scoop

base info - اطلاعات اولیه

scoop - اسکوپ

noun - اسم

/skuːp/

UK :

/skuːp/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scoop] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Use an ice-cream scoop.


    از قاشق بستنی استفاده کنید.

  • two scoops of mashed potato


    دو پیمانه پوره سیب زمینی

  • I got the inside scoop on his new girlfriend.


    من اسکوپ داخلی دوست دختر جدیدش را گرفتم.

  • a measuring scoop


    یک قاشق اندازه گیری

  • an ice-cream scoop


    یک قاشق بستنی

  • Just one scoop of mashed potato for me please.


    فقط یک پیمانه پوره سیب زمینی برای من لطفا.

  • The paper managed to secure a major scoop and broke the scandal to the world.


    این روزنامه موفق شد یک حرکت بزرگ به دست آورد و این رسوایی را به گوش جهانیان رساند.

  • Talk to his friends to get the scoop on his love life.


    با دوستانش صحبت کنید تا از زندگی عاشقانه اش مطلع شوید.

  • Ask the salesperson for the scoop on the brand you're buying.


    از فروشنده بخواهید تا اسکوپ مارکی را که می خرید.

  • He scooped the sand into a bucket with his hands.


    شن ها را با دستانش داخل سطل ریخت.

  • The party is expected to scoop up the majority of the working-class vote.


    انتظار می رود این حزب اکثریت آرای طبقه کارگر را به دست آورد.

  • Just as we were about to publish the story we were scooped by a rival paper.


    درست زمانی که می خواستیم داستان را منتشر کنیم، توسط یک روزنامه رقیب دستگیر شدیم.

  • Just one scoop of mashed potatoes for me please.


    چه چیزی در مورد رئیس جدید وجود دارد؟

  • What’s the scoop on the new boss?


    خربزه را با قاشق بیرون بیاورید.

  • Scoop out the melon with a spoon.


    او شن ها را داخل سطل ریخت.

  • He scooped the sand into a bucket.


    درست زمانی که ما می خواستیم آن را منتشر کنیم، مقاله دیگری داستان را بررسی کرد.

  • Another paper scooped the story just as we were about to publish it.


synonyms - مترادف
  • ladle


    ملاقه

  • dipper


    غواصی

  • spoon


    قاشق

  • bailer


    bailer

  • scooper


    اسکوپ

  • bail


    وثیقه

  • server


    سرور

  • utensil


    وسایل آشپزی

  • serving spoon


    قاشق غذاخوری

  • soup ladle


    ملاقه سوپ

  • dipper spoon


    ملاقه پانچ

  • punch ladle


    قاشق اندازه گیری

  • measuring spoon


    فنجان

  • cup


antonyms - متضاد

  • رها کردن


  • پر کردن


  • پایین تر


  • بالا بردن


  • خرج کردن

  • weaken


    تضعیف شود

لغت پیشنهادی

dawned

لغت پیشنهادی

atlantic

لغت پیشنهادی

been