری، ماموران FBI به سرعت وارد عمل شدند.

synonyms - مترادف
  • disruption


    قطع

  • interference


    دخالت

  • interruption


    وقفه

  • obstruction


    انسداد


  • تخریب

  • subversion


    براندازی

  • undermining


    تضعیف کردن

  • conspiracy


    توطئه

  • treachery


    خیانت

  • treason


    فریب

  • deception


    خراب کردن

  • spoiling


    همدستی

  • subversiveness


    نفوذ

  • connivance


    ماشینکاری

  • intrusion


    مانع

  • machination


    فلج کننده

  • demolition


    امپدانس

  • impediment


    فیلیباسترینگ

  • ruining


    بازداری

  • complicity


    مایه دردسر

  • crippling


    تبانی

  • impedance


    اختلال

  • filibustering


    طرح متقابل

  • inhibition


    بار

  • mischief


    وندالیسم

  • collusion


  • impairment


  • occlusion


  • counterplot


  • encumbrance


  • vandalism


antonyms - متضاد

  • معاونت

  • abetment


    حمایت

  • aid


    کمک


  • مشارکت


  • سود


  • سرویس


  • حمایت کردن


  • راحتی


  • تسکین

  • succorUS


    کمک ایالات متحده

  • succourUK


    succourUK

  • benefaction


    احسان

  • generosity


    سخاوت

  • devotion


    تعلق خاطر

  • easement


    حق ارتفاق

  • boost


    تقویت

  • kindness


    مهربانی

  • backing


    پشتیبان


  • سود رسانی

  • beneficence


    مداخله


  • رزق و روزی

  • sustenance


    سند - سند قانونی

  • deed


    پاداش

  • gratuity


    بزرگواری

  • munificence


    جبران خسارت

  • compensation


    خیریه


  • پیشبرد

  • furtherance


    وزارتخانه ها

  • ministrations


    خیرخواهی

  • benevolence


    بزرگی

  • largesse


لغت پیشنهادی

avionics

لغت پیشنهادی

tough

لغت پیشنهادی

one’s