scribble

base info - اطلاعات اولیه

scribble - خط خطی کردن

verb - فعل

/ˈskrɪbl/

UK :

/ˈskrɪbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scribble] در گوگل
description - توضیح

  • نوشتن چیزی سریع و نامرتب


  • برای کشیدن علائمی که معنی ندارند

  • meaningless marks or pictures, especially done by children


    علائم یا تصاویر بی معنی، به ویژه توسط کودکان انجام می شود


  • نوشته های نامرتب که خواندن آن دشوار است


  • نوشتن یا کشیدن چیزی به سرعت یا بی دقت

  • a careless piece of writing or drawing


    یک نوشته یا نقاشی بی دقت


  • نوشتن یا کشیدن چیزی سریع یا بدون فکر، یا علامت گذاری بی معنی

  • Andrew scribbled a quick note and handed it to the chairman.


    اندرو یک یادداشت سریع نوشت و به رئیس داد.

  • Ashley scribbled all over her bedroom walls in crayon.


    اشلی تمام دیوارهای اتاق خوابش را با مداد رنگی خط خطی کرد.

  • Oh no! One of the kids has scribbled all over my report!


    وای نه! یکی از بچه ها تمام گزارش من را خط خطی کرده است!

  • He smiled earnestly, surveyed the room and scribbled away on the Offload page.


    او با جدیت لبخند زد، اتاق را بررسی کرد و در صفحه آفلود خط خطی کرد.

  • Money for building was plentiful, as banks and other lenders competed to scribble checks to developers.


    پول برای ساخت و ساز فراوان بود، زیرا بانک ها و سایر وام دهندگان برای نوشتن چک برای توسعه دهندگان با یکدیگر رقابت می کردند.

  • We'll all scribble down some suggestions, and then compare them.


    همه ما برخی از پیشنهادات را خط خطی می کنیم و سپس آنها را با هم مقایسه می کنیم.

  • So scribble down that wish list and get surfing to pick up some of the best bargains around.


    بنابراین فهرست آرزوها را خط خطی کنید و برای انتخاب برخی از بهترین قیمت‌ها به گشت و گذار بپردازید.

  • Rosie had scribbled down the name and telephone number of a caller who had offered a story.


    رزی نام و شماره تلفن تماس گیرنده ای را که داستانی ارائه کرده بود، خط نوشته بود.

  • And their dull appearance is often accompanied by teaching methods that consist mostly of scribbling graphs on a blackboard.


    و ظاهر کسل کننده آنها اغلب با روش های آموزشی همراه است که عمدتاً شامل نوشتن نمودارها روی تخته سیاه است.

  • She scribbled her name on a slip of paper.


    اسمش را روی یک تکه کاغذ خط زد.

  • Sorry I scribbled her phone number down and now I can't read my own writing!


    با عرض پوزش، شماره تلفن او را پایین آوردم و اکنون نمی توانم نوشته های خودم را بخوانم!

  • A chalkboard with scribbled house specials changes daily.


    یک تخته سیاه با محصولات ویژه خانه های خط دار روزانه تغییر می کند.

  • Nevertheless as the Daimler drove smoothly away he scribbled its number in his notebook.


    با این وجود، وقتی دایملر به آرامی دور می‌شد، شماره آن را در دفترچه‌اش نوشت.

  • He had scribbled notes to himself back in Los Angeles about baptismal dance scenes.


    او در لس آنجلس یادداشت هایی درباره صحنه های رقص غسل تعمید برای خود نوشته بود.

  • Katie can't draw a real picture yet but she enjoys scribbling with crayons.


    کتی هنوز نمی تواند یک تصویر واقعی بکشد اما از نوشتن با مداد رنگی لذت می برد.

example - مثال
  • He scribbled a note to his sister before leaving.


    قبل از رفتن، یادداشتی برای خواهرش نوشت.

  • There was a scribbled message on the back of the ticket.


    پشت بلیط یک پیام خط خورده بود.

  • She scribbled down her phone number and pushed it into his hand.


    شماره تلفنش را نوشت و آن را در دستش فرو برد.

  • Throughout the interview the journalists scribbled away furiously.


    در طول مصاحبه، روزنامه‌نگاران با عصبانیت دست خط می‌کشیدند.

  • Someone had scribbled all over the table in crayon.


    یک نفر تمام میز را با مداد رنگی خط خطی کرده بود.

  • She hastily scribbled out a note.


    او با عجله یک یادداشت نوشت.

  • The students were all scribbling away furiously.


    دانش آموزان همگی با عصبانیت دست خط خط می کشیدند.

  • The baby's just scribbled all over my new dictionary!


    کودک فقط در سراسر فرهنگ لغت جدید من خط خورده است!

  • I'll just scribble Dad a note/scribble a note to Dad to say we're going out.


    من فقط یک یادداشت به بابا می نویسم/یک یادداشت برای بابا می نویسم تا بگویم ما داریم بیرون می رویم.

  • What are all these scribbles doing on the wallpaper?


    این همه خط خطی روی کاغذ دیواری چه می کنند؟

  • I hope you can read my scribble!


    امیدوارم بتوانید خط خطی من را بخوانید!

  • I scribbled a few words to her on a postcard.


    روی کارت پستال چند کلمه برایش خط زدم.

  • His scribble is completely illegible.


    خط خطی او کاملاً ناخوانا است.

synonyms - مترادف
  • scrawl


    خراشیدن

  • squiggle


    قوز کردن

  • scratch


    خراش

  • doodle


    ابله

  • jot


    نقطه


  • قرعه کشی


  • نوشتن

  • pen


    خودکار

  • scrabble


    دستمالی

  • write illegibly


    ناخوانا بنویس

  • jot down


    یادداشت کنید

  • write hurriedly


    با عجله بنویس

  • write untidily


    بی نظم بنویس

  • dash off


    جیم شدن


  • بد بنویس

  • write erratically


    نامنظم بنویس

  • inscribe


    کتیبه کردن

  • pencil


    مداد

  • sketch


    طرح

  • scratch out


    خراش دادن

  • draw casually


    معمولی بکش

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

furthest

لغت پیشنهادی

oppression

لغت پیشنهادی

introductions